از دل کندن
پافشاری بر خلاقیت وادارت میکند گاهی پاسخ درستِ کنونی را قربانیِ پاسخی نو کنی؛ حتا اگر جواب جدید به اندازهی قبلی جواب ندهد، همین
پافشاری بر خلاقیت وادارت میکند گاهی پاسخ درستِ کنونی را قربانیِ پاسخی نو کنی؛ حتا اگر جواب جدید به اندازهی قبلی جواب ندهد، همین
تا رنج هست، تا کلمه هست، نویسنده هم هست. پیسخن: هوادار سرسخت دگرگوییام (یعنی نوشتن یک جمله به دهها شکل تا رسیدن به
میخاستم بگویم چه خوب که به عنوان پروژهیی شخصی در مسیر آموختن، همیشه به نگارش کتابی غیرداستانی بیندیشیم (حتا اگر هرگز آن را منتشر
لدوس هاکسلی هر تابلوی نقاشی را پنجرهیی به دنیاهای دیگر مینامید. ایدهآل نویسنده: تبدیل هر پاره به پنجره. اما قدری دربارهی پاره و
زشتیِ رفتارت را که در دیگری میبینی، آخیشی از سر راحتی میگویی و به رفتارت ادامه میدهی، یا آهی از سری ناراحتی میکشی و
گاه گمان میکنی هیچچی چنگی به دلت نمیزند که بنویسی؛ نه، غلط کردم، هیچگاه حس نمیکنی هیچچی چنگی به دلت نمیزند که بنویسی. در
در گاهِ آزادنویسی رسیدم به «خودم را میفارسیام.»، و اسم کتاب گفتوگو با ژولیا کریستوا یادم افتاد: «خودم را میسفرم». با فارسی میسفرم.
گلبوسه. سمبوسه. خربوسه. شببوسه. گوربوسه. گاوبوسه. نازبوسه. نوربوسه. بوسبوسه. همین است. بوسبوسه. چیزی مثل سکسکه. دچار بوسبوسه شدن. ولی نه. «بوسبوسی» رایج است. مثلن
«نثر نارایج» دربارهی هر چه نوشتارِ خلافآمدِ عادت است؛ آثاری که گوشههای نادیدهی زبان را به گویشورِ کنجکاو آن مینمایانند و واجدِ وجدند. بهتر
باید میگفتی. نباید میگفتی. بیدستوپایی. صبوری. بزدلی. خونسردی. دم را در نمییابی. حواست به آینده است. بیا به رنجبارترین گفتوگوی درونمان بیندیشیم، همان
بهترین استعاره برای یک ساعت -هر یک ساعت از ۲۴ ساعت شبانهروز- چیست؟ هر یک ساعت… جدولیست که برای پُر کردن. بادیست که ناخاسته
آدم بامزهیی بود. ولی خب، این به چه کار شما میآید؟ با یک «بامزه بود» که نمیشود بامزگیِ کسی را تصویر کرد. نه، حالا
چه میشد اگر سوقاتی سؤال میآوردی؟ تو بگو؛ ترجیح میدهی سوقاتی برایت عطر یا لباسی گرانبها بیاورند یا پرسشی که میتواند جرقهی بهترین دگرگونیهای
دوستی پرسید چگونه درمییابی اثر نویسندهیی کمشناس ارزش خاندن دارد؟ گفتم معیار اصلیام زبان است. گاه مطالعهی نظراندازِ چند سطر آغازین هم کافیست. نثر
بنویسیم، متفاوت اما. نثر نارایج نثر معیار نیست، اما نارایجنویس اهمیت نثر معیار را میداند و در نگارش آن تواناست. نثر نارایج کارِ
گفت: «من قهوه نمینوشم که بنویسم، مینویسم که قهوه ننوشم. سیگار نمیکشم که بنویسم، مینویسم که سیگار نکشم. نوشتن انرژی نمیخاهد، خود انرژیزاست.»
مارک روتکو گفت: «نقاشی دربارهی تجربه نیست، خود تجربه است.» به همین سیاق میتوان گفت: نوشتن خود تجربه است. اما چه نوع نوشتنی؟