نویسنده: شاهین کلانتری

خوره‌گی

نویسندگی از سویی گره خورده با خوره‌گی. نویسنده‌ خوره‌‌ی گردآوری چیزهاست؛ خوره‌ی جمع‌آوری کلمات، لحظه‌ها،‌ حس‌ها، معانی، کتاب‌ها، گفت‌وگوها و… یکی از این خوره‌ها فراهم‌آوریِ

ادامه »

نویسنده‌ی هزارچشم

با برخی نمونه‌های کوچک، بسیاری از نکات بزرگ را می‌توان گفت. شعرِ «تفاسیر*» از مرید البرغوثی از همین نمونه‌هاست:  «شاعری نشسته در کافه‌ای‌، شعر می‌نویسد 

ادامه »

هر آنچه می‌گویم

«هر آنچه توصیف می‌کنم تئاتر است، حتی آنجا که تئاتر موضوعِ مورد بحث نباشد.» هوارد بارکر این جمله را ۴ بار در ۴ پاره‌ی کتاب

ادامه »

ویژگی نثر الماس‌گونه

«نثر الماس‌گونه» اصطلاحی‌ست که اکبر رادی از آن برای توصیف برخی آثارش که با «انضباطی فولادین» نوشته به کار می‌برد و ویژگی اصلی چنین نثری

ادامه »

ساعت خواب

این هم شیوه‌یی جالب برای تأکید روی اهمیت ویژه‌ی یک نکته است؛ اینکه بگویی که اگر تمام نکات دیگر را هم از یاد بردید یا

ادامه »

کتابی شخصی برای توسعه‌ی فردی

فرض ‌کنید می‌خواهید کتابی بنویسید فقط برای توسعه‌ی فردی خودتان. کتابی برای حل مهم‌ترین مسائل‌تان، برای دادن پاسخ‌های نو به پرسش‌های کهنه.   از کجا

ادامه »

معجزه‌ی ضرب‌الاجل

شاید اگر ضر‌ب‌الاجل‌ها نبودند هیچ‌یک از کارهای ارزشمند زندگی‌مان را انجام نمی‌‌دادیم. چه‌بسا اشتباه بزرگ ما این باشد که برای بسیاری از کارها ضرب‌الاجلی تعیین

ادامه »

داستان بگو فقط

فلسفه‌بافی می‌کنی نه فلسفه‌ورزی، چون بضاعت فلسفی نداری. پس جای آنکه حتا به گرد پای «قرنطینه‌»‌ برسی، قهوه‌ی زرد آقای نویسنده تحویل می‌دهی.  میلان کوندرا

ادامه »

احساس چیزها

بیا خیال کنیم اشیا به هم حسادت می‌کنند؛‌ لیوان به فنجان، کتاب به گوشی، انبردست به پیچ‌گوشتی. حسدشان را چگونه به زبان می‌آورند؟  سنگ زیر

ادامه »

ترجیع‌بندهای ما

«ترجیع‌بند» ‌بخشی از شعر یا ترانه است که چند بار در طول متن تکرار می‌شود (+)،‌ شاید این ترجیع‌بند معروف سعدی به گوشتان خورده باشد:

ادامه »

عجیب‌ترین مخاطب شما

چه بسا بیشتر خطاب به خودمان می‌نویسیم، اما گاهی حس می‌‌‌کنیم تنها نوشتن برای دیگری‌ست که به ذهنمان روشنی می‌بخشد. درباره‌ی نوشتن برای مخاطبی خاص

ادامه »

چی فکر می‌کردیم چی شد

این ضرب‌المثل به گوشتان خورده که «چی فکر می‌کردیم چی شد»، شعر «غول» از غلامعلی رضوی اجرایی شاعرانه از همین سخن است: «می‌خواستم غولی باشم

ادامه »

گوشه‌یی از نویسندگی

گفتیم که در آموختن مهارت چه بهتر که هر بار مدتی بر گوشه‌یی از مهارت درنگ کنیم. برای مثال در آموختن مهارت نویسندگی می‌توانیم چندگاهی

ادامه »

با من کاری بکن

ابتدا این شعر شاداب وجدی را بخوانیم: «من مردی را می‌شناسم که خطوط همه‌ی کتیبه‌ها را می‌خواند و همه‌ی زبان‌های زنده و مرده را می‌داند

ادامه »

سنجه‌های سازنده

تاکنون معیارهایتان را در فهرستی منظم مکتوب کرده‌اید؟ منظورم بیانیه‌یی‌ست که با نگاه به آن بتوانید بخش‌های مختلف زندگی‌تان را ارزیابی کنید؛ جملاتی که بگویند

ادامه »

واپسین برگ‌ها

دوست داستان‌دوستی چندی پیش در مصاحبه‌ی دوره‌ی نویسندگی خلاق گفت دو–سه صفحه‌ی آخر هیچ‌یک از کتاب‌های موردعلاقه‌اش را تاکنون نخوانده است، چون نمی‌خواهد مزه‌ی خواندن

ادامه »

نمی‌تباهمت، می‌نویسمت

می‌نویسیم چون نگرانیم از تباهی چیزها و کسانی که عزیز می‌شماریم.  بپرس من برای جلوگیری از تباهیِ چه می‌نویسم؟ برای عمر و جوانی‌ام؟ زیستگاهم؟ خاطرات

ادامه »