آغاز نویسندهساز | ۷ پرسش برای بهکردِ روزانهنویسی
نخستین وبینار روزانهی «نویسندهساز» امروز برگزار شد. این جلسه بهنوعی رونمایی از نام انتشارات مدرسه نویسندگی هم بود. «نویسنده+ساز» بناست الهامگاه شیفتگان نوشتن و
نخستین وبینار روزانهی «نویسندهساز» امروز برگزار شد. این جلسه بهنوعی رونمایی از نام انتشارات مدرسه نویسندگی هم بود. «نویسنده+ساز» بناست الهامگاه شیفتگان نوشتن و
در نثرِ حسابی چندان خبر از همکناریِ انبوه مترادفها نیست. مترادفبازی از دقت بحث میکاهد و به لفاظی میانجامد. اما ولخرجی از کیسهی
از آن بنویس که بیشتر بهش نگریستهیی. امیدوارم نگویی درونِ خود. حاجت هیچ استعاره نیست. از همین دنیای ملموسِ پیشِ چشمت بگو.
باز رفتم چند میلیونی زدم به شاخِ بهترین گاو دنیا؛ چند جلد کتاب هنریِ* چاپ اصلی خریدم. مرضِ نقاشی و گرافیک و معماری را
کدام قلمزنیست که گاهِ نوشتن یادداشتهای شخصی این پرسش گریبانش را نگرفته باشد: «وقتی مُردم و نوشتههایم دست دیگران افتاد، چه خاهند اندیشید؟» یادداشتنویسیِ
یک: از کنار آن میگذرید. دو: معنایی را حدس میزنید و رد میشوید. سه: فوری سراغ لغتنامه میروید. چهار: میدرنگید و به معناهایی احتمالیِ
نوشتن را به هر چیزی تشبیه کرده بودیم جز فال گرفتن، حالیا این هم روش. البته نه هر نوشتنی. حرف دربارهی آزادنویسیست و بداههنگاری.
یعنی جمله را قطعهقطعه کنی و هر تکه را در سطری سوا بیاوری. یادآورِ شعر سپید است که در آن سپیدی صفحه نیز بهاندازهی
نخستین گام: در آزادنویسی به جای نوشتن جملههایی با موضوعات مختلف، تنها یک جمله را به دهها شکل گوناگون بنویس. پینوشت: «نَحو (به
تعریف بدبختی در لغتنامهی من: کم نوشتن (آن نوشتنِ آزادانه که بیقصدِ انتشار است، اما کیفیتش همیشه در آنچه منتشر میکنی پیداست.) شاید
دیوید لینچ در «صید ماهی بزرگ» مینویسد اگر بداند ساعتی بعد جایی قرار دارد و باید خودش را برساند، نمیتواند روی کارش تمرکز کند،
یکی از پرخانندهترین نوشتههای وبگاهم مطلبیست با عنوان «چگونه اسم داستانم را انتخاب کنم؟» که البته بیشتر خانندگان آن بهجای مطالعهی مطلب و اجرای
کار نو کلمهی نو میخاهد. کلماتی برای برانگیختنِ تو به حرکت. به رابطهی نامیدن و انگیختن اندیشیدهیی هیچ؟ مثلن الان برای اتاق خابت
بگو چه میخاهی بسازی، به خودت، به دیگری نه، که زوال ایده در نقل زودهنگام آن با دیگرانست. برای خودت بگو، شفاف بگو، هزارباره
رسانهی شخصی چیست؟ رسانهی شخصی فضای اختصاصی هر فرد در اینترنت است. رسانهی شخصی میتواند کانالی در تلگرام، صفحهیی در اینستاگرام، وبلاگی در وب و…
در خابوبیدارِ دمِصبح به ایدهیی رسیدم دربارهی نحوِ جمله، نه مضمون جمله، و خشنودم که توی خاب هم «نحو» است مسئلهام نه موضوع. ذهنم
گاه ایده با ترسیم هزاربارهی واژه به چنگ میاید. چند ده بار با قلم فلزی نوشتم «جُستارگاه» تا به خط مطلبوم برای پوستر این
و به آن دوستانم که از غمآلودگیِ نوشتههاشان بیزارند و شگردِ شادانهنگاری میطلبند، جز این نمیگویم: عزیزم، هرچه هست از ناخودآگاه تو میجوشد و
لبالب از شوق تأسیسم. مجنونِ راهاندازی و مجبورِ جااندازی. دیروز با همسفران فعال مدرسه نویسندگی، گروه «کتابنوک» را پایه گذاشتیم. در این گروه به