«تا زمانی که توقف نکنی، مهم نیست چقدر آهسته پیش میروی.»
-کنفسیوس
در سلسلهپستهای روزانهی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی مینویسیم از کارهای نیکو و سودمندی که برای خودمان و دیگران انجام دادهایم.
شما هم میتوانید این پایین بنویسید که امروز چه کارهای خوبی انجام دادهاید.
دربارهی گزارش نیک بیشتر بدانید:
فهرستپایهی روزنگاری (Journaling) | چرا چالش «گزارش نیک»؟
فهرست خود را به این شیوه سامان بدهید:
- …
- …
- …
چند پیشنهاد:
- سالواژه: در آغاز گزارشتان میتوانید به سالواژهی خود اشاره کنید؛ تا هم نوعی یادآوری باشد هم مشوقی برای سنجش عملکرد روزتان بر پایهی سالواژه.
- نمرهی روز: اگر معیارهایی روشنی برای سنجش روزهایتان داشته باشید میتوانید عملکردتان را دقیقتر ارزیابی کنید و به آن نمره بدهید.
- یاری جستن: ویلیام کلمنت استون میگوید: «به دیگران بگویید میخواهید چهکار بکنید… سرانجام، یکی پیدا میشود که میخواهد به شما کمک کند تا به خواسته و آرزویتان برسید.» میتوانید در بخشی از گزارش نیکتان بگویید که در پی چه اهدافی هستید و به چه چیزهایی نیازمندید.
- هزارکلمهنویسی: چالشی در آزادنویسی. اگر اهل تایپ در برنامهی وُرد هستید بدک نیست هر روز دستِ کم هزار کلمه آزادنویسی کنید. شمارش کلماتِ متن را خودِ برنامه انجام میدهد. مهم این است شما دست از کیبورد برندارید و مغزتان را بسپارید به جریان سیال ذهن. در دل این آزادنویسی سطرهایی شکل میگیرد برای ارائه در گزارش نیک. ضمن آنکه نگارش همین هزار کلمه را میتوانید به عنوان دستاوردی روزانه گزارش کنید.
- واژهگستری: با پرسه در وبگاه «واژهدان» برای کلماتِ گزارش نیک خود در پی مترادفهای مناسب باشید. از جریان این پرسه هم میتوانید گزارش بدهید. بگویید با چه کلمات تازهای آشنا شدهاید و چه حسی به آنها دارید.
- گزارش آموختهها: از آنچه بهتازگی آموختهایم بگویم و حتا پارههایی از کتابها یا کلاسها را نقل کنیم.
- رسانهی شخصی: اگر کانال تلگرامی عمومی و فعالی دارید، پیوند آن را ته گزارشهایتان بگذارید. اینطوری:
https://t.me/shahinkalantari
+از جمله کارهایی که همسفران نویسندهساز بیشترِ روزها انجام میدهند:
روزنگاری و آزادنویسی
رونویسی و کلمهبرداری
انتشار متن در رسانهی شخصی
پیادهروی
مطالعهی داستان کوتاه و رمان
تماشای فیلم
پرسشنامهی گزارش نیک
همچنین میتوانید از پرسشنامهی زیر برای نوشتن گزارش نیک استفاده کنید:
برای سالواژهات چه گامی برداشتی؟
از یک تا ده به امروز چه نمرهای میدهی؟ چرا؟
از گفتوگوهای امروز چه نکتهای اندوختی؟
امروز در کدام کتابها پرسه زدی؟
امروز رفتی پیادهروی؟
امروز از خوردن چی بیشتر لذت بردی؟
امروز چه چیزهایی نگران یا ناراحتت کرد؟
امروز از رویاپردازی دربارهی چی کیف کردی؟
امروز با کی تماس گرفتی؟
امروز چه واژه یا عبارتی در کانون ذهنت بود؟
امروز دربارهی داستان بلندت چه خیالی بافتی؟
امروز یاد کدام خاطره افتادی؟
امروز در وبینار نویسندهساز چی بیشتر پررنگ بود؟
فیلم چی دیدی؟
نشانی کانال تلگرام را میگویی؟
مانیفست گزارش نیک
- گزارش نیک میتواند بهانهای برای فلسفیدن از راه درنگ بر رخدادهای روزانهی زندگی باشد.
- گزارش نیک یکدیگر را بخانیم تا با انبوهی از نکتههای جالب از زندگی روزمرهی همسفرانمان آشنا شویم. چه خوراکی بهتر از این برای یک نویسنده؟
- گزارش نیک خود را در کانال تلگرامتان همرسان کنید.
- شاید پس از چند روز حس کنیم گزارشهای ما تکراری شده و نگارشش نالازم. اما دقیقن همینجاست که اهمیت چگونگیِ بیان را درمییابیم. یعنی موضوع مهم نیست، مهم این است که از چه زاویهای به آن مینگریم و چه شکلی بیانش میکنیم. از طرفی، شاید بهتر باشد تمرینِ حیرت کنیم و از جنبههای نادیدهی روالِ روزمرهی زندگی به وجد بیاییم.
همسفران ثابتقدم گزارش نیک
| فرشته برگی | مریم کاشانکی | سحر فرهادی | غزاله فائق | زهرا هادی | فرزانه پوربهرام | آناهیتا آهنگری | ساجده حقپرست | الهه علیزاده | ناهید راستی | هانا حسینی | ساحل خسروی | احسان شناسا | زهرا بلامپور | گیتا کلاهدوز | هاله کاشانی | سیما دهقانپور | آرمیتا آرین | فاطمه سربازی | فائزه اعظمی | سامان مفیدی | ثمانه چیتگرها | لیلا گلستانی | منصوره بانام | ساره شوندی | مرضیه حسینی | سارا ذوالفقاری | سیمین مهرابی | یوتاب کیخا | ستایش عبدی | بدری صفایی | زهرا کردوالی | مهشید خوشآموز | مریم ابراهیمی کوچک | مریم ابراهیمی قندک | ریحانه ربانی | لنا امیری | مریمبانو صنعتی | نگار کردانی | سوین درخشانی | نرجس عظیمی | فاطمه نادریان | نعیمه صدقیان | لاله حقیقت | حدیقه شعبانلو | مهدیه کاظمی | لیلی مداح | ملیحه ناصحی | فاطمه عبدلی | شکیبا اسکاف | پریسا کیانی | زینب اردستانی | زهرا تنگستانی | زهرا حبیبی | حمیده وحدتی | عاطفه قربانی | مهرداد شقاقی | فرح صداقت | زهره یوسفها | ندا احمدی | زهره بیکی | مهتاب صادقی | علی آراسته | مریم جوینده | باده علوی | مهرگان معدنیپور | الهه نصیری | شادی صفوی | عسل فاطمی | شاهین کلانتری | فریده جوریکی | سارا چگنی | نعیمه غفارپور | آذردخت حمیدی | فیروز قاسمی | فاطمه ذاکر | فاطمه مداحیپور | زینب قهرمانی | بتول آقارحیمی | مبینا ملائی | زمزمه رئیسی | زهرا فرید | مهناز روحانی | هانیه آصفی | هانیه نوبخت | آرزو بابایی | فهیمه سعادت | لادن شایانفر | دیانا عباسی | سمیرا نشانیفر | شیما صادقی |ناهید یوسفزاده شوشتری | شکوه طایفی | لیلا علیقلیزاده | زمزمه رییسی | مریم حاجیکریمی | عادل صالحی | مهناز روئینتن | مریم جلوانی | زهرا حبیبی | زری قوام | مریم شیرازی | لیلی امیری | زهرا بهاری | الهام جامعی | میترا نعیمی | نغمه فاطمی | فاطمهحورا رحمانی | محبوبه نیری | زهرا شعله | متین چپانی | مریم احمدنژاد | نیما سلمانی | محبوبه نیری | بهار اخوت | محبوبه صداقتی |
قوانین بهرهوری من
- کمالگرا باش، کمالگرای واقعی. میلت به کمال را بهانهی تنبلی نکن. کمالگرای حقیقی میداند که یک همواره برتر از صفر است؛ یعنی خلق نسخهی ضعیف و ناقصِ یک کار خیلی بهتر از آن است که هیچ کاری نکنی. چون اگر به حد کافی کمالگرا باشی، میتوانی در نسخههای بعدی به ایدهآلت نزدیکتر شوی. پس کمالگرا عملگراست، چون تشنهی کمال است، تحت هر شرایطی، دست به کار میشود، و کمال را در بهبود تدریجی میجوید.
- اول اولویت. فقط با انجام مهمترین اولویت روز است که اجازهی رفتن سراغ بقیهی کارها را مییابی.
از پس اغلب کارهای دشوار، نسخهی صبحگاهی تو، بهتر بر میآید. - به جای مدیریت زمان روی مدیریت انرژی متمرکز شو. ممکن است گاهی اوقات زمان کافی داشته باشی اما انرژی کافی نه.
توی یک ساعتِ پُرانرژی میتوان کارِ چند ساعتِ کمانرژی را انجام داد. - پرسهی بیهوده و بیموقع شبکههای اجتماعی ممنوع.
برای خوب کار کردن به آرامش ذهنی نیاز داری. حداکثر زمان مجازِ روزانه برای حضور در جاهایی مثل اینستاگرام نیمساعت است که باید این زمان را هم موکول کنی به بعد از انجام کارهای مهم.
اینکه حرفهی ما به اینترنت وابسته است دلیل نمیشود که وقتسوزی در آن را توجیه کنیم. - رُند کردنِ ساعت ممنوع.
از هر لحظهای میتوانی کارت را شروع کنی. نباید معطل کنی تا ساعت رُند شود. شروع کردن از نه دقیقه به هفت خیلی بهتر از شروع کردن از رأس ساعت هفت است. - چندکارگی (چند وظیفگی) دشمنِ بهرهوری است.
هر وقت روی یک کار تمرکز میکنی فقط همان کار را انجام بده، اگر وسطش به کارهای دیگر ناخنک بزنی، انرژی ۶ ساعت کار را در ۶۰ دقیقه هدر میدهی. - حس و حال مطلوبت را با موسیقی یا پیادهروی بساز.
گاهی چند دقیقه گوش کردن به یک موسیقی خوب یا یک پیادهروی کوتاه میتواند شهامت، حوصله، تمرکز و انرژی لازم برای پرداختن به کارهای دشوار را فراهم کند. - اگر به فکرهای کهنه بیش از اندازه میدان بدهی از تک و تا میفتی. با آزادنویسی خودت را شر فکرهای تکراریِ گذشته برهان.
- یک پارچ آب کنار دستت داشته باش و مدام آب بنوش.
گاهی خستگی فقط به خاطر کمبود آب بدن است. - خوب و بهموقع بخاب. نه زیاد، نه کم، حدود ۷ ساعت کافی است.
- در طول روز گزارش مختصری از کارهای انجامشده بنویس. آخر شب آن را در صفحهی «گزارش نیک» همرسان کن.
- ادامه دارد…
دانلود کتابهای شاهین کلانتری
دانلود کتاب فرهنگوارهی فارسی خلاق
دانلود کتاب چرا باید زیادتر حرف بزنیم؟
5 پاسخ
از وبینار نویسندهساز:
ماهان ابوترابی و احسان شناسا هم در اجرای وبینار امروز سهیم بودند. به فراخان چالش «داستانکنویس ماه» پرداختیم. برای ورود به این چالش باید داستانکی با موضوع «کوچه» بنویسید. جزییات چالش را در کانال مدرسه نویسندگی بخانید.
از پرسشگاه:
در کدام حالت نویساترم؟
نیمی از من نویساتر است از دیگر نیمهام.
نیمِ نانویسا را چگونه وادارم به نوشتن؟
نیمِ نویسا را نویساتر کنم تا حسادت نیمِ نانویسا برانگیزم؟
از سایت:
عنوان چند مجموعه داستان دیگر را به فهرست «بهترین مجموعه داستان داستانهای کوتاه فارسی» افزودم.
از کتاب:
دوبارهخانی. امروز رفتم سراغ مجموعه داستان «واهمههای بینام و نشان از ساعدی». حیات جوشانِ قصههای ساعدی شگفتاور است، هنوز تازهاند و سرمشق داستانپردازی. اولین قصهی این مجموعه، «دو برادر»، حدودن ۴۰ صفحه است. دو برادر که یکیشان لشکرده توی خانه و تخمه میجود و رمان میخاند و شده آینهی دقِ برادر کوچکتره که از بام تا شام سگدو میزند و کلافه است که از بیمبالاتیهای برادر بزرگ. خلاصه که دعواهای برادران چنان پیرزن صاحبخانه را عاصی میکند که فرمان تخلیه میدهد. و بعدِ کلی تقلا به خانهی جدید میروند که عاقبتِ تلخ برادر بزرگتر نیز همانجا رقم میخورد. ساعدی در اینجا هم مثل قصهی «بازی تمام شد» داستان را با مرگی نابهنگام اما باورپذیر به پایان میرساند.
به این میاندیشم که مرگ برخی شخصیتهای داستانی عامل اصلی تداومِ حیات آنها در ذهن ماست.
—
لذت از فارسیِ قاسم هاشمینژاد در «سرود رستگاری»:
«چگونه توانم از کامه و بیکامگی گفت؟ چگونه توانم از او گفت که عاریست از جوهر و بیجوهری؟ من شهد دانشم، هستی همگون، چو آسمان»
از شعر:
«غم قبول کسم نیست چون پسند توام»
«در طرب خون تاک را مانم/در ادب چشم پاک را مانم»
«محبت گر بود همخوابه عمری در ته دوزخ/ز اخگر بالش و از شعله بستر میتوان کردن»
«پرواز در قفس نشنیدنست هیچکس/دل را ز چیست این همه در سینه داشتن»
-طالب آملی
—
احمدرضا احمدی بالای ۱۰۰ جلد دفتر شعر چاپ کرد، بیشتر در سالهای بازنشستگی. من که هر چی کتابهایش را جمع میکنم هنوز جمعم جور نشده. گمانم احمدی بیش از نوشتن شعر از پرکاری لذت میبرد. شعر بهانه بود تا هر روز صبح بیدار شود و مثل دوران کارمندی در کانون پروش فکری شعر «تولید» کند و بفرستد دفتر ناشر. مستند «وقت خوب مصائب» را هم که ببینید درمییابید که احمدی به این کمیت میبالد. این هم عیشیست به هر حال.
از فیلم:
بند کردهام به همفری بوگارت. امروز «شاهین مالت» را دیدم. فیلم پرحرفیست و تا حدی ملالآور.
به تماشای کلاسیکها ژانر جنایی ادامه میدهم.
از نوشتن:
نوشتن پارهی اول و دوم روایتی کوتاه.
سال واژه: ماراتن معکوس.
امروز کمی از کتاب «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» را خاندم.
بسیار نوشتم.
یک شخصیت پردازی کوتاه و کمرنگ.
پیادهروی شبانه.
https://t.me/setabdi
امروز هم زودتر از همیشه بیدار میشود و خوشحال است که دیروز تمام شده. دیروزی که خیلی بد بود. آنقدر بد که دیشب خیال میکرد دیگر صبح را نمیبیند.
فکر میکند. به روزهای اخیرش. تا بیابد علت حالبدیهایش را. میداند علت چیست. اما میخواهد همه را گردن تغییرات هورمونی بیندازد. هر چند که آن هم بیتاثیر نبوده است. میان فکر کردنهایش متوجه میشود دستش دیگر درد نمیکند. مدتی با او مدارا کرده است و مراقبش بوده. خوشحال میشود که کار بیحاصلی انجام نداده است.
به سایت شاهین کلانتری سر میزند و مقالهی «آموزش مقالهنویسی خلاق» را میخواند. مدتیست کرم مقالهنویسی به جانش افتاده است. اما اهمالکاری اجازهی آغازیدنش نمیدهد.
از اتفاقات تکراری روزهایش ملول است. میخواهد تغییرشان دهد. ولی توان و اختیار تغییر دادنشان را ندارد. شاید بهتر باشد نگاهش به آنها را تغییر دهد. دلش میخواهد کودک باشد. تا دوباره خامی را تجربه کند. تا دوباره از نو کشف کند جهان را. زندگی را. آدمها را. خودش را.
آزاد مینویسد و کمی سبک میشود. در آزادنویسی مچ خودِ کمالگرایش را میگیرد. پیشنهادش را بررسی میکند. وسوسه کننده است. اینکه فاصله بگیرد از مدرسه و بچهها و انتشار روزانه. تا کمی از اضطرابش کاسته شود. اما شستش خبردار میشود که این پیشنهاد فقط برای فرار کردن است و بس. از اینکه هنوز هم حواسش جمع است و مچگیری را فراموش نکرده خرسند است.
نویسندهساز امروز دو مهمان دارد. ماهان ابوترابی و احسان شناسا. از چالش داستانکنویسی حرف میزنند. هر چند آن وسط ماچ و بوسههای شاهین و هاشم حواسش را پرت میکند. اما سعی میکند تمرکزش را حفظ کند. بدش نمیآید در این چالش شرکت کند و بعد از قرنی داستانکی بنویسد.
با شیما میجلوسد و از کتاب و پروژه حرف میزنند. صحبت کردن با شیما همیشه برایش راهگشا و خوشایند است.
نبرد هنرمند را میخواند و یادداشت برمیدارد. خواندن این کتاب او را به فکر کردن وامیدارد. به بررسیدن خودش و زندگیاش. از اینکه نمیتواند و نمیشود و نمیخواهد دل به کار بدهد شاکیست. از اینکه یادداشتهایش نصفهنیمه ماندهاند و نمیروند زیر تیغ بازنویسی تا قابل انتشار شوند، کلافه است. نظم زندگیاش به هم خورده است و این هم بیتاثیر نیست در کلافگیاش.
گزارش نیکش را مینویسد و منتشر میکند. میخواهد فیلم ببیند و بعد هم مطالعهی «رود راوی» را ادامه دهد.
چالش، آمپول، داستان
-سالواژهام: تدریس.
-تا ظهر خوابیدم. به جبران این چند روز.
-ناهار خوردم. داروها را هم.
-دستگاه بخور را روشن کردم و دراز کشیدم.
-چالش «داستانکنویس ماه» را دیدم. باید از فردا شروع کنم.
-رفتم نویسندهساز. بلاخره.
-ساعت را دیدم. نزدیک ۶ بود. باید میرفتم دکتر. از نویسندهساز زدم بیرون. آمپولی انتظارم را میکشید.
-تا برگشتم فایل جلسه را گوش دادم.
-«واقعن داشت میرفت؟
کیفپولش را درمیآورَد. عجله دارد انگار برای حساب کردن.
ولی من دستدست میکنم. سمت راستم را میگردم. سَرک میکشم زیر میز. روزنامه کنار دستم است. مثلن نمیبینمش.
یکی نیست بگوید کجا درمیروی لامصب؟
تو عادت نکردی به خریدن روزنامهی سر صبح، من که عادت کردم.»
شروع داستان کوتاه جدیدم است. یکچرخه. میبینمش تو سایت استاد و خرکیف میشوم.
اینجا میشود پیداش کرد (بدون فیلترشکن): https://shahinkalantari.com/dastan-bekhanim/
کنار یک عالمه داستان کوتاه عالی نشسته. یک جورهایی وصلهی ناجورشان است.
ولی اگر بخوانیدش، کلی خوشحال میشویم. هم من، هم یکچرخه.
|زهرا کردوالی|
https://t.me/ZahraKordevaly
وفای به عهد تعهد را یادم آورد. بیداری با نوشتن آغاز شد. پیاده روی صبح زود برایم خیلی دلچسب است. انرژی فوقالعادهام در صبح زبانزد است. یک ساعت و پنج الی ده دقیقه پیادهروی تند دارم. آب زیاد نوشیدم و کارهای روزمره خانه و آشپزخانه در صدر وظایفم است. صبحانه، ناهار، شام و نظافت. نمرهی امروز را به خودم هشت میدهم. با خواهر جانم حرف زدم. و امروز قرار با دوستانم داشتم. هر کدام از آنها به هنر و صفتی آراستهاند. از ساعت نهونیم تا یازدهونیم گل گفتند و شنیدیم. از فواید سکوت ذهنی حرف زدیم و کنابی در این باره معرفی شد. جنگ و ویرانی همه را افسرده. در وبینار شرکت کردم استاد در بارهی داستان کوتاه با عنوان کوچه صحبت کرد و آقای ابوترابی هم همینطور و قرار است داستان کوتاه با موضوع کوچه بنویسیم و در یک برنامه شرکت کنیم بهترین انتخاب میشود آقای احسان شناسا حرف در باره داستان کوتاه زدند. چند بار اینترنت موبایلم قطع شد. رویای من خواندن رمانهای نویسندگان مطرح جهان و ایران است. داستانک کوچه من را به یاد خاطر های که از بچگی در کوچه داشتم، انداخت. کانال تلگرام 👇
https://t.me/notetoday1