برنامهی یک روز ایدهآل
روزم را با ۱۵ دقیقه نوشتن روی کاغذ کاهی شروع میکنم. میروم پیادهروی. یک ساعت کتاب میخانم. میروم پیادهروی. با کلمات تازهاندوختهام جملههای جورواجور
روزم را با ۱۵ دقیقه نوشتن روی کاغذ کاهی شروع میکنم. میروم پیادهروی. یک ساعت کتاب میخانم. میروم پیادهروی. با کلمات تازهاندوختهام جملههای جورواجور
به جای «وبینار نویسندهساز» از این به پس میگوییم «خوشیجای نویسندهساز». چرا خوشی+جا؟ چون خوشیم به نوشتن و خاندن: خاندنوشتن. خوشیجا جاییست که
خودبخود نوشتم: «نه پروانه نیستم نه» و اینها از پیاش آمد: «نه درمانده نیستم نه. نه پژمرده نیستم نه. نه مستانه نیستم نه. نه
ناگاه درمیابی از تمام زندگی بهانهیی ساختهیی برای نوشتنگریزی. بهراستی چرا از چیزی که دوست داریم اینهمه میهراسیم؟ نوشتن همیشه از صفر آغازیدن
همه همزاد ندارند. نویسنده دارد اما، نه یکی، هزار تا حتا: به اندازهی تمام نوشتههاش. سیروس (قاسم) سیف در مقدمهی رمانش (آوارگان خوابگرد)
گاهِ جوگیر شدن، به خودم نهیب میزنم: «خیال نباف، ایده بساز» خیالبافی یعنی به جای اصل کار به نتیجهی کار و دستاوردهایش فکر
نثرنویسی یعنی حل مسئله؛ البته نه نوشتن هر نثری. نوشتن، تا زمانی که دغدغهی انتشار در میان نباشد، محاسبهی چندانی نمیطلبد و راحت پیش
از بهترین شیوههای تکرار، یکی هم بازگفتِ بخش نخست متن در انتهای آن است. بنگریم به شعری از شاپور بنیاد: میان باران برگی
در وبینار «نویسندهساز» به سنجههایی برای سنجش یک کانال تلگرام حرفهیی اندیشیدیم. هر یک از موارد زیر ۱ نمره دارد: ۱. نظم انتشار
جسم دندان دارد. ذهن هم دندان دارد، یا باید داشته باشد. خوراک ذهن اطلاعات است. داده را باید جوید تا به دانش و مهارت
گاه وسوسه میشوی مدتی از نوشتن فاصله بگیری تا حرفی نو برای گفتن بیابی؛ اما اغلب نتیجه این است: دوباره برمیگردی و هرچه پیشتر
این یادداشت چهبهتر که فقط یک عنوان باشد. حالیا توضیح بیشتر میخاهید؟ تف به تفنن یعنی تفنن به هیچ جایی نمیرسد. با نوک زدن
این برنامه برای افراد مصمم است؛ آنها که مشتاقند کاری واقعی انجام بدهند. بنابراین آماده باشید که هر روز حداقل یکی-دو ساعت برای برداشتن
پرسشی مهین و اضطرابآور: «امروز چطور زندگی کنم تا فردا حسرت نابودی این روزها را نخورم؟» پاسخم؟ هنر؛ خلق چیزی که شاید دیگران
پرسش یک میلیون دلاریِ رشتهات را میشناسی؟ اصلن پرسش یک میلیون دلاری چیست؟ پرسش یک میلیون دلاری اصطلاحیست که برای سؤالهای بسیار مهم و
بهرام بیضایی در اندوهیادِ دکتر محمد کوثر او را اینگونه توصیف کرده بود: «آن بسيارْ كوشِ شوريده!» و من شیفتهی بسیارکوشهای شوریدهام. «شوریده» را
بدون استعاره چه داشتیم برای دلآسایی؟ میاندیشی به زندگی و کار و بارت. میبینی عینهو مار و پله است: در همان چُسمتر جا