با رویاهای رو زمین مانده چه باید کرد؟
دیدم شاید این یگانه پرسشیست که بیش از هر چه جویای پاسخ آنم. شاید نخستین جواب این باشد: گامی کوچکی برای دستیابی به آنها بردار.
دیدم شاید این یگانه پرسشیست که بیش از هر چه جویای پاسخ آنم. شاید نخستین جواب این باشد: گامی کوچکی برای دستیابی به آنها بردار.
فلسفهبافی میکنی نه فلسفهورزی، چون بضاعت فلسفی نداری. پس جای آنکه حتا به گرد پای «قرنطینه» برسی، قهوهی زرد آقای نویسنده تحویل میدهی. میلان کوندرا
بیا خیال کنیم اشیا به هم حسادت میکنند؛ لیوان به فنجان، کتاب به گوشی، انبردست به پیچگوشتی. حسدشان را چگونه به زبان میآورند؟ سنگ زیر
«ترجیعبند» بخشی از شعر یا ترانه است که چند بار در طول متن تکرار میشود (+)، شاید این ترجیعبند معروف سعدی به گوشتان خورده باشد:
چه بسا بیشتر خطاب به خودمان مینویسیم، اما گاهی حس میکنیم تنها نوشتن برای دیگریست که به ذهنمان روشنی میبخشد. دربارهی نوشتن برای مخاطبی خاص
این ضربالمثل به گوشتان خورده که «چی فکر میکردیم چی شد»، شعر «غول» از غلامعلی رضوی اجرایی شاعرانه از همین سخن است: «میخواستم غولی باشم
گفتیم که در آموختن مهارت چه بهتر که هر بار مدتی بر گوشهیی از مهارت درنگ کنیم. برای مثال در آموختن مهارت نویسندگی میتوانیم چندگاهی
ابتدا این شعر شاداب وجدی را بخوانیم: «من مردی را میشناسم که خطوط همهی کتیبهها را میخواند و همهی زبانهای زنده و مرده را میداند
تاکنون معیارهایتان را در فهرستی منظم مکتوب کردهاید؟ منظورم بیانیهییست که با نگاه به آن بتوانید بخشهای مختلف زندگیتان را ارزیابی کنید؛ جملاتی که بگویند
دوست داستاندوستی چندی پیش در مصاحبهی دورهی نویسندگی خلاق گفت دو–سه صفحهی آخر هیچیک از کتابهای موردعلاقهاش را تاکنون نخوانده است، چون نمیخواهد مزهی خواندن
۱. کالبدشکافیِ جملات قصار این گزینگویهی علی خادمی چه افکار و احساساتی را در شما برمیانگیزد: «هر شکلی از پایان، یک پایانِ باز است.» در
مینویسیم چون نگرانیم از تباهی چیزها و کسانی که عزیز میشماریم. بپرس من برای جلوگیری از تباهیِ چه مینویسم؟ برای عمر و جوانیام؟ زیستگاهم؟ خاطرات
داشتم فکر میکردم یادداشتی بنویسم با این عنوان: «چی شد که عاشق احمد محمود شدم؟» عاشق آثار محمود البته، بعد دیدم جالب میشود اگر دربارهی
یکی از راههای مقابله با ترس از صفحهی سفید داشتن انبانی از جملات ناتمام است. نوشتن یک ادامهی جفنگ هم کافی است تا ببینی راه
برای بسیاری از ما نویسندگی جایگزینِ شغلهاییست که در کودکی و نوجوانی در سر داشتیم اما امکان پرداختن به آنها را نیافتیم. چند مثال: کارآگاه
«املا لباس واژههاست.*» این را مرینوریس میگوید، ویراستار معروف مجلهی نیویورکر. خیال کردهاید جملهی او را آوردهام تا از اهمیت املای صحیح و رسمالخط استاندارد
دو-سه شب است رفتنی، حین جمع کردن بساطم، کلیپی کوتاهی را میگذارم روی تکرار تا پخش شود و لحظات آماده شدن را خوش بگذرانم. فحشِ
طی ماههای پیشین بارها از دوستان نوواردم به دنیای نوشتن، از نگرانیشان دربارهی هوش مصنوعی شنیدهام: وقتی هوش مصنوعی میتواند هزار برابر سریعتر از هر
ای نوشته، مگر قرار نبود خودت خودت را بسازی؟ خب بساز دیگر. من نشستهام ببینم چی میسازی. چی؟ داری میگویی «چه رندی هستی تو.» بیخیال،