نویسنده: شاهین کلانتری

داستان بگو فقط

فلسفه‌بافی می‌کنی نه فلسفه‌ورزی، چون بضاعت فلسفی نداری. پس جای آنکه حتا به گرد پای «قرنطینه‌»‌ برسی، قهوه‌ی زرد آقای نویسنده تحویل می‌دهی.  میلان کوندرا

ادامه »

احساس چیزها

بیا خیال کنیم اشیا به هم حسادت می‌کنند؛‌ لیوان به فنجان، کتاب به گوشی، انبردست به پیچ‌گوشتی. حسدشان را چگونه به زبان می‌آورند؟  سنگ زیر

ادامه »

ترجیع‌بندهای ما

«ترجیع‌بند» ‌بخشی از شعر یا ترانه است که چند بار در طول متن تکرار می‌شود (+)،‌ شاید این ترجیع‌بند معروف سعدی به گوشتان خورده باشد:

ادامه »

عجیب‌ترین مخاطب شما

چه بسا بیشتر خطاب به خودمان می‌نویسیم، اما گاهی حس می‌‌‌کنیم تنها نوشتن برای دیگری‌ست که به ذهنمان روشنی می‌بخشد. درباره‌ی نوشتن برای مخاطبی خاص

ادامه »

چی فکر می‌کردیم چی شد

این ضرب‌المثل به گوشتان خورده که «چی فکر می‌کردیم چی شد»، شعر «غول» از غلامعلی رضوی اجرایی شاعرانه از همین سخن است: «می‌خواستم غولی باشم

ادامه »

گوشه‌یی از نویسندگی

گفتیم که در آموختن مهارت چه بهتر که هر بار مدتی بر گوشه‌یی از مهارت درنگ کنیم. برای مثال در آموختن مهارت نویسندگی می‌توانیم چندگاهی

ادامه »

با من کاری بکن

ابتدا این شعر شاداب وجدی را بخوانیم: «من مردی را می‌شناسم که خطوط همه‌ی کتیبه‌ها را می‌خواند و همه‌ی زبان‌های زنده و مرده را می‌داند

ادامه »

سنجه‌های سازنده

تاکنون معیارهایتان را در فهرستی منظم مکتوب کرده‌اید؟ منظورم بیانیه‌یی‌ست که با نگاه به آن بتوانید بخش‌های مختلف زندگی‌تان را ارزیابی کنید؛ جملاتی که بگویند

ادامه »

واپسین برگ‌ها

دوست داستان‌دوستی چندی پیش در مصاحبه‌ی دوره‌ی نویسندگی خلاق گفت دو–سه صفحه‌ی آخر هیچ‌یک از کتاب‌های موردعلاقه‌اش را تاکنون نخوانده است، چون نمی‌خواهد مزه‌ی خواندن

ادامه »

نمی‌تباهمت، می‌نویسمت

می‌نویسیم چون نگرانیم از تباهی چیزها و کسانی که عزیز می‌شماریم.  بپرس من برای جلوگیری از تباهیِ چه می‌نویسم؟ برای عمر و جوانی‌ام؟ زیستگاهم؟ خاطرات

ادامه »

چی شد که عاشقش شدم؟

داشتم فکر می‌کردم یادداشتی بنویسم با این عنوان: «چی شد که عاشق احمد محمود شدم؟» عاشق آثار محمود البته، بعد دیدم جالب می‌شود اگر درباره‌ی

ادامه »

خخخخخخخ

به بسامد بالای حرف «خ» در واژگان شعر زیر بنگریم: خوابیدار خوابیدار در خاکریز خودسوز خود خو کرده به خوشه‌های خشم و خروش خروس خسته

ادامه »

لباس واژه‌ها

«املا لباس واژه‌هاست.*» این را مری‌نوریس می‌گوید، ویراستار معروف مجله‌ی نیویورکر. خیال ‌کرده‌اید جمله‌ی او را آورده‌ام تا از اهمیت املای صحیح و رسم‌الخط استاندارد

ادامه »

بدآموزی‌بازی

دو-سه شب است رفتنی، حین جمع کردن بساطم، کلیپی کوتاهی را می‌گذارم روی تکرار تا پخش شود و لحظات آماده شدن را خوش بگذرانم. فحشِ

ادامه »

خطاب به نوشتن 

ای نوشته، مگر قرار نبود خودت خودت را بسازی؟ خب بساز دیگر. من نشسته‌ام ببینم چی می‌سازی. چی؟ داری می‌گویی «چه رندی هستی تو.» بی‌خیال،

ادامه »