توصیۀ مارک منسن برای موفقیت در وبلاگنویسی
«شاد بودن کافی نیست» عنوان کتابی است که نشر میلکان بهتازگی از مارک منسن چاپ کرده. در یکی از جستارهای کتاب که اندرزنامهای برای کارآفرینان
«شاد بودن کافی نیست» عنوان کتابی است که نشر میلکان بهتازگی از مارک منسن چاپ کرده. در یکی از جستارهای کتاب که اندرزنامهای برای کارآفرینان
بله دیگر، من هم به سیاق سایر نیاکان و معاصران چون به خلوت میروم آن کار دیگر میکنم! ترجیح میدهم در خلوتم از موضوعاتی بنویسم
«من نمیتوانم اینجا بنشینم و به تنهایی غرق لذت باشم، باید در مورد آن چیزی بنویسم و با دیگران به اشتراک بگذارم.» -دیوید میسون، شاعر
این مطب در حال نوشتهشدن است! تصور کنید نسخۀ اولیه متن خودتان را نوشتهاید و حالا میخواهید آن را آمادۀ انتشار کنید. خب، خیلی وقتها
«من کجا و نوشتن کجا؟» من با نوشتن غریبه بودم. در نوجوانی و اول جوانی طراحی و تصویرسازی را به هر هنری ترجیح میدادم. حتی
سقراط میگوید «خودت را بشناس.» این وبلاگصاحاب هم میگوید: «پدر و مادرت را هم بشناس (ناپدری و نامادری هم قبول است)». نه، گمان نکنید که
«قدرت اندیشه را قدرت نثر به ما میدهد.» -یداله رویایی گاهی نوشتن یادداشتی کوتاه روزها و روزها به طول میانجامد. در نهایت هم ممکن است
جایی میخواندم همینگوی برای هر داستانش بیش از صد اسم مختلف مینوشته و بعد دست به انتخاب میزده…
شخصیت اصلی نمایشنامۀ از پشت شیشهها نویسندهای به نام بامداد است که به دلایلی -که البته روشن نشده است- کنج اتاق کارش عزلت گرفته است.
«تا میخواهم پست تازهای منتشر کنم با خودم میگویم خب که چی؟» «مینویسم، اما تداوم ندارم. هزار بار تصمیم گرفتهام به طور منظم پست بگذارم
«اتفاقاً بهتر». این دو تا کلمه را چقدر به زبان میآوری؟ من که خیلی. مثلاً یاداشت امروز را نوشته بودم که یک لحظه برق قطعووصل
اون میگه: توی نوشتن بهتره روشی رو انتخاب کنی که شروع کار رو برات راحتتر میکنه. مثلاً اگه دوس داری شکسته (عامیانه یا گفتاری) بنویسی.
از خواص این تمرین: شروع نوشتن را راحت میکند، منجر به کشف ایدههای تازه میشود و دایره لغات شما را افزایش میدهد. شیوۀ استفاده از
سیاوش عزیز زمانی کتابی خواندم که برخی ایدههای آن اثر زیادی رویم گذاشت. هنگام مطالعه دلم میخواست چیزهای مختلفی را در زندگیام تغییر بدهم؛ حتی
سیاوش عزیز گفتی فلانی به تو حسادت میکند. اول فکر کردم پرت میگویی. اما بیشتر که گفتی دیدم درست میگویی، فلانی به تو حسادت میکند،
سیاوش عزیز امیدوارم خوب و خوش باشی. بروم سر اصل مطلب. ماجرا از این قرار است که از هر طرف که میروم باز به وبلاگنویسی
من خیال میکنم پیادهروی برای یک زندگی خلاقانه ضروری است.
میدانم که دور شدن از پیادهروی یعنی از از کف دادن ایدههایی که در هنگام پیادهروی بیش از هر وضعیت دیگری شانس یافتنشان را دارم.
اما بگذارید شما را با بخش دیگری از روال کارم آشنا کنم…
ایدهای به ذهنت میرسد. حس میکنی به درد نوشتن میخورد؛ اما پیش از نوشتن، کیفیت ایده را در ذهنت ارزیابی میکنی، و بعد بنا به
تمایز خلاقانه کتابیست دربارۀ ایدههای من برای خلق تمایزی خلاقانه در ابعاد گوناگون کار و زندگی. (به گمان من طرح اصلی هر کتاب را باید در یک جملۀ کوتاه نوشت و پیش چشم داشت.)
تمایز خلاقانه کتابیست با فصلهای کوتاه دو سه صفحهای…
روی تابلویی بر دیوار خانه موزه بتهوون، دستخط بهرام بیضایی را دیدم. چند وقت بود دلم میخواست بروم سراغ نثر بیضایی. دربارۀ زبانآوری او چیزهای