با برخی نمونههای کوچک، بسیاری از نکات بزرگ را میتوان گفت. شعرِ «تفاسیر*» از مرید البرغوثی از همین نمونههاست: «شاعری نشسته در کافهای، شعر مینویسد
«هر آنچه توصیف میکنم تئاتر است، حتی آنجا که تئاتر موضوعِ مورد بحث نباشد.» هوارد بارکر این جمله را ۴ بار در ۴ پارهی کتاب
«نثر الماسگونه» اصطلاحیست که اکبر رادی از آن برای توصیف برخی آثارش که با «انضباطی فولادین» نوشته به کار میبرد و ویژگی اصلی چنین نثری
فرض کنید میخواهید کتابی بنویسید فقط برای توسعهی فردی خودتان. کتابی برای حل مهمترین مسائلتان، برای دادن پاسخهای نو به پرسشهای کهنه. از کجا
شاید اگر ضربالاجلها نبودند هیچیک از کارهای ارزشمند زندگیمان را انجام نمیدادیم. چهبسا اشتباه بزرگ ما این باشد که برای بسیاری از کارها ضربالاجلی تعیین
فرض کنید دو گروه از کلمات را گذاشتهاند جلوی شما تا یکی را برگزینید و با استفاده از آن بداههنویسی کنید. در چنین وضعیتی انتخابتان
دیدم شاید این یگانه پرسشیست که بیش از هر چه جویای پاسخ آنم. شاید نخستین جواب این باشد: گامی کوچکی برای دستیابی به آنها بردار.
فلسفهبافی میکنی نه فلسفهورزی، چون بضاعت فلسفی نداری. پس جای آنکه حتا به گرد پای «قرنطینه» برسی، قهوهی زرد آقای نویسنده تحویل میدهی. میلان کوندرا
بیا خیال کنیم اشیا به هم حسادت میکنند؛ لیوان به فنجان، کتاب به گوشی، انبردست به پیچگوشتی. حسدشان را چگونه به زبان میآورند؟ سنگ زیر
«ترجیعبند» بخشی از شعر یا ترانه است که چند بار در طول متن تکرار میشود (+)، شاید این ترجیعبند معروف سعدی به گوشتان خورده باشد:
چه بسا بیشتر خطاب به خودمان مینویسیم، اما گاهی حس میکنیم تنها نوشتن برای دیگریست که به ذهنمان روشنی میبخشد. دربارهی نوشتن برای مخاطبی خاص
این ضربالمثل به گوشتان خورده که «چی فکر میکردیم چی شد»، شعر «غول» از غلامعلی رضوی اجرایی شاعرانه از همین سخن است: «میخواستم غولی باشم
گفتیم که در آموختن مهارت چه بهتر که هر بار مدتی بر گوشهیی از مهارت درنگ کنیم. برای مثال در آموختن مهارت نویسندگی میتوانیم چندگاهی
ابتدا این شعر شاداب وجدی را بخوانیم: «من مردی را میشناسم که خطوط همهی کتیبهها را میخواند و همهی زبانهای زنده و مرده را میداند
تاکنون معیارهایتان را در فهرستی منظم مکتوب کردهاید؟ منظورم بیانیهییست که با نگاه به آن بتوانید بخشهای مختلف زندگیتان را ارزیابی کنید؛ جملاتی که بگویند
دوست داستاندوستی چندی پیش در مصاحبهی دورهی نویسندگی خلاق گفت دو–سه صفحهی آخر هیچیک از کتابهای موردعلاقهاش را تاکنون نخوانده است، چون نمیخواهد مزهی خواندن
۱. کالبدشکافیِ جملات قصار این گزینگویهی علی خادمی چه افکار و احساساتی را در شما برمیانگیزد: «هر شکلی از پایان، یک پایانِ باز است.» در
مینویسیم چون نگرانیم از تباهی چیزها و کسانی که عزیز میشماریم. بپرس من برای جلوگیری از تباهیِ چه مینویسم؟ برای عمر و جوانیام؟ زیستگاهم؟ خاطرات