تقطیع برای تأکید
یعنی جمله را قطعهقطعه کنی و هر تکه را در سطری سوا بیاوری. یادآورِ شعر سپید است که در آن سپیدی صفحه نیز بهاندازهی
یعنی جمله را قطعهقطعه کنی و هر تکه را در سطری سوا بیاوری. یادآورِ شعر سپید است که در آن سپیدی صفحه نیز بهاندازهی
نخستین گام: در آزادنویسی به جای نوشتن جملههایی با موضوعات مختلف، تنها یک جمله را به دهها شکل گوناگون بنویس. پینوشت: «نَحو (به
تعریف بدبختی در لغتنامهی من: کم نوشتن (آن نوشتنِ آزادانه که بیقصدِ انتشار است، اما کیفیتش همیشه در آنچه منتشر میکنی پیداست.) شاید
دیوید لینچ در «صید ماهی بزرگ» مینویسد اگر بداند ساعتی بعد جایی قرار دارد و باید خودش را برساند، نمیتواند روی کارش تمرکز کند،
یکی از پرخانندهترین نوشتههای وبگاهم مطلبیست با عنوان «چگونه اسم داستانم را انتخاب کنم؟» که البته بیشتر خانندگان آن بهجای مطالعهی مطلب و اجرای
کار نو کلمهی نو میخاهد. کلماتی برای برانگیختنِ تو به حرکت. به رابطهی نامیدن و انگیختن اندیشیدهیی هیچ؟ مثلن الان برای اتاق خابت
بگو چه میخاهی بسازی، به خودت، به دیگری نه، که زوال ایده در نقل زودهنگام آن با دیگرانست. برای خودت بگو، شفاف بگو، هزارباره
رسانهی شخصی چیست؟ رسانهی شخصی فضای اختصاصی هر فرد در اینترنت است. رسانهی شخصی میتواند کانالی در تلگرام، صفحهیی در اینستاگرام، وبلاگی در وب و…
در خابوبیدارِ دمِصبح به ایدهیی رسیدم دربارهی نحوِ جمله، نه مضمون جمله، و خشنودم که توی خاب هم «نحو» است مسئلهام نه موضوع. ذهنم
گاه ایده با ترسیم هزاربارهی واژه به چنگ میاید. چند ده بار با قلم فلزی نوشتم «جُستارگاه» تا به خط مطلبوم برای پوستر این
و به آن دوستانم که از غمآلودگیِ نوشتههاشان بیزارند و شگردِ شادانهنگاری میطلبند، جز این نمیگویم: عزیزم، هرچه هست از ناخودآگاه تو میجوشد و
لبالب از شوق تأسیسم. مجنونِ راهاندازی و مجبورِ جااندازی. دیروز با همسفران فعال مدرسه نویسندگی، گروه «کتابنوک» را پایه گذاشتیم. در این گروه به
با لبخندی روی لب بنویس، حتا شده با تبسمی مصنوعی. این شاید عصارهی آن چیزی باشد که میتوانم دربارهی نوشتار الهامبخش بگویم، الهامبخش برای خودت،
چاه ذهن هم تلمبه میطلبد گاهگاه. سطر که پیش نمیرود، دست نمیکشم، تکرار میکنم، تلمبه میزنم تا دستم سرد نشود. دیروز برای شکلدادن به استدلالی،
اگر نوشتههایمان بچههای ما هستند، دست شستن از بازنویسی و ویرایش آنها، به معنی توقف پرورش فرزندانمان نیست؟ پینوشت: نوشته به مثابهی فرزند. استعاره
و توسعهی فردی را زمانی میآغازی که برای پرسشهای شفاف، پاسخهای دقیق و روشن بنویسی: چرا مینویسم؟ محتاج یادآوری چیستم؟ چگونه برای دیگران سودمند
«آفوریسم*» که برابرنهادِ فارسی آن «گزینگویه» است، در مثل به چنین جملههایی گفته میشود: «اگر میتوانستیم خود را از چشم دیگران ببینیم، همان دم جان
گاهی میروم سراغ یادداشتهای شخصیام در سالهای گذشته تا ببینم چطور آدمی بودهام، و اصلن همین است که بهم انگیزه میدهد برای مداومت در روزانهنویسی.
واژهها همیشه حاضر به یراقند و روزها را میتوان با آنها ساخت، همواره. میروم سراغ متنی خاص، متنی که در آن امیدی به یافتن واژهیی