نویسنده: شاهین کلانتری

تکرار و تلمبه

چاه ذهن هم تلمبه می‌طلبد گاه‌گاه. سطر که پیش نمی‌رود، دست نمی‌کشم، ‌تکرار می‌کنم، تلمبه می‌زنم تا دستم سرد نشود. دیروز برای شکل‌دادن به استدلالی،

ادامه »

شب‌باز

اما این اتفاقی است که نام داستان‌های محبوبم به شب آمیخته: «شب هول»، «شب یک شب دو»، «سفر شب»، «شب طولانی تیزدندان»، «شب ملخ»، «شب

ادامه »

چرا آفوریسم‌نگاری؟

«آفوریسم*» که برابرنهادِ فارسی آن «گزین‌گویه» است، در مثل به چنین جمله‌هایی گفته می‌شود: «اگر می‌توانستیم خود را از چشم دیگران ببینیم، همان دم جان

ادامه »

نوشتن را عشق است

گاهی می‌روم سراغ یادداشت‌های شخصی‌ام در سال‌های گذشته تا ببینم چطور آدمی بوده‌ام، و اصلن همین است که بهم انگیزه می‌دهد برای مداومت در روزانه‌نویسی.

ادامه »

رزمیدن با کلمات

واژه‌ها همیشه حاضر به یراقند و روزها را می‌توان با آن‌ها ساخت،‌ همواره.  می‌روم سراغ متنی خاص، متنی که در آن امیدی به یافتن واژه‌یی

ادامه »

من اگر پیاز بودم

و نوشتن تجربه‌ی دوباره‌ی کودکی‌ست، چرا که وامی‌داردت به بازی و بچگی یعنی بازی و بازی یعنی زندگی.  امروز توی دوره‌ی نوجوان با بچه‌ها نوشتن

ادامه »

ول‌نوشته‌ها

ولگردی با واژه‌ها اینطور‌ی‌ست که دست یک کلمه را بگیری و بیفتی توی کوچه‌ی کاغذ، ولی تا یک واژه‌‌ی دیگر به چشمت خورد، این یکی

ادامه »

غلط‌های ادبی

یادگیری درست نوشتن همان‌قدر مهم است که آموختن غلط‌نویسی. یعنی چی؟ اول اینکه منظورمان غلط املایی نیست و بیشتر درباره‌ی نحو زبان سخن می‌گوییم.  برای

ادامه »

کلمه که داری

هر چه نداری کلمه‌اش را داری.  آنچه نداری واژه‌اش را که داری. چیزهایی هستند که آن‌ها را نداری، اما کلماتشان را داری. خودش را نداری،

ادامه »

تنها ۳ جمله

یک دقیقه پیش از جلسه بود. پریشان بودم. فرصتی نبود تا بنویسیم و غبار از ذهنم بروبم، ولی در همان ثانیه‌ها ۳ جمله نوشتم. آبی

ادامه »

وجدآفرینی با زبان

چشمم به واژه‌نامه افتاد.  پنداشتم دل کلمات ترکیده لای صفحات. گفتم هر روز دستِ یک واژه را بگیرم و ببرم به جمله‌یی نادیده، به جمله‌یی

ادامه »

چنین داستانی بنویس

گفت داستانی بنویس که  تحقیق برای نگارش آن وادارت کند به انجام کاری که از آن طفره می‌روی. مثلن اگر سال‌هاست که می‌خواهی برنامه‌نویسی یاد

ادامه »

واژه واژه مزه مزه

اما به این فکر نکرده بودم که می‌نویسم تا خوشبختی را مزه‌مزه کنم. ساعت از یازده گذشته. می‌خواهم بنویسم. بهانه چیست؟  به خوشی‌های روز فکر

ادامه »

تو هستی، کلمه هست

تو هستی، کلمه هست، کار می‌کنیم و می‌سازیم. تو که نباشی، شاید کلمه باشد، اما کار و ساختن نه.  کلمه به اضافه‌ی تو است که

ادامه »

ژرفابخش

نویسنده به واژه‌ها ژرفا می‌بخشد. تو می‌نویسی تا بگویی، آی آدم‌ها، که گوشی به دست نشسته و شاد و خندانید، من این کلمه را جور

ادامه »

نویسنده‌ی خوشبخت

گفتی نویسنده‌ی خوشبخت کسی نیست که کتاب‌های پرفروش و خوانندگان بیشمار دارد. گفتی نویسنده‌ی خوشبخت کسی‌ست که به واسطه‌ی نوشته‌هایش دوستانی یافته بهتر از آدم‌های

ادامه »