فرمول نوآوری
اگر استمرار نداشته باشی به تکرار نمیافتی اگر به تکرار نیفتی حالت از کارت بهم نمیخورد اگر حالت از کارت بهم نخورد برای نوآوری
اگر استمرار نداشته باشی به تکرار نمیافتی اگر به تکرار نیفتی حالت از کارت بهم نمیخورد اگر حالت از کارت بهم نخورد برای نوآوری
در جستارگاه امروز حرف از استعارههای مفهومی بود و من هم برای بیان بهتر مهمترین نکتهی کارگاه به استعاره متوسل شدم: خیال کن
قصهی نویسندهیی را بنویس که قصهی نویسندهیی را مینویسد که قصهی نویسندهیی را مینویسد…* شاهین کلانتری *واپسین جملهی کتاب «نویسندهساز» (در دست چاپ)
وقتی مینویسی خودتی یا یکی دیگه؟ این مهمترین سؤالیه که باید بهش جواب بدی. خوب که فکر کنی میبینی بیشتر وقتا خودت نیستی؛ هزار
خودخاسته محبوس این مثلثم: پیادهروی-نوشتن-خاندن اما برای گریز از اهمالکاری همیشه یک ضلع مثلث را کنار مینهم و پیادهروی و نوشتن را میاندازم
رفتی بگامی*. اما کلافه شدی. خو کردهیی به خریدن. برنمیتابی بیکتاب برگردی. هدفی تراشیدی. چشم دوختی به کاغذپارههای اینورآنورِ پیادهرو، پی سطری، سخنی سرگردان.
نخستین وبینار روزانهی «نویسندهساز» امروز برگزار شد. این جلسه بهنوعی رونمایی از نام انتشارات مدرسه نویسندگی هم بود. «نویسنده+ساز» بناست الهامگاه شیفتگان نوشتن و
در نثرِ حسابی چندان خبر از همکناریِ انبوه مترادفها نیست. مترادفبازی از دقت بحث میکاهد و به لفاظی میانجامد. اما ولخرجی از کیسهی
از آن بنویس که بیشتر بهش نگریستهیی. امیدوارم نگویی درونِ خود. حاجت هیچ استعاره نیست. از همین دنیای ملموسِ پیشِ چشمت بگو.
باز رفتم چند میلیونی زدم به شاخِ بهترین گاو دنیا؛ چند جلد کتاب هنریِ* چاپ اصلی خریدم. مرضِ نقاشی و گرافیک و معماری را
کدام قلمزنیست که گاهِ نوشتن یادداشتهای شخصی این پرسش گریبانش را نگرفته باشد: «وقتی مُردم و نوشتههایم دست دیگران افتاد، چه خاهند اندیشید؟» یادداشتنویسیِ
یک: از کنار آن میگذرید. دو: معنایی را حدس میزنید و رد میشوید. سه: فوری سراغ لغتنامه میروید. چهار: میدرنگید و به معناهایی احتمالیِ
نوشتن را به هر چیزی تشبیه کرده بودیم جز فال گرفتن، حالیا این هم روش. البته نه هر نوشتنی. حرف دربارهی آزادنویسیست و بداههنگاری.
یعنی جمله را قطعهقطعه کنی و هر تکه را در سطری سوا بیاوری. یادآورِ شعر سپید است که در آن سپیدی صفحه نیز بهاندازهی
نخستین گام: در آزادنویسی به جای نوشتن جملههایی با موضوعات مختلف، تنها یک جمله را به دهها شکل گوناگون بنویس. پینوشت: «نَحو (به
تعریف بدبختی در لغتنامهی من: کم نوشتن (آن نوشتنِ آزادانه که بیقصدِ انتشار است، اما کیفیتش همیشه در آنچه منتشر میکنی پیداست.) شاید
دیوید لینچ در «صید ماهی بزرگ» مینویسد اگر بداند ساعتی بعد جایی قرار دارد و باید خودش را برساند، نمیتواند روی کارش تمرکز کند،
یکی از پرخانندهترین نوشتههای وبگاهم مطلبیست با عنوان «چگونه اسم داستانم را انتخاب کنم؟» که البته بیشتر خانندگان آن بهجای مطالعهی مطلب و اجرای