دوستی پرسید چگونه درمییابی اثر نویسندهیی کمشناس ارزش خاندن دارد؟ گفتم معیار اصلیام زبان است. گاه مطالعهی نظراندازِ چند سطر آغازین هم کافیست. نثر
بنویسیم، متفاوت اما. نثر نارایج نثر معیار نیست، اما نارایجنویس اهمیت نثر معیار را میداند و در نگارش آن تواناست. نثر نارایج کارِ
گفت: «من قهوه نمینوشم که بنویسم، مینویسم که قهوه ننوشم. سیگار نمیکشم که بنویسم، مینویسم که سیگار نکشم. نوشتن انرژی نمیخاهد، خود انرژیزاست.»
مارک روتکو گفت: «نقاشی دربارهی تجربه نیست، خود تجربه است.» به همین سیاق میتوان گفت: نوشتن خود تجربه است. اما چه نوع نوشتنی؟
اگر استمرار نداشته باشی به تکرار نمیافتی اگر به تکرار نیفتی حالت از کارت بهم نمیخورد اگر حالت از کارت بهم نخورد برای نوآوری
در جستارگاه امروز حرف از استعارههای مفهومی بود و من هم برای بیان بهتر مهمترین نکتهی کارگاه به استعاره متوسل شدم: خیال کن
قصهی نویسندهیی را بنویس که قصهی نویسندهیی را مینویسد که قصهی نویسندهیی را مینویسد…* شاهین کلانتری *واپسین جملهی کتاب «نویسندهساز» (در دست چاپ)
وقتی مینویسی خودتی یا یکی دیگه؟ این مهمترین سؤالیه که باید بهش جواب بدی. خوب که فکر کنی میبینی بیشتر وقتا خودت نیستی؛ هزار
خودخاسته محبوس این مثلثم: پیادهروی-نوشتن-خاندن اما برای گریز از اهمالکاری همیشه یک ضلع مثلث را کنار مینهم و پیادهروی و نوشتن را میاندازم
رفتی بگامی*. اما کلافه شدی. خو کردهیی به خریدن. برنمیتابی بیکتاب برگردی. هدفی تراشیدی. چشم دوختی به کاغذپارههای اینورآنورِ پیادهرو، پی سطری، سخنی سرگردان.
نخستین وبینار روزانهی «نویسندهساز» امروز برگزار شد. این جلسه بهنوعی رونمایی از نام انتشارات مدرسه نویسندگی هم بود. «نویسنده+ساز» بناست الهامگاه شیفتگان نوشتن و
در نثرِ حسابی چندان خبر از همکناریِ انبوه مترادفها نیست. مترادفبازی از دقت بحث میکاهد و به لفاظی میانجامد. اما ولخرجی از کیسهی
از آن بنویس که بیشتر بهش نگریستهیی. امیدوارم نگویی درونِ خود. حاجت هیچ استعاره نیست. از همین دنیای ملموسِ پیشِ چشمت بگو.
باز رفتم چند میلیونی زدم به شاخِ بهترین گاو دنیا؛ چند جلد کتاب هنریِ* چاپ اصلی خریدم. مرضِ نقاشی و گرافیک و معماری را
کدام قلمزنیست که گاهِ نوشتن یادداشتهای شخصی این پرسش گریبانش را نگرفته باشد: «وقتی مُردم و نوشتههایم دست دیگران افتاد، چه خاهند اندیشید؟» یادداشتنویسیِ
یک: از کنار آن میگذرید. دو: معنایی را حدس میزنید و رد میشوید. سه: فوری سراغ لغتنامه میروید. چهار: میدرنگید و به معناهایی احتمالیِ
نوشتن را به هر چیزی تشبیه کرده بودیم جز فال گرفتن، حالیا این هم روش. البته نه هر نوشتنی. حرف دربارهی آزادنویسیست و بداههنگاری.