سر و ته یک کلمه

 

خودبخود نوشتم: «نه پروانه نیستم نه» و این‌ها از پی‌اش آمد: «نه درمانده نیستم نه. نه پژمرده نیستم نه. نه مستانه نیستم نه. نه دل‌یافته نیستم نه.». سپس مجذوب ساختمان جمله شدم: تکرار واژه‌ی نخست در پایان آن. نه بیهوده نیست این نه. پنداری جمله محکم مهر و موم شده. «نه» انگار تازه به حقش رسیده و می‌گوید: دو حرفم و دنیایی. نه، چه وورجکی‌ست این نه. نه بی نه نمی‌توانم نه. نه نه.

پیش‌تر می‌پنداشتم آدمی می‌نویسد تا به خود آری بگوید،‌ حالیا می‌پرسم بهتر نیست بنویسد که بیشتر نه بگوید؟ نوشتن و در برابر خود ایستادن.

نه نوشتن آن نیست که می‌انگاشتم نه.

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

25 اردیبهشت 1398

25 اردیبهشت 1398

11 آبان 1403

11 آبان 1403

14 اسفند 1403

14 اسفند 1403

3 مرداد 1403

3 مرداد 1403

7 پاسخ

  1. نه نوشتن آن نیست که می انگاشتم یک نه به جا گفتن ممکنست سرنوشت یک زندگی راتغییر دهد پس ازامروزبیشتر وبهتر به جوابی که میدهم خواهم اندیشید ولقمه را تا خوب نجویده ام فرو نخواهم داد چون امکان دارد گلو گیرم شود.

  2. انسان حتی برای در برابر خود ایستادن، زندگی می کند چه برسد به این که بنویسید. نوشتن مثل زندگی کردن است. اگر ننویسی نمی توانی در برابر خود بایستی و اگر در برابر خود نایستی نمی توانی بزرگ شوی، نمی توانی قد علم کنی، نمی توانی شاخ غول ها را بشکنی. این در برابر خود ایستادن را هر چقدر در نوشتن بیشتر تمرین کنی، در زندگی کردن هم بیشتر خواهی توانست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *