نویسنده: شاهین کلانتری

اسم خوب و حس خوب

  کار نو کلمه‌‌ی نو می‌خاهد. کلماتی برای برانگیختنِ تو به حرکت.   به رابطه‌ی نامیدن و انگیختن اندیشیده‌‌یی هیچ؟ مثلن الان برای اتاق خابت

ادامه »

بگو تا بسازی

  بگو چه می‌خاهی بسازی، به خودت، به دیگری نه، که زوال ایده در نقل زودهنگام آن با دیگران‌ست. برای خودت بگو، شفاف بگو، هزارباره

ادامه »

ازیدن در خاب‌وبیدار

  در خاب‌وبیدارِ دمِ‌صبح به ایده‌یی رسیدم درباره‌ی نحوِ جمله، نه مضمون جمله، و خشنودم که توی خاب هم «نحو» است مسئله‌ام نه موضوع. ذهنم

ادامه »

گردشی در گوزوگره‌ی حروف

  گاه ایده با ترسیم هزارباره‌ی واژه به چنگ میاید. چند ده بار با قلم فلزی نوشتم «جُستارگاه» تا به خط مطلبوم برای پوستر این

ادامه »

چرا غمگین می‌نویسی؟

  و به آن دوستانم که از غم‌آلود‌گیِ‌ نوشته‌هاشان بیزارند و شگردِ شادانه‌نگاری می‌طلبند، جز این نمی‌گویم: عزیزم، هرچه هست از ناخودآگاه تو می‌جوشد و

ادامه »

تکرار و تلمبه

چاه ذهن هم تلمبه می‌طلبد گاه‌گاه. سطر که پیش نمی‌رود، دست نمی‌کشم، ‌تکرار می‌کنم، تلمبه می‌زنم تا دستم سرد نشود. دیروز برای شکل‌دادن به استدلالی،

ادامه »

شب‌باز

اما این اتفاقی است که نام داستان‌های محبوبم به شب آمیخته: «شب هول»، «شب یک شب دو»، «سفر شب»، «شب طولانی تیزدندان»، «شب ملخ»، «شب

ادامه »

چرا آفوریسم‌نگاری؟

«آفوریسم*» که برابرنهادِ فارسی آن «گزین‌گویه» است، در مثل به چنین جمله‌هایی گفته می‌شود: «اگر می‌توانستیم خود را از چشم دیگران ببینیم، همان دم جان

ادامه »

نوشتن را عشق است

گاهی می‌روم سراغ یادداشت‌های شخصی‌ام در سال‌های گذشته تا ببینم چطور آدمی بوده‌ام، و اصلن همین است که بهم انگیزه می‌دهد برای مداومت در روزانه‌نویسی.

ادامه »

رزمیدن با کلمات

واژه‌ها همیشه حاضر به یراقند و روزها را می‌توان با آن‌ها ساخت،‌ همواره.  می‌روم سراغ متنی خاص، متنی که در آن امیدی به یافتن واژه‌یی

ادامه »

من اگر پیاز بودم

و نوشتن تجربه‌ی دوباره‌ی کودکی‌ست، چرا که وامی‌داردت به بازی و بچگی یعنی بازی و بازی یعنی زندگی.  امروز توی دوره‌ی نوجوان با بچه‌ها نوشتن

ادامه »

ول‌نوشته‌ها

ولگردی با واژه‌ها اینطور‌ی‌ست که دست یک کلمه را بگیری و بیفتی توی کوچه‌ی کاغذ، ولی تا یک واژه‌‌ی دیگر به چشمت خورد، این یکی

ادامه »

غلط‌های ادبی

یادگیری درست نوشتن همان‌قدر مهم است که آموختن غلط‌نویسی. یعنی چی؟ اول اینکه منظورمان غلط املایی نیست و بیشتر درباره‌ی نحو زبان سخن می‌گوییم.  برای

ادامه »

کلمه که داری

هر چه نداری کلمه‌اش را داری.  آنچه نداری واژه‌اش را که داری. چیزهایی هستند که آن‌ها را نداری، اما کلماتشان را داری. خودش را نداری،

ادامه »