اما این اتفاقی است که نام داستانهای محبوبم به شب آمیخته: «شب هول»، «شب یک شب دو»، «سفر شب»، «شب طولانی تیزدندان»، «شب ملخ»، «شب طولانی موسا» و…
شببازم شاید. در تعریفِ «شبباز» آمده:
«بدان که شبباز آن بود که بهشب خیالبازی کند در پس پرده.*»
شببازیم و در پس پرده خیالبازی میکنیم و آنسوی آن خیال میبازیم.
هستهی بادام شب را با چکش نوشتن بیرون میکشم و میگذارم برابرم؛ یعنی این یکی هم تلخ است؟
تلخی نوشتن را به شیرینی ننوشتن ترجیح میدهم.**
*حبیش تفلیسی، از کتاب «کاملالتغییر»
** با الهام از شعر «ترجیح میدهم» از ویسلاوا شیمبورسکا
3 پاسخ
میبازم به خیال، به شب، به شبباز
ترجیح میدهم خاطره هام را دراین نیمه شب بنویسم تا آنها را سرکه بیندازم چون گلابیش با آنکه رنگ باخته هنوز لطافتوپر آبی خود را دارد وسیبش هم تازه دارد میرسد وعطرو بوی خاصی به فضا میدهدوازانگورش هم چه بگویم که آنقدر شیرینست که حسابی به دل مینشئند وحتی اگر زودتر دست بجنبانم غورههای آنرا هم میتوانم درابنمک زندگی بخیسانم وبه خودم اجازه میدهم چند قاشق سرکه هم به آن اضافه کنم بدون آنکه زحمت وانتظارسرکه درست کردن رابادردسرهاوبوی فساد زیادان وهزاردردسردیگرتحمل کنم تازه درصورتیکه گربه شیطان مثل اجل معلق روی آن فرود نیاید و تمامی کاسه کوزه هایم را به هم نشکندپس هرچه زودتر دست به کارمیشوم وقلمم را میتکانم تابه یکباره روی کاغذ پیاده نشودوتمامی خاطراتم راباصبرو حوصله بانوک قلم کنارهم میچینم تا خواننده رقبت کند ساعتی چند دل به من بسپارید وسراز لاک خود بیرون بیاوردوتجربه های تلخ و شیرین مرا مزمزه کند چنانچه لقمه دندان گیری به تورش خوردانرانقل مجلسش کندتا دیگران هم دهان به دهان آنرا نقل کنندوبدینوسیله دلپری های منهم خالی شود و راحت سر بر بالین بگذارم وخوابهای خوش ببینم چون از بیدار ماندن که چیزی عایدم نشد.
👌😊🌈