تشبیه و تصویر
زیادهروی در تشبیه ذهن خواننده را منحرف و پریشان میکند؛ یعنی چی که به جای نمایش یک چیز هی ذهن خواننده را به اینور و
زیادهروی در تشبیه ذهن خواننده را منحرف و پریشان میکند؛ یعنی چی که به جای نمایش یک چیز هی ذهن خواننده را به اینور و
شروع کارهای تازه هیجانانگیزتر از اتمام کارهای ناتمام است اما رنج کارهای ناتمام میتواند بهتدریج شوق هر شروع تازهیی را بگیرد. پیشنهاد: بیایید این هفته
شاید اصطلاح «بنبست نویسنده» یا «انسداد نویسنده» (Writer’s block) را شنیده باشید. به وضعیتی میگویند که نویسنده حس میکند کفگیرش خورده ته دیگ و هیچچی
رفتم راه رفتم. دنبال سوژه بودم. چیزی دستگیرم نشد. برگشتم دفتر. فوری شروع کردم. تندوتند نوشتم. آزادانه و بیپروا. ذهنم رها شد. ایدهییچشمک زد. دنبالش
همیشه کلماتی برای شروع جملات پیشنهاد میدهیم اما این بار میرویم پی پایان جملهها. به دو دلیل, از یک سو این تمرین دقت ما در
کتابی را میخوانی و کیف میکنی، همان کتاب را به دیگری میدهی ولی هیچ نمیپسندد. خیال میکنی از بیذوقی و بیمایگی طرف است؟ هرمز انصاری
«نمیتوانم به ایدههایم شاخ و برگ بدهم.» «داستان مفصلی در ذهن دارم اما وقتی شروع میکنم فقط میتوانم خلاصهیی از آن را بنویسم.» «احساس میکنم
حرف دربارهی واژگانیست که بسامد بالایی در گفتهها و نوشتههای ما دارند. همان کلماتی که تکرارشان موجب ملال و دلزدگی از نوشتن است، خاصه اگر
گاه متنی را مینویسد تنها به عشق استفاده از کلمهیی نویافته. بچگی وقتی کفش نو میخرید، دلش میخواست تا صبح با همان کفشها بخوابد. بیدار
کیست که از عملکردش ناراضی نباشد؟ اینهمه کتاب و کلاس دربارهی مدیریت زمان و افزایش بهرهوری نشان میدهند که حل قضیه به این سادگیها نیست.
پوشهیی کوچک با جلدی پارچهیی میخواهد، پارچهیی با رنگی دلباز. هر جمله باید روی کاغذی جداگانه نوشته شود. قرار است این پوشه تسکینگاه باشد، تا
فرض کن برای رسیدن به چشمه باید یک ساعت راه بروی، اما تو هر بار پنج دقیقه به سمت چشمه میروی و منصرف میشوی و
با برخی نمونههای کوچک، بسیاری از نکات بزرگ را میتوان گفت. شعرِ «تفاسیر*» از مرید البرغوثی از همین نمونههاست: «شاعری نشسته در کافهای، شعر مینویسد
«هر آنچه توصیف میکنم تئاتر است، حتی آنجا که تئاتر موضوعِ مورد بحث نباشد.» هوارد بارکر این جمله را ۴ بار در ۴ پارهی کتاب
«نثر الماسگونه» اصطلاحیست که اکبر رادی از آن برای توصیف برخی آثارش که با «انضباطی فولادین» نوشته به کار میبرد و ویژگی اصلی چنین نثری
فرض کنید میخواهید کتابی بنویسید فقط برای توسعهی فردی خودتان. کتابی برای حل مهمترین مسائلتان، برای دادن پاسخهای نو به پرسشهای کهنه. از کجا
شاید اگر ضربالاجلها نبودند هیچیک از کارهای ارزشمند زندگیمان را انجام نمیدادیم. چهبسا اشتباه بزرگ ما این باشد که برای بسیاری از کارها ضربالاجلی تعیین
فرض کنید دو گروه از کلمات را گذاشتهاند جلوی شما تا یکی را برگزینید و با استفاده از آن بداههنویسی کنید. در چنین وضعیتی انتخابتان