نویسنده: شاهین کلانتری

من اگر پیاز بودم

و نوشتن تجربه‌ی دوباره‌ی کودکی‌ست، چرا که وامی‌داردت به بازی و بچگی یعنی بازی و بازی یعنی زندگی.  امروز توی دوره‌ی نوجوان با بچه‌ها نوشتن

ادامه »

ول‌نوشته‌ها

ولگردی با واژه‌ها اینطور‌ی‌ست که دست یک کلمه را بگیری و بیفتی توی کوچه‌ی کاغذ، ولی تا یک واژه‌‌ی دیگر به چشمت خورد، این یکی

ادامه »

غلط‌های ادبی

یادگیری درست نوشتن همان‌قدر مهم است که آموختن غلط‌نویسی. یعنی چی؟ اول اینکه منظورمان غلط املایی نیست و بیشتر درباره‌ی نحو زبان سخن می‌گوییم.  برای

ادامه »

کلمه که داری

هر چه نداری کلمه‌اش را داری.  آنچه نداری واژه‌اش را که داری. چیزهایی هستند که آن‌ها را نداری، اما کلماتشان را داری. خودش را نداری،

ادامه »

تنها ۳ جمله

یک دقیقه پیش از جلسه بود. پریشان بودم. فرصتی نبود تا بنویسیم و غبار از ذهنم بروبم، ولی در همان ثانیه‌ها ۳ جمله نوشتم. آبی

ادامه »

وجدآفرینی با زبان

چشمم به واژه‌نامه افتاد.  پنداشتم دل کلمات ترکیده لای صفحات. گفتم هر روز دستِ یک واژه را بگیرم و ببرم به جمله‌یی نادیده، به جمله‌یی

ادامه »

چنین داستانی بنویس

گفت داستانی بنویس که  تحقیق برای نگارش آن وادارت کند به انجام کاری که از آن طفره می‌روی. مثلن اگر سال‌هاست که می‌خواهی برنامه‌نویسی یاد

ادامه »

واژه واژه مزه مزه

اما به این فکر نکرده بودم که می‌نویسم تا خوشبختی را مزه‌مزه کنم. ساعت از یازده گذشته. می‌خواهم بنویسم. بهانه چیست؟  به خوشی‌های روز فکر

ادامه »

تو هستی، کلمه هست

تو هستی، کلمه هست، کار می‌کنیم و می‌سازیم. تو که نباشی، شاید کلمه باشد، اما کار و ساختن نه.  کلمه به اضافه‌ی تو است که

ادامه »

ژرفابخش

نویسنده به واژه‌ها ژرفا می‌بخشد. تو می‌نویسی تا بگویی، آی آدم‌ها، که گوشی به دست نشسته و شاد و خندانید، من این کلمه را جور

ادامه »

نویسنده‌ی خوشبخت

گفتی نویسنده‌ی خوشبخت کسی نیست که کتاب‌های پرفروش و خوانندگان بیشمار دارد. گفتی نویسنده‌ی خوشبخت کسی‌ست که به واسطه‌ی نوشته‌هایش دوستانی یافته بهتر از آدم‌های

ادامه »

از کجا آورده‌ام

دوست نیکی در جلسه‌ی امروز دوره‌ی آنلاین نویسندگی خلاق،‌لب به تحسین شعار مدرسه‌ی نویسندگی (الهام‌گاه شیفتگان نوشتن) گشود و گفتم «الهام‌گاه» را از نوشته‌های قدیمیِ

ادامه »

به من امیدوار باش

گاه سرآغاز بلندترین نوشته‌ها کوتاه‌ترین جمله‌یی‌ست که هیچ پیدا نیست از کجای ضمیر نویسنده سربرآورده.  می‌خواهم نوشتن بیاغازم که ناگاه این جمله بی هیچ پیشایندی

ادامه »

خلوت در نوشتن

خلوت نکن برای نوشتن، در نوشتن خلوت کن. اولی شاید همیشه ممکن نباشد. دومی اما همواره در دسترس است.  خلوت‌‌نشینی در نوشتن ولی ذهنی می‌خواهد

ادامه »

مرگ من

گاه می‌خیالم* بهترین وقت مردنم همین حالاست؛ حالا که هنوز عزیزترین‌هایم سالمند و جوان. تنها به یک دلیل: من طاقت دیدن زوال و بیماری و

ادامه »

جمله‌ی باجُربُزه

جمله‌یی خوب مابقیِ جمله‌ها را هم می‌رساند گاهی. گاهی پس باید تنها در پی همان تک‌جمله‌ی خوب دوید. یک راهش این است که یک فعل

ادامه »

بدون کلمه

از مترجم‌های قابل این روزها یکی هم محمدرضا ترک‌تتاری است. به اعتبار ترجمه‌اش از «مغز اندرو» می‌روم سراغ سایر کتاب‌هاش و همه را می‌‌‌خرم.  «الیزابت

ادامه »

عاقبت نویسنده

برخی را هم خیالبافی درباره‌ی فرجامِ چیزها به نوشتن می‌کشاند.  امیرحسین افراسیابی سرود: «پائیز زیباست اما این برگِ فروافتاده را باد به کجا خواهد برد؟*»

ادامه »