نویسنده: شاهین کلانتری

احساس مفید بودن

وبینار تمام می‌شود. برای استراحت روانه‌ی کتابفروشی می‌شویم. توی راه با خودم می‌گویم بگذار کار مفیدی بکنم، حرفی به میان بیاورم تا با آن ایده‌ی

ادامه »

شکار روزانه‌ی ما

انگار میلی غریزی داری برای شکار روزانه. دلت می‌خواهد راه بیفتی چیزی شکار کنی. بیاوریش توی اتاقت. بگذاری جلوی چشمت. حظ کنی از انجام مهم‌ترین

ادامه »

شرح درماندگی درمانگر است

برخی ایده‌هایم هنگام تدریس شکل می‌گیرند. مثلن در واپسین لحظات کارگاه اخیر تمرین نوشتن در توضیح موضوعی گفتم:‌ «شرح درماندگی درمانگر است.» این حرف را

ادامه »

فرق کتابخوان

شوق معاشرت با فرد کتابخوان برای آن نیست که او از کتاب‌هایی که خوانده نقل کند. نه. این شاید ملال‌آور هم باشد.  فرد کتابخوان هم‌صحبت

ادامه »

روانکاوی که شیفته‌ی ادبیات است

«من می‌نویسم تا دریابم چه می‌اندیشم.»  (توماس آگدن، کتاب «کشف دوباره‌‌‌ی روانکاوی»، ترجمه‌ی مهسا موحد ابطحی، نشر ارجمند، ص ۲۵) توماس آگدن از روانکاوان شاخصی

ادامه »

قلقلک قلم

دنبال پرسشی باش که برای نوشتن وسوسه‌ات کند. گوش به راهِ پاسخ کدام سؤالی؟

ادامه »

طاقت نوشتن

پشت میزم نشسته‌ام و به هر طرف سر می‌چرخانم یک دسته کتابِ خوب می‌بینم. انگار لشکری از کتاب‌ها را گردآورده‌ام تا تنها به مصاف نوشتن

ادامه »

جای خواندن هر کتاب 

بابک روشنی‌نژاد در پاره‌یی از کتاب «از نابهنگاهی فرهنگ»، پس از توصیف فضای اتاقش می‌نویسد «کاش مادام بوواریِ فلوبر را این‌جا می‌خواندم. با اینکه فضای

ادامه »

جمله‌ام من

کوتاهم.  گاه می‌خواهم کوتاه‌ترینِ جمله‌ها باشم. دو کلمه یا نهایت سه کلمه. حتا گاهی یک کلمه. یک فعل. حتمن یک فعل. کدام فعل؟ (چرا به‌جای

ادامه »

نامه‌هایی از دوستانم

این صفحه را برای نامه‌های دوستانم در کارگاه تمرین نوشتن ساخته‌ام. هدف این است که در این نامه‌ها با نثر هم بیشتر آشنا شویم. (نامه‌هایتان

ادامه »

بعد از ۳ ساعت جان کندن

ساعت از ۳ نیمه‌شب گذشته بود. برای ایجاد ترکیب درستی میان تک تک کلمه‌ها و جمله‌های متن هزار بار همه چیز را جابه‌جا کرده بودم.

ادامه »

وسط یک رؤیا

گاهی به خودت تلنگر می‌زنی و می‌گویی ‘فلانی، هیچ حواست هست این زندگی که الان داری، یک زمانی رؤیایت بود؟ هیچ حواست هست که داری

ادامه »