نویسنده: شاهین کلانتری

دلیل دوست داشتن

دل‌انگیزترین موضوعِ نوشتن حکایت دوست داشتن است؛ اینکه چرا چیزی را دوست داریم. دوست داشتن آدم‌ها البته حکایت دیگری است و  اصلن خوشا بی‌دلیل دوست

ادامه »

پاددرجازنی

«پاد» البته از آن پیشوندهایی نیست که در واژه‌سازی طرفدارش باشم. به معنی «ضد» است اما به گوش فارسی‌زبان‌ها چندان آشنا نیست و چه‌بهتر که

ادامه »

این ۷ کار روزانه

اگر هر روز بتوانم گام کوچکی در انجام این ۷ کار بردارم، پیروزِ‌ روزم خواهم بود: ۱. کاری که کسی را به درک شگفتی و

ادامه »

خوشا بازی

بازی‌ام این بود که هر روز بعدازظهر بروم توی حیاط درندشت خانه و زمین را بکنم. دنبال گنج می‌گشتم. در صحبت‌های پدرم شنیده بودم که

ادامه »

همه در اضطراب

شب است. نه. خود «شب» کافی‌ست. پس از نو می‌آغازم: شب. مرتضا نشسته آن‌سو. خوب است. کوتاه در سه کلمه. اما نه. حس می‌کنم تصویر

ادامه »

نثر شاعرانه در داستان

نثر داستان هم می‌تواند شاعرانه باشد، به شرط آن‌که شعر را بشناسی و شاعرانگی‌ات با فضای داستان سازگار باشد. یکی از راه‌های رسیدن به لحن

ادامه »

واژه‌خواه

پیش‌تر این‌‌گونه نبودم، اما حالا کم‌تر چیزی به‌اندازه‌ی یافتن واژه‌یی تازه خرسندم می‌کند.  عصری که به کتابفروشی سر زدم، چندان امیدی به یافتن کتاب تازه

ادامه »

کلمات مرا صید می‌کنند

وقتی ته می‌کشید، تنها استعاره می‌‌توانست ذهنش را گرم نوشتن کند و از هراس و آسیمه‌گیِ کمبود ایده برهاندش.  سطری از شعری افتاده بود سر

ادامه »

وانویس ترسناک نیست

نوشته‌ی خوب در مرحله‌ی «وانویس»‌یا «بازنویسی» شکل می‌گیرد.  بازنویسی فقط جابجا کردن نقطه و ویرگول است. گاه‌گاه در این مرحله بیش از نیمی از متن

ادامه »

فقط نگاه می‌کنم

در یادداشت‌گاهِ گوشی فهرستی دارم از هزارها واژه که از این‌سو و آن‌سو گرد آورده‌ام.  هر هنگام که بتوانم می‌نشینم و تنها به این کلمات

ادامه »

زایایی و زیبایی

امروز نسیم رفت. تنها خواهرم. کانادا. پی درس و کار و زندگی. همه گریستند. من نَگریستم. تنها ‌نِگریستم. چرا ناراحت نبودم؟ یک دلیل دارد: او

ادامه »

سنجه‌های یک نویسنده

برخی جمله‌ها چنان در ذهن نقش می‌بندند که می‌شوند یکی از معیارهای آدم در سنجش احوالش.  برای من، این حرف اریک واینر، یکی از همین

ادامه »

دریا می‌داند

حسین رحمت نوشته بود: «نمی‌خواستم این‌ها را بنویسم. دریا می‌داند. سال‌هاست که می‌داند.» نوشتنی همان‌هاست که نمی‌خواهی بنویسی، همان‌ها که می‌دانی دریا می‌داند، اما باید

ادامه »

بی استعاره

بی استعاره دست‌های زبان چه خالی‌تر بود، استخوان جمله‌ها به تنشان می‌چسبید و شوق سخن‌ گفتن یکسره از میان می‌رفت. به زور استعاره است که

ادامه »

تکرار نیک

«رنگ همکار ما هر روز زردتر می‌شد، رنگ همه‌ی همکاران ما هر روز زردتر می‌شد. سر همکار ما هر روز سفیدتر می‌شد، سر همه‌ی همکاران

ادامه »

اگر ایده نداری

اگر ایده‌یی در کار نیست یعنی رابطه‌یی در کار نیست.  حرف تازه نتیجه‌ی رابطه‌ی تازه است. هم رابطه با آدم‌ها هم چیزها.  رابطه دشوار است.

ادامه »

جمله‌ی کوتاه یا بلند؟

جمله قرار نیست همیشه کوتاه باشد. جمله‌ی بلند هم کارکردهای خاص خودش را دارد.  ربطی به نویسندگی داستانی یا غیرداستانی هم ندارد. گاه در بیان

ادامه »