نویسنده: شاهین کلانتری

از کجا آورده‌ام

دوست نیکی در جلسه‌ی امروز دوره‌ی آنلاین نویسندگی خلاق،‌لب به تحسین شعار مدرسه‌ی نویسندگی (الهام‌گاه شیفتگان نوشتن) گشود و گفتم «الهام‌گاه» را از نوشته‌های قدیمیِ

ادامه »

به من امیدوار باش

گاه سرآغاز بلندترین نوشته‌ها کوتاه‌ترین جمله‌یی‌ست که هیچ پیدا نیست از کجای ضمیر نویسنده سربرآورده.  می‌خواهم نوشتن بیاغازم که ناگاه این جمله بی هیچ پیشایندی

ادامه »

خلوت در نوشتن

خلوت نکن برای نوشتن، در نوشتن خلوت کن. اولی شاید همیشه ممکن نباشد. دومی اما همواره در دسترس است.  خلوت‌‌نشینی در نوشتن ولی ذهنی می‌خواهد

ادامه »

مرگ من

گاه می‌خیالم* بهترین وقت مردنم همین حالاست؛ حالا که هنوز عزیزترین‌هایم سالمند و جوان. تنها به یک دلیل: من طاقت دیدن زوال و بیماری و

ادامه »

جمله‌ی باجُربُزه

جمله‌یی خوب مابقیِ جمله‌ها را هم می‌رساند گاهی. گاهی پس باید تنها در پی همان تک‌جمله‌ی خوب دوید. یک راهش این است که یک فعل

ادامه »

بدون کلمه

از مترجم‌های قابل این روزها یکی هم محمدرضا ترک‌تتاری است. به اعتبار ترجمه‌اش از «مغز اندرو» می‌روم سراغ سایر کتاب‌هاش و همه را می‌‌‌خرم.  «الیزابت

ادامه »

عاقبت نویسنده

برخی را هم خیالبافی درباره‌ی فرجامِ چیزها به نوشتن می‌کشاند.  امیرحسین افراسیابی سرود: «پائیز زیباست اما این برگِ فروافتاده را باد به کجا خواهد برد؟*»

ادامه »

دلیل دوست داشتن

دل‌انگیزترین موضوعِ نوشتن حکایت دوست داشتن است؛ اینکه چرا چیزی را دوست داریم. دوست داشتن آدم‌ها البته حکایت دیگری است و  اصلن خوشا بی‌دلیل دوست

ادامه »

پاددرجازنی

«پاد» البته از آن پیشوندهایی نیست که در واژه‌سازی طرفدارش باشم. به معنی «ضد» است اما به گوش فارسی‌زبان‌ها چندان آشنا نیست و چه‌بهتر که

ادامه »

این ۷ کار روزانه

اگر هر روز بتوانم گام کوچکی در انجام این ۷ کار بردارم، پیروزِ‌ روزم خواهم بود: ۱. کاری که کسی را به درک شگفتی و

ادامه »

خوشا بازی

بازی‌ام این بود که هر روز بعدازظهر بروم توی حیاط درندشت خانه و زمین را بکنم. دنبال گنج می‌گشتم. در صحبت‌های پدرم شنیده بودم که

ادامه »

همه در اضطراب

شب است. نه. خود «شب» کافی‌ست. پس از نو می‌آغازم: شب. مرتضا نشسته آن‌سو. خوب است. کوتاه در سه کلمه. اما نه. حس می‌کنم تصویر

ادامه »

نثر شاعرانه در داستان

نثر داستان هم می‌تواند شاعرانه باشد، به شرط آن‌که شعر را بشناسی و شاعرانگی‌ات با فضای داستان سازگار باشد. یکی از راه‌های رسیدن به لحن

ادامه »

واژه‌خواه

پیش‌تر این‌‌گونه نبودم، اما حالا کم‌تر چیزی به‌اندازه‌ی یافتن واژه‌یی تازه خرسندم می‌کند.  عصری که به کتابفروشی سر زدم، چندان امیدی به یافتن کتاب تازه

ادامه »

کلمات مرا صید می‌کنند

وقتی ته می‌کشید، تنها استعاره می‌‌توانست ذهنش را گرم نوشتن کند و از هراس و آسیمه‌گیِ کمبود ایده برهاندش.  سطری از شعری افتاده بود سر

ادامه »

وانویس ترسناک نیست

نوشته‌ی خوب در مرحله‌ی «وانویس»‌یا «بازنویسی» شکل می‌گیرد.  بازنویسی فقط جابجا کردن نقطه و ویرگول است. گاه‌گاه در این مرحله بیش از نیمی از متن

ادامه »

فقط نگاه می‌کنم

در یادداشت‌گاهِ گوشی فهرستی دارم از هزارها واژه که از این‌سو و آن‌سو گرد آورده‌ام.  هر هنگام که بتوانم می‌نشینم و تنها به این کلمات

ادامه »

زایایی و زیبایی

امروز نسیم رفت. تنها خواهرم. کانادا. پی درس و کار و زندگی. همه گریستند. من نَگریستم. تنها ‌نِگریستم. چرا ناراحت نبودم؟ یک دلیل دارد: او

ادامه »