یک سؤال دربارۀ نوشتن

یک سؤال دربارۀ نوشتن

اگر مایل هستید چند لحظه‌ای وقت بگذارید و به سؤال زیر پاسخ بدهید:

جدی‌ترین مشکل شما در فرآیند نوشتن چیست؟

(حتی اگر هنوز نوشتن را آغاز نکرده‌اید و رؤیای نوشتن را در سر می‌پرورانید، از دغدغه‌هایتان برای شروع نوشتن بگویید)

نظرات شما الهام‌بخش‌ من برای نگارش مطالب بعدی سایت خواهد بود.

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

5 اردیبهشت 1404

5 اردیبهشت 1404

30 فروردین 1402

30 فروردین 1402

20 خرداد 1402

20 خرداد 1402

118 پاسخ

  1. کلافگی و سردرگمی بی انگیزه بودن درحالیکه میدانم کافیست سر نخ را به دستم بدهنداانوقتست که من دنبال نخ را میگیرم ونیشتروارازهر وادی سردرمی اورم ونخرا میبینم که مانند کش من را به بازی گرفته تو گویی قصد ندارد به این را حتی ها دست از سرمن بردارد واین کشمکش تا آنجا ادامه پیدا می‌کند که من همچون بچه ای شیطان بوسیله خواب از تب و تاب بیفتم ویادم برود که اصلا نوشتنی هم در کار بوده تا سرنخی دیگر….

  2. بیشتر از هرچیزی نقد چیزی که نوشتم برام سخته. هرچقدرم که بگن خوبه بازم حس می‌کنم یه چیزی کمه. وقتی کارهام رو با قبل مقایسه می‌کنم می‌تونم بگم مثلاً بهتر شده ولی نمی‌تونم بگم خوبه. بحث راضی نبودن نیست، احساس می‌کنم یه جای کار می‌لنگه اما نمی‌دونم مشکل از کجاست.
    این احساس طبیعیه؟

  3. سلام و عرض ادب آقای کلانتری.
    من از بچگی کلا به تکرار و خوندن کتاب‌ ها و دیدن فیلم های تکراری یه علاقه‌ی عجیبی داشتم و مثل اینکه رو این موضوع هم تاثیر گذاشته‌.
    من این مشکل رو دارم که خیلی زیاد بهش فکر می‌کنم ولی بازم پیش نمی‌رم. منظورم اینه که مثلا یه قسمت از داستان رو تو ذهنم تصور می‌کنم و واقعا ازش خوشم می‌آد. اما بعد از اون هر بار که می‌خوام دوباره راجع به داستانم فکر کنم، همون لحظات تکراری تو ذهنم بازپخش می‌شن و باعث می‌شه فقط چند تا تیکه برش خورده داشته باشم که به نظر بهم نمی‌چسبن. حتی بعد از نوشتنشون هم خیلی وقت ها شده که مغزم دوباره رو همون قبلی ها اصرار داره و یا می‌ره سر زمانی که کو داستان بهش برسه.
    واقعیتش اصلا نمی‌دونم باید چیکار کنم که این حالتم بهتر و برطرف بشه. انگار زمان سنج مغزم عیب کرده.

  4. سلام آقای کلانتری
    بزرگترین مشکل من بعد از کمال گرایی اینه که نمی دونم از کجا شروع کنم همش توی سایت ها و کتاب ها دنبال یه جرقه می گردم نرم افزارهای writing prompts دانلود می کنم و چون همشون از کار افتاده ان و خلاصه هر روز خدا آس و پاس می مونم و جالب اینه که هزار تا بیشتر از ده تا ایده دارم که داستانشون تو ذهنم کامله اما اونا رو نگه می دارم واس روزی که کاملا پخته بشم ولی در مورد یه هزار کلمه ساده تو گیرم. شما بگید چی کار کنم

      1. سلام بر بهترین استاد دنیام. لطفا من رو ببخشین که دقیقا یادم نمیاد که توی کدوم صفحه بود. اما می‌دونم که بعد از خوندن صفحه‌ی چگونه به کار خود بچسبید بودم که پست‌های دیگه رو پیشنهاد می‌داد و من زنجیره‌وار جلو می‌رفتم و می‌خوندم. ببخشید…

  5. استاد در حال حاضر یک مشکلی در نوشتن برای من پیش اومده که احساس می‌کنم جنبه‌ی روانشناختی داره. اونم اینه که من با نوشتن هیچ مشکلی ندارم. راحت و آسوده انجامش می‌دم و بعضی روزها هم خیلی زیاد می‌نویسم اما می‌ترسم که این احساس راحت‌ بودن و نزدیکی رو از دست بدم. یعنی هم می‌ترسم از این آسودگی و هم احساس می‌کنم لابد یه جای کار می‌لنگه که من اینقدر
    راحت می‌نویسم…
    نظر شما راهنمای من می‌شه استاد. خیلی ازتون ممنونم که این سؤال رو مطرح کردین.

  6. مهم ترین مشکل من ،بعد از کمال گرایی البته، پیدا کردن یه جرقه یا یه چالشه که نقطه شروع نوشتن باشه برام. مثل مثلا یه جمله که ادامه ش بدم. تو این رابطه چند تا نرم افزار انگلیسی هست ولی هیچکدوم کار نمی کنن. یعنی کاملا کلافه م کرده این مسئله

  7. کمالگرایی ، سر درگمی ، واینکه در پروسه تمرین ویادگیری خیلی زود نامید می شوم فکر کنم دلیلش عجله برای دیدن نتیجه باشه

  8. به نام خدا
    اصلی ترین مشکلم در مسیر نوشتن:
    مشخص نبودن هدفی درست و عدم وجود انگیزه کافی

  9. مشکل بعدی این هست که جملات بسیار سریع و کامل از ذهنم میگذرند اما موقع نوشتنشون انگار دچار ابهامات کلامی بین نوشتن و فکر کردن میشم و آخری اون چیزی که میخواستم بنویسم اصلا گم و به مسیرهای دیگه ای کشیده میشه!

  10. ترس از به اشتراک گذاری نوشته و خوردن برچسبهای عجیب ساخته شده بشریت رو پیشونیم(بدون توجه به دوران تاریخی، چون فکر میکنم تو هر دوره موضوعات جدید جایگزین موضوعات قبلی میشن و به تعصباتی جدید و غیر قابل نقد تبدیل میشن)!

  11. نزدیک به دو ساله که دارم روی رمانم کار میکنم .
    ۱.تو این مدت مشکلاتی مثل شیوه ی نگارش و لحن شخصیت ها نسبت به اوایل خیلی بهتر شده ، اما به خاطر موضوع کتاب مجبورم خیلی چیزها رو تو اینترنت دنبالش بگردم از اسم شخصیت گرفته تا اسم یه شهر و رستوران و اشیاء و … . نمیتونم اسمش رو بذارم مشکل چون وقتی به نتیجه ی مورد نظر میرسم خیلی احساس خوبی پیدا میکنم . از این جهت برام سخته که اغلب اوقات باید بخشی از صفحه خالی باشه تا جاشون رو با همون نتایج پر کنم و اصلا هم دوست ندارم موقع نوشتن برای این کار به اینترنت سر بزنم .
    ۲.مشکل دومم تا حد زیادی حل شده . (خشک شدن قلم) به زور نمیشه ایده به ذهن آدم بیاد . خیلی وقت ها به همین خاطر ، کاغذ و خودکار پیش روم بوده و از شدت خشکیدگی قلم و ته کشیدن ایده ها حتی تا نیم ساعت یک کلمه هم نوشتم .
    راه حل : بین نوشتن به خودم استراحت میدم و ۹۰٪ ایده ها هم در حال نوشتن به ذهنم میاد .

    1. سلام
      اسم‌گذاری موضوع خاص و مهمی نیست. خیلی از نویسنده‌ها با بی‌توجهی از کنار این بخش می‌گذرن.
      زیاد خودتون رو خسته نکنید به خاطر این موضوع.
      می‌تونید از اسم‌هایی دنیای واقعی الهام‌ بگیرید.

      راهکارتون برای ادامۀ نوشتن هم عالیه.

  12. ممنونم به خاطر این فرصتی که در اختیار ما گذاشتین، مشکلی که در حال حاضر منو از نوشتن منصرف و نا امید میکنه (((درد گردن و دست و شانه))) هست، با اینکه مدت زیادی نیست که شروع کردم به تمرین منظم نوشتن مثل آزاد نویسی این مشکل برام پیش اومده و واقعا فکر اینکه با ادامه دادن به نوشتن و بالا رفتن سنم این مشکل هم جدی تر بشه واقعا واقعا نگرانم میکنه و میترسم، جوری که موقع آزاد نویسی تمام صفحه پر میشه از نوشتن در مورد همین نگرانی و واقعا چیز دیگه ای به ذهنم نمیاد، من مشکلات زیادی برای نوشتن دارم اما نمیدونم با این یکی چطور کنار بیام، اصلا قابل درمان و پیشگیری هست یا نه، میخواستم بدونم شما به عنوان یه نویسنده ای که تمام وقتتون را صرف این کار میکنید چطور با این مشکل کنار میاین؟ با ورزش؟ ابزار مناسب؟ دکتر؟ دارو؟ یا…؟ البته میدونم با یه سرچ تو گوگل راههای زیادی میتونم پیدا کنم اما میخواستم راهکار شما رو هم بدونم و راه هایی که خودتون امتحان کردین و جواب گرفتید و بگید، بازم ممنونم به خاطر توجهی که به دغدعه های مخاطباتون دارید

    1. سلام
      اینطور که شما می‌گید انگار روزی هفت هشت ساعت می‌نویسید.
      اگر اینطور نیست، پس دارید اشتباه رفتار می‌کنید.
      ابزار درست رو انتخاب کنید، درست بشینید و راحت بنویسید.
      در کل موضوع خیلی پیچیده نیست.

      1. ممنونم از راهنمایی تون، من نهایتا روزی سه چهار ساعت می نویسم البته قبلا، ولی الان فقط همون آزادنویسی رو هم به زور مینویسم، یک ماهی میشه که گردنم درد داره و موقع نوشتن خیلی شدیدتر میشه، درمورد ابزار من با اتود مینویسم و میزم تاشو هست یعنی روی زمین می شینم نه صندلی حالا نمیدونم خوبه یا بد شایدم بهتر باشه کلا رو زمین دراز بکشم و بنویسم:) ، موقع نوشتن هم خیلی سعی میکنم سروگردنم رو صاف و درست نگهدارم اما اونطوری نمیتونم دفترم رو ببینم و مجبور میشم کمی سرم و خم کنم، مداد رو هم خیلی فشار نمیدم اما بازم بعد چن دقیقه دستم درد میگیره، میترسم برم دکتر بهم بگه مثلا دیگه نباید بنویسی یا خیلی کم بنویسی آخه تنها آرزو و دلخوشیم نوشتن و نویسنده شدنه، کلا خیلی کالافه شدم، ببخشید که طولانی شد بازم اگه پیشنهادی دارین ممنون میشم راهنماییم کنید

        1. سلام
          البته که بهتره رو زمین نشینید. چون کلا رو زمین نمیشه درست نشست.
          خیالتون هم راحت، دکتر نمیگه دیگه ننویس.
          یه مقدار ورزش کنید، بدونتون از حالت خشکی در بیاد. این بهترین کاره.

          با آرزوی بهترین‌ها برای شما.

          1. بازم ممنون از راهنمایی‌تون،
            کلا وقتی میام تو سایت شما از نوشته هاتون لذت میبرم و همچنین انگیزه می‌گیرم، یکی از معدود افرادی هستید که اینقدر به مخاطب‌تون بها میدید و براش وقت میذارید، امیدوارم مثل همیشه موفق باشید و بدرخشید***

            1. سلام به روی ماه شما
              محبت دارید.
              خیلی خوشحالم که اینجا هستید.
              بازم برای من بنویسید.

  13. چگونه میتوانم در بهبود نوشتنم تلاش کنم؟
    چگونه می توانم نویسنده موفقی شوم؟
    چگونه می توانم با نوشته هایم نظر مخاطبین بیشتری را جلب کنم؟
    چگونه می توانم یک نمونه از استاد شاهین کلانتری شوم؟
    چگونه می توانم بهترین خودم باشم؟

  14. نداشتن وقت کافی. من فردیس زندگی می‌کنم و مدرسم تو جهانشهره. صبح‌ها ساعت پنج و نیم از خونه حرکت می‌کنم و ساعت سه و ده دقیقه می‌رسم خونه. حجم زیاد درسا که بچه‌های دیگه‌ی سمپاد درک می‌کنن اصلا به آدم اجازه‌ی نفس کشیدن نمی‌ده چه برسه به نوشتن.

  15. اگه بخوام خلاصه بگم هما ی این سالهایی ک گذشت و ظلمی ک در حق خودم کردم همه و همه یه دلیل دارن
    ترس از جا زدن
    جا زدن بخاطر تنبلی خستگی دلزدگی و نبود وقت
    چ بازد کرد ؟

  16. یادم نیست تو این پست بود یا یه جا دیگه گفته بودم مشکل من برا نوشتن سانسور زیاده مخصوصا خود سانسوری. خیلی بالا و پائین میکنم تا دو کلمه بنویسم. در کل وسواس زیاد باعث میشه بعضی وقتا از نوشتن طفره برم

  17. سلام….
    میترسم …
    از اینکه وقتی مامانم میاد توی اتاق و میبینه دارم مینویسم مسخرم کنه و بعد در و به هم بکوبونه
    و بره بیرون
    از اینکه نزدیک ترین دوستم نوشته هام رو بخونه و بخنده
    از اینکه خواهرم دفترم رو باز کنه و من واقعی رو اونجا پیدا کنه و دیگه به حرفای یه دیوونه با آرزو های دور و دراز توجه نکنه.
    در ابتدای مسیر ، نوشتن برای من ترسناک بود چون منِ پر نقص و عیب درونم رو بهم نشون می داد و این باعث می شد که من بنویسم در حالی که فقط میخواستم جمله ها تموم شه تا دینم رو به عشقی که درونم نسبت به نوشتن احساس می کردم ( و می کنم ) ادا کنم اما کم کم اوضاع فرق کرد ، حالا نوشتن به من شجاعت رو به رو شدن با خودم رو داده ، شجاعت فکر کردن به تغییر و اینکه من هنوز فرصت رسیدن به موفقیت رو دارم …
    نوشتن حالا از یه اجبار تبدیل شده به یه نیاز که بدون اون بد خلق ترین آدم روی زمینم چون انگار یه قسمت از وجود خودم رو گم کردم ، یه داروی مسکن برای فرار از روزمرگی…
    مشکل من توی نوشتن هنوز هم ترسیدنه ترس از اینکه موفق نشم ! و فکر میکنم تنها راه حلش بیشتر نوشتن و تسلیم نشدنه!
    ممنون و خسته نباشید…

  18. تا الان این فکر که من کجا و نویسندگی کجا به من اجازه حرکت در مسیر نوشتن را نداده. چون نویسنده ها را در یک جایگاه دست نیافتنی تصور میکردم. با آشنا شدن با شما و مطالبتون در مورد نویسندگی، نظرم عوض شده و این چند روز مدام در حال نوشتنم. فکر می کنم مسیر و آینده شغلیم تحت تاثیر نوشتن و نویسندگی تغییر خواهد کرد.

    1. سلام به سورنا جانم
      خوشحال شدم اسمت رو دیدم.
      خب زیاد نگران نباش، همۀ ما آدما تنبلیم.
      تتبلی اتفاقا میتونه برای خلاقیت ما مفید هم باشه.
      سعی کن از تنبلی به نفع خودت استفاده کنی.

        1. نوشتن رو به یه بازی سرگرم‌کننده تبدیل کن. نه کاری که برای انجامش سختت بیاد.
          بازی‌سازی رو یاد بگیر.

          1. راستش الآن که فکر می کنم بازی سرگرم کننده برام نوشتن یا تایپ کردن داستانم نیست بلکه پس از برنامه مولفین طلایی الآن دارم وبلاگم رو ادامه می دم و هر روز مطلب گذاشتن تو اون برام جالبه و عین یه بازیه!

  19. سلام فراوان مشکل اصلی من سوژه و موضوع نوشته هایم است. و اگه به مورد دیگه ای هم بخواهم اشاره کنم در مورد واژه‌هایی است که به کار می‌برم. فکر می کنم در یک خانواده ‌‌و سبک خاصی است و من دوست دارم از کلمات جدید و متنوعی استفاده کنم.

  20. بزرگترین مشکل من عدم تکنیک نوشتاری و تنبلی فراوان برای تمرینات نویسندگیست …….بارها شده تمرینات رو نیمه کاره رها کردم به بهانه های مختلف …..

    انگار این فقط یک علاقه نویسندگی ست .بدون هیچ استعدادی😕

    و فکر میکنم هیچ مانعی بزرگتر از خودم نیست

  21. چون رشته‌م خیلی دور از نویسندگی و هنر هست، همش فکر میکنم ی کوه نکته برای داستان نویسی هست ک بلد نیستم. همش حس میکنم دارم ی داستان درجه 10 مینویسم. البته ایده‌های خوبی دارم اما تو محتوای داستان مشکل دارم.

  22. جدی ترین مشکل من 1-نداشتن مکان مناسب من اتاق ولپ تاپ مجزا ندارم با خواهرم مشترکه ، ودرکنار کسی باشم تمرکز ندارم .
    2-هم کمالگرایی یا شایدم ترس.
    قبلا که به نوشتن اینقدر جدی نگاه نکرده بودم ساعتها مینوشتم و لذت میبردم اما وقتی تصمیم گرفتم این عشق بزرگ رو تنها دغدغه خودم قرار بدم هر وقت قلم میگیرم (لپ تاپ که اکثراً دست خواهرمه) انگار یک مراقب بالا سرم وایستاده و زل زده به برگه ،نمیتونم بنویسم قلمم خشک میشه . اما کماکان مشکلم رو همون اولی میدونم.

  23. به قدری که نوشتن به من وفادار است من به او نیستم .
    وقتی می خواهم بنویسم خیلی راهت و بی دغدغه واژه ها یکی پس از دیگر در ذهنم به رقص در می آیند و هر یک به طنازی مایلند آنها را بکار برم. از انبوه این عروسان در حجله ذهن نشسته ، داماد تخیل انتخاب می کند و آن ها را برتخت زرین جملات می نشاند . و قلم که آماده است راز این بزم عاشقانه را فاش سازد . در سماع می آ ید و بر گردا گرد صفحه کاغذ نقش نوشتاری نو را رقم می زند .
    ود ر این میان مشکل من این است که بی جهت و به بهانه ای خود را محروم می کنم از این محفل عارفانه .
    باید که وقت بیشتری را به نوشتن اختصاص دهم .

  24. جدی ترین مشکلم عدم اختصاص زمان مشخص به نوشتن است ، یعنی نوشتن هنوز اولویت اول من نشده است و همین باعث می شود که در لابلایی بسیاری دیگر از کارهای مثمر و غیر مثمر دفن بشود، یکهو به خودم می آیم می بینم که ساعت دوازده شب شده است من چیزی ننوشته ام ، دیگر جان هم ندارم برای نوشتن.

  25. مشکل من نداشتن زمان کافی هست. و یا بهتر بگویم که برنامه ریزی دروستی برای بهره وری بیشتر ندارم. چون از صبح تا شب سرکارم و فقط اوایل صبح برای صفحات صبحگاهی وقت دارم و شب ها.شب ها هم کافیه مهمان، فوتبال و … پیش بیاد تا نتونم منسجم بنویسم.

  26. سلام. من یک کاراکتر خیلی خوب توی ذهنم دارم که به نظرم خیلی ویژگی های جالبی داره اما نمیدونم کجای زندگی این کاراکتر رو باید بنویسم یعنی داستان اصلی که باعث میشه این شخصیت درگیر ماجرا بشه چی باید باشه تا بتونه خواننده رو جذب کنه‌. و مشکل دیگه اینکه من قبل نوشتن داستان خلاصه ای از اتفاقاتی که باید رخ بده رو مینویسم اما حس میکنم ترتیب اتفاق افتادن این حوادث درست نیست برای مثال اگه یه راز مهم توی داستان باشه من نمیدونم کجای داستانم باید این راز رو فاش کنم تا خواننده متوجه داستان بشه و همچنان بخواد به خوندن ادامه بده…
    مشکل که زیاده ولی همین دوتا یادم میومد. مرسی 💛

  27. سلام جناب کلانتری عزیز و بزرگوار
    اول باید تشکر کنم بابت سوال قشنگ و به جایی که پرسیدین و این فرصت رو به ما دادین تا مشکلمون را باهاتون مطرح بکنیم و ازتون کمک بگیریم.
    من به نوشتن خیلی علاقه دارم و با مطالعه ی مطالب آموزنده ی سایت و کانال تلگرامتون بیشتر علاقه مند شدم. من هر شب اتفاقات روزمو توی دفترخاطراتم مینویسم. یه سررسید هم برداشتم وکلی ایده از سایت شما گرفتم و تیتر وار توی هرصفحه بصورت عنوانِ نوشته، نوشتم که سرفرصت درموردشون بنویسم مشکل من اینه که فرصت دارم ولی نه اعتماد به نفس دارم نه میدونم از کجا شروع کنم اینم میدونم فعلا فقط میخوام برای دل خودم بنویسم ولی دستم پیش نمیره برای نوشتن . با خودم میگم خب اینو اول بنویسم بهتره نه بذار اول اونو بنویسم برای شروع بهتره. واقعا گیج و سردرگم شدم. ذهنم خیلی شلوغه میدونم با نوشتم آروم میشم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم.
    ممنونم از شما استاد عزیز که این فرصت رو در اختیارمون گذاشتین تا در مورد نوشتن باهاتون درد دل کنیم و مشکلمون رو مطرح کنیم

    1. سلام خانم
      به نظرم برای شروع، همون موضوعاتی که گفتید رو در ویرگول بنویسید. طبق یکی از نوشته‌های آقای کلانتری نباید اصلا به بازخورد فکر کنید. اینکه میگم اگر ویرگول ندارید، شروع کنید و در اون بنویسید برای اینه که اگر دیده هم نشه (که احتمالا میشه اگر از ساعت ٨ شب تا ١١ شب انتشار کنید) حداقل به شما یکم اعتماد به نفس میده و خوشتون میاد ازش.

  28. سلام

    مشکل من هنگام نوشتن این هست که اون چیزی که توی ذهنم دارم رو نمی تونم به همون زیبایی رو کاغذ بیارم

    مثل نقاشی که توی ذهنش یک سیب خوشگل تصور می کنه اما زمانی که اون سیب رو میکشه ممکنه توی کارش ابهام وجود داسته باشه و باید کارش رو تصحیح کنه تا نقاشیش به چیزی که توی ذهنش هست برسه

  29. مشکل من برای نوشتن، نداشتن اعتمادبه‌نفسه. از دوران دبستان به تنها شغلی که فکر می‌کردم نویسندگی بود. ولی رؤیایم را رها کردم. ولی از دوران کودکی تابه‌حال از خواندن کتاب دست نکشیدم. ادبیات، علوم اجتماعی و فلسفه از علایق من است. یک سال است که صفحات صبح‌گاهی را می‌نویسم. ایده اصلی را در دو خط می‌نویسم ولی قادر به پرورش و توسعه متن نیستم. علاقه شدیدی به یادداشت‌نویسی و جستارنویسی دارم ولی متن‌هایم فاقد انسجام است. از عرضه نوشته‌هایم می‌ترسم چون همه را بی‌ارزش و ابتدایی می‌دانم. سه سال است که حداقل روزی پنج ساعت مطالعه می‌کنم و لذت می‌برم ولی دارم از نویسنده شدن ناامید می‌شوم.

  30. یکی از مشکلاتم مکتوب کردنه افکارمه برای مثال میدونم چی می خوام بگم و می تونم در موردش صحبت بکنم اونم طولانی ولی وقتی می خوام به نوشتار تبدیل بکنم به چند پارگراف کوتذهکوتاه خلاصه میشه که هر چی می خونم فکر می کنم اون چیزی که می خواستم رو نگفتم و محتویات ذهنم رو کامل منتقل نکردم.
    و مشکل دیگه ای که گاهی باهاش سر و کله میزنم پراکنده گویه مثلاً دارم در مورد یه موضوع خاص می نویسم یکدفعه ذهنم میره یه سمت دیگه و موضوع دیگه که باعث میشه یه متن در مورد چند موضوع بشه و نتونم متن های بلند یا حتی سمت نوشتن کتاب ( هر چند کوتاه و محدود) برم.
    برای این دو مورد که بیشتر درگیرشم دنبال راهکار می گردم و ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.
    (با خوندن و نوشتن سعی برگسترش قلمم دارم و گاهی شاید کمتر یا بیشتر بشه ولی طوری نیستم که کلاً این دو مورد رو ترک بکنم و تمرین نکنم.)

  31. سلام
    مهمترین مشکل من در نوشتن، شک در کیفیت محتواست. همیشه نگران اینم که آیا مخاطب من از خواندن این محتوا احساس رضایت خواهد کرد؟
    آیا واقعا بدردش خواهد خورد.
    همین دغدغه گاهی اوقات مرا از نوشتن باز میدارد.
    ندایی درونی می گوید: نکند محتوایت خوب نباشد…

    1. دقیقا مشکل اصلی منم همینه، هی فکر میکنم دارم ی داستان درجه 10مینویسم.

  32. سلام وقت بخیر
    من علاقه زیادی به مطالعه کردن دارم وعاشق مطالعه کیک بوک هستم به طوری که بعد از مطالعه یک سطر یا یک صفحه از کتاب با مشکل انفجار ایده مواجه می شم!و همیشه هم یک دفتر چه برای ثبت ایده هام دارم ولی متاسفانه هیچ وقت جرات تبدیل کردن ایده به یک کتاب رو نداشتم و فک می کنم که ایده های محشری نیستند و یا کتابی رو که می نویسم خواننده نخواهد داشت و مدام اقدام به باز نویسی و ویرایش می کنم که مدتی من رو از نوشتن دور کرد و یا شاید هم به وسیله ذهنم خودم محدود شدم و افکار پراکنده ای دارم!

  33. حس نوشتن که به سراغم می آید عجول میشوم و تند تند دنبال قلم و دفترم می گردم می ترسم کلمات از ذهنم پر بکشند و بروند به ناکجا آباد! آنجا که دیگر دستم بهشان نرسد دلم مثل سماور قل قل می کند که نکند نوشته هایم حاصل درگیری یک ذهن اشفته باشد و قلمم آنقدر قوی نباشد که حسی را در دیگران بر انگیزد بعد با خودم درگیر می شوم که بی خیال برای خودت بنویس برای دلت چه باک از قضاوت دیگران! برای سبک شدن ذهنت از حجم کلمات باید بنویسی تور نوشتنم را که پهن میکنم کلمات زیادی شکار نمی شوند و من می ترسم که نوشته هایم خالی از کلمات ناب باشد همان کلماتی که می توان با آنها پز روشنفکری داد! می دانی در واقع ساده نوشتن سخت است و همین سختی باعث میشود به کلماتی پناه ببریم که تا آخر عمر نویسندگی مان هم از درکشان عاجزیم من نمی دانم اصلا کی به این کلمات مجوز عبور از مرز لغت نامه ها را داده است گاهی وقتها همین کلمات قلمبه حس نوشتن را در آدم می کشند با خودت می گی پاشیم بریم سر کار و زندگیمون! بعد یه وقتی یه جایی یه چیزی مثل درد می پیچه تو رگ و ریشه هات هی قلقلکت میده با تمام وجودت ویار میکنی نوشتن را وقتی که می نویسی یه حس خوب میا د سراغت و آروم میشی مثل همین حالا که من با همین اندک نوشتنم آروم شدم حالا نمی دونم به سوال مشکلم در فرایند نوشتن جواب دادم یا ویار درونم برای نوشتن را فرو نشاندم.

  34. درست نمیدونم . خیلی وقتا ، بخش بزرگی از صفحات صبحگاهی نامنظمی که برای نظم دادن بهشون تلاش میکنم ، صرف توضیح همین مسئله برای خودم میشه که ای من عزیز واقعا از چی در حال فرار کردنی که عشق به نوشتن لحظه ای راحتت نمیذاره اما دست به قلم نمیبری که نمیبری ؟! سایت شما ، کانال شما ، پست های شما ، برنامه ریزی ، فکر کردن به انواع تمرین هایی که میشه انجامشون بدم ، ذهنی که دائم دور نوشتن و کلمات پرسه میزنه و در آخر باز این منم که دست به قلم نمیشم !
    اوایل فکر میکردم شاید نتیجه کمبود اعتماد به خودم و نوشته هام باشه اما نه ، من داستانهایی نوشتم که خونده شدن ، پسندیده شدن !
    اگه حرف از کم کاری باشه پس این میلی که دیوونه ام کرده ، این تصویر های داخل سرم و تلاشم برای خوندن ادمای اطرافم ، ادمای داخل مترو و اتوبوس و دقیق شدن به جزئیات اطرافم ، اینا چی ان ؟
    شما کمکم کردین ذهنم دوباره سمت نوشتن برگرده ، اما مشکلی که نمیذاره این ذهن دست به عمل بزنه ، کاری میکنه سر به جنون بذارم !

  35. سلام شاهین عزیز . ممنونم که فرصت می گذاری برای نوشتن مطالب راهنما در خصوص نوشتن . مطالبی که الحق و الانصاف هر روز برای خواندنش به سایت و اینساگرامت مراجعه می کنم . از اوایل مهرماه سال قبل شروع کردم به نوشتن صفحات صبحگاهی و بعد صفحات شامگاهی و بعد صفحات جمع بندی عصر جمعه . و با راهنمایی هایی که هر روز می نویسی گاهی شعر و مطالب داستانی هم می نویسیم . در طول این مدت کتاب های راهنمایی هم در خصوص رمان نویسی و داستان نویسی خریده ام و تقریبا هر روز چند صفحه ای می خوانم . چند تا کلاسور اندازه آ4 و آ5 هم خریدم که در محل کارم در اداره ، در خانه و یکی هم در کوله پشتی ام همراهم است و از هر فرصتی برای نوشتن استفاده می کنم . تعدادی طرح داستان و قطعات هم نوشته ام . دلم می خواهد داستان هایی را که می نویسیم تمام بشوند ولی گاهی ناتمام می مانند و دغدغه فعلی من این است که کارهایی که پایان دارند بنویسم . البته می دانک که باید این طرح ها مدتی بمانند تا به توده ای از مطالب تبدیل بشوند و بعد ها بتوانند به هم بچسبند . برای نوشتن داستان های خوش ساخت و خوش ترکیب که بشود تمامشان کرد چه راهنمایی هایی می فرمایید .

  36. سلام وقت بخیر.گفته بودین سعی کنم باجزئیات بنویسم وتاجایی که می تونم قید وصفت ها رو حذف کنم.
    چند روز اول یکم سخت بود اما باخوندن چند تا رمان متوجه شدم که چطور باید قید وصفت هارو حذف کنم .الان دارم داستان می نویسم، صفحه اول و 15بار باز نویسی کردم تا بالاخره اون چیزی شد که می خواستم، یکم حساس شدم واین به خاطر اینه که دارم جدی تر به نوشتن ادامه می دم.
    قبلا نوشته هام وبرای خودم نگه می داشتم وبعد از مدت ها باهم مقایسه می کردم تا ببینم پیشرفت کردم یانه. الان قراره خانواده و دوستان و…داستان هام وبخونن برای همین باید
    تاجایی که ممکنه به بهترین شکل بنویسم.
    این حساسیت هم باعث شده هرروز 1یا2صفحه از داستان رو بنویسم.
    موفق باشید

  37. سلام وقت بخیر.گفته بودین سعی کنم باجزئیات بنویسم وتاجایی که می تونم قید وصفت ها رو حذف کنم.
    چند روز اول یکم سخت بود اما باخوندن چند تا رمان متوجه شدم که چطور باید قید وصفت هارو حذف کنم .الان دارم داستان می نویسم، صفحه اول و 15بار باز نویسی کردم تا بالاخره اون چیزی شد که می خواستم، یکم حساس شدم واین به خاطر اینه که دارم جدی تر به نوشتن ادامه می دم.
    قبلا نوشته هام وبرای خودم نگه می داشتم وبعد از مدت ها باهم مقایسه می کردم تا ببینم پیشرفت کردم یانه. الان قراره خانواده و دوستان و…داستان هام وبخونن برای همین باید
    تاجایی که ممکنه به بهترین شکل بنویسم.
    این حساسیت هم باعث شده هرروز 1یا2صفحه از داستان رو بنویسم.
    موفق باشید وباشم وباشن…

  38. باسلام ممنونم از شما و مطالب خوبی که میزارید…درباره نوشتن هنوز خیلی کم میدونم و ترس دارم و همین‌طور عدم اعتماد به نفس که دلیلشم هم ممکنه بخاطر کم خوندن کم دونستن درباره نویسندگی باشه…راستش دقیقا نمیدونم برای نویسنده شدن چی باید بخونم و ازکجا شروع کنم…گهگاهی مینویسم اما اصلا خودم قبولش ندارم این مدل رو…گنگه برام که دقیقا میخوام نویسنده چی باشم…رمان یا چی…و اینکه از بیس نمیدونم اصول نویسندگی رو….
    ممنونم که میخونید

  39. سلام آقای کلانتری بزرگوار.
    پیش از هر چیز بهخاطر همه مطالب ارزشمند و مفیدتون بی‌نهایت ممنونم. انرژی و هیجانی در آموزش‌های شما هست که به طور شگفت انگیزی انسان را به سمت دفتر و قلم هل می‌دهد انگار. بابت همه این‌ها ممنون.
    سوالی که از محضرتون داشتم در مورد سرقت ادبی است که متاسفانه گاهی انگیزه را برای نوشتن در من می‌کشد. به عنوان مثال چندی پیش یکی از پست‌های کانالم را در یک پیج نسبتا معروف دیدم البته بدون ذکر نام نویسنده.
    به سادگی نوشته‌ها را کپی می‌کنند و یا با نام خود و یا بدون ذکر نام نویسنده به اشتراک میگذارند.
    می‌خواستم از خدمتتون بپرسم برای مقابله با این معضل نابودگر انگیزه راهی وجود دارد؟

  40. سلام وقتتان بخیر
    به تازگی با شما و مطالبتان پیرامون نویسندگی آشنا شدم و این بسیار برایم خوب بود و همینجا از شما تشکر می‌نمایم. راستش را بخواهید از سالها پیش طبعی در شعر و نوشتن در خود یافته‌ام. آنقدر که زمانی برای خود وبلاگی راه انداختم. با روی کار آمدن اینستاگرام دامنه فعالیتم را، هر چند مختصر، به آنجا کشاندم. چندین بار هم از من خواسته شد تا برای موقعیتهای مختلف برایشان بنویسم. اگرچه تولید محتوا نمز‌دانستم و فقط طبعم یاری‌گرم بود. چند ماهی که فرصت کرده‌ام و مطالعه می‌کنم (به گمانم بیشتر و بیشتر نیاز به این نوع مطالعه دارم و هنوز در انتخاب کتابهای بعدی مشکل دارم!) متوجه شدم میلم به نوشتن بسیار زیاد شده است. طوری که گاهی چندین مطلب کوتاه پشت هم در یادداشت تلفن همراهم روانه می‌کنم. با این حال همه چیز بستگی به آن ایده و فکر اولیه دارد و البته حال خودم! برای همین زمان‌هایی می‌شود که تشنه‌ام برای نوشتن اما قلمم نمی‌چرخد و یا واکنشها به مطالبی که می‌گذارم چندان رغبت‌برانگیز نیست. این خرده گاه به نوشته‌هایم وارد می‌شود که ثقیل‌اند و فهمش دشوار و مرا به دوباره‌کاری می‌کشانند. که حس می‌کنم کسی پیام و حرفم را دریافت نمی‌کند. ازین رو بسیار سخت دستم می‌رود که باز بنویسم یا که اصلا چه اهمیتی دارد و کسی که نمی‌خواند و یا در‌نمی‌یابد و… گاه نیز وسواس به خرج می‌دهم در انتخاب کلمات. مبادا لوث و آبکی شود نوشته‌ام و یا مطلبم را طوری که در مخاطب تاثیری داشته باشد بنویسم و یا بتوانم تمام حرفم را در مطلب کوتاهی بیان کنم و تکراری نباشد و چگونه نوآوری به خرج دهم و مانند آن. خیلی هم کم پیش می‌آید روی کاغذ بنویسم. نمی‌دانم شاید این هم از مشکلات کمال‌گرایی‌ام باشد. گاهی حتی در ذهن آنچنان جملات ردیف می‌شوند و تا بخواهم روی کاغذ بیاورم همه‌شان پر‌می‌کشند..! یا اگر بنویسم اقناعم نمی‌کنند.
    از بلندای کلامم پوزش می‌خواهم و از وقتی که می‌گذارید بی‌نهایت سپاسگزارم.

  41. سلام

    من فعل “نوشتن” و خیلی دوست دارم. هر روز حداقل یک صفحه باید بنویسم. تقریبا هفت سالی هست که خاطرات ِ روزانه می نویسم و گاهی هم داستان کوتاه.. اما تا هنوز نمی دونم که می خوام یه نویسنده ی حرفه ای بشم یا نه؟ یا اینکه می خوام در چه زمینه ای بنویسم؟ راستش از نوشتن داستان می ترسم.
    به داستانِ بلند یا رمان که تا حالا اصلا فکر هم نکردم!
    راجع به نوشتن سوال زیاد دارم، ولی اصلی ترینش اینه که آیا می خوام نویسنده بشم یا نه ؟!
    تا زمانی که نوشتن برام تفریحه، ازش لذت می برم ولی همین که کمی می خوام جدی بشم و طبق برنامه پیش برم برای حرفه ای تر نوشتن، ترس برم میداره ، که اگه بنویسم و نشه چی؟؟! 😕

  42. سلام خوبید .من می ترسم و اعتماد به نفس ندارم .داستان هم نوشتم ولی با اینکه می دونم که توانایی اینکار رو دارم و به خلاقیت خودم ایمان دارم اما یک صدایی تو ذهنم می گه( این صدای یه استاد یا یک تهیه کننده یا ناشره ). اه این چیه ؟
    چه چرتیه که نوشتی؟

  43. سلام
    احساس میکنم یکی از اساسی ترین مشکلات من در نوشتن عدم اعتماد به نفس باشه هر متنی که مینویسم احساس میکنم در نظر دیگران بی ارزش و مضحک به نظر میرسه .
    نیاز به شخصی دارم که نوشته هارو بخونه و اونارو تایید یا رد بکنه و بگه که کجا مشکل داشتن و چقدر در نوشته هایم پیشرفت را دیده..
    و یکی دیگه از مشکلات بزرگم نا آشنایی به علائم نگارشی و دستوره..واقعا نمیدونم که چطور میتونم این مشکلات رو برطرف کنم لطفا راهنمایی کنید ممنونم.

  44. مطلبی که در ذهن هست رو چطور باید نوشت؛ از شروع تا تموم شدن نتیجه چطور باشه که منظور رو به درستی در قالب یک متن قابل قبول بشه ارایه داد همیشه برام سوال بوده. طوری که از جسته‌گریخته بودن و پاره‌پاره بودن در بیاد نوشته‌هامون. اینکه می‌گن استراکچر مقدمه و بدنه و نتیجه داشته باشه رو تقریبا خوندیم همه ما اما تشریح نشده هنوز و جای بررسی و تولید محتوا داره.
    می‌تونه با ذکر مثال‌های دیگه باشه یا مدل‌های مختلف…

  45. زینب تمیمی نژاد
    در سایت گروهی مون agahclinic.com می نویسم ولی مشکلی که دارم اینکه احساس کم در نوشته هام جاری هست و کمتر صنعت ادبیات توش پیدا میشه بیشتر حامل اطلاعات است.

  46. سلام. اصلی ترین مشکل من، وجود محدودیت در داستانسرایی فانتزی هست. این‌ که باید همیشه یک‌سری هنجار ها رعایت بشن.

  47. اینکه از کدوم قسمت شروع میکنم..مثلا درباره یه موضوع کاملا فکر میکنم و میدونم چی میخوام بنویسم…ولی در قسمت آغاز نمیدونم از کدوم قسمت باید شروع کنم که بهتر باشه

  48. مشکلی که اخیرا (توی این چند ماهی که دارم منظم می نویسم) نبود ابزار مناسب و زمان مناسب هست. اگر فرصت کنم توی محل کار می توانم بنویسم، اگر نه بسیار دشوار می شود زمان دیگری داشته باشم.
    در اوقات فراغت هم اگر مشکل زمان نداشته باشم، ابزار مناسب ندارم. لپ تاپی که مناسب بود برای این کار را چند ماه پیش ازم دزدیدند.

  49. همیشه کتابی در دستم هست. حداقل روزی یک ساعت کتاب میخوانم. از کتاب های عالی. از نویسندگان روسی.آمریکایی. مثلا همه ی آثار چخوف و اریک امانوئل اشمیت را خوانده ام.از سالینجر،هانریش بل،بوکفسکی،موراکامی،داستایوفسکی،میچ آلبوم،انوره دو بالزاک،ایشی گورو،خابیر ماریاس،گوته،آلیس مونرو،امیلی نوتوم ،استفانو بنی،و……روزهایی را هم داشته ام که هشت ساعت کتاب بخوانم… مشکل اصلی ام کمال گرایی است.
    و اینکه من از همان دوران کودکی و زمانی که هنوز خواندن و نوشتن بلد نبودم میخواستم نویسنده شوم و خواندن ها و نوشتن هایم قدمتی بیست و خرده ای ساله دارد..پیشاپیش از جوابتان متشکرم

  50. سلام. من نمیتونم داستان پردازی کنم.. هزازان نوشته ی عالی دارم که داستان نمی شن.

    1. سلام اکرم جان
      چقدر داستان میخونی؟
      تا به حال چند تا رمان خوندی؟

  51. مشکلم بیانش روی کاغذ هست شاید بتونم با خودم حرف بزنم و خوب هم بیان کنم روی کاغذ نمی تونم پیاده کنم . مشکلم واژه ها و کلمه هست که چطوری در کنار هم بزارم

  52. سلام آقای کلانتری من سه سال پیش نویسندگی را شروع کردم ولی از پارسال به دلیل کنکور و درس از نویسندگس فاصله گرفتم امسال دوباره شروع کردم ولی
    انچنان همچون قبل مطالبم قوی نیست انگیزه ام همان است ولی نوشتنم فرق کرده چیکار کنم؟

    1. فاطمه جان
      نگران این موضوعات نباش.
      تا میتونی کتاب های خوب و متنوع بخون. بعدش خود به خود خوب مینویسی.

  53. سلام
    درست موقعی که داشتم کم کم از نوشتن ناامید میشدم توسط دوست سبیلویتان ، با شما آشنا شدم و چقدر به دادم رسیدید … خیلی خیلی ممنونم
    از مشکلات نوشتن اینکه هر وقت کلمات به مغزم هجوم می اورند ، فرصت نوشتن ندارم و هر وقت فرصت نوشتن دارم ، کلمات برای اینکه روی صفحه بیایند ناز می کنند…معمولا بهترین ایده هایم نیمه های شب به ذهنم می آیند که خوب آن موقع هم در حالت خواب و بیدارم و طبیعتا خواب را ترجیح میدهم…
    بعد اینکه لحن نوشتنم بین حالت رسمی و عامیانه در حال رفت و آمد است .
    هنوز لحنم ثبات و اصالت ندارد … برای مثال نوشته های شما را می خوانم شبیه شما می نویسم…
    باز هم از شما ممنونم
    امیدوارم پرتوان و موفق باشید

    1. سلام سارا جان
      خیلی خوشحالم که اینجا هستی.
      بابت تاثیر گرفتن از لحن نویسنده‌های دیگه نگران نباش. این اوایل کار میتونه خیلی هم مفید باشه. من خودم خیلی از اوقات بعد از خوندن نوشته های نویسنده‌های موردعلاقه‌م بلافاصله شروع میکنم و نوشتن و کلی لذت میبرم از جاری شدن سبک اون ها تو نوشته هام.
      دربارۀ بخش اول کامنتت هم صفحات صبحگاهی رو بهت پیشنهاد میکنم.
      موفق باشی و شاد.
      بیشتر بنویس برام.

  54. این که نمیتوانم احساسات وافکارم راهمانطورکه هست برروی کاغذجاری کنم.نمیدانم وقتی خیالپردازی میکنم وباخودم صحبت میکنم،اصلا به این فرآیند فکرنمیکنم جملات یکی پس ازدیگری ازپی هم میایند،اماموقع نوشتن مدام به خودنوشتن فکرمیکنم واینکه چه مینویسم.نمیدانم شایدبه واقع جملات زیبایی هم نمیگویم اما وقتی آن ها رایادداشت میکنم انگارهیچ رنگ وبویی ندارند،انگاربی روح وخشک بروی دفتربرجای میمانند،دیگرنمیتوانم آن ارابخودهرجاببرم وباتخیم گسترششان دهم.مشکل من باخودکارنوشتن است.اینکه جملات نمیتوانم منظورم رابه زیبایی بیان کنندواصلا آن هاراازمن جدامیکنند،نمیتوانم آن هاراباکلمات نشان دهم.البته مطمئنا مشکل ازمن است.اوه،ببخشید سلام

    1. البته منظورم بانوشت افزارخودکارنیست،یعنی مشکلم باخودفرآیندنوشتن است،من عاشق خیالپردازی وایده پردازی هستم،اما نوشتن راچندان دوست ندارم.عاشق داستان هستم وایده های زیادی دارم وبسیاربسیارزیادباخودم حرف میزنم،اما نمیتوانم بنویسمشان.نوشتن انصافا کاری سخت وطاقت فرساست.

  55. سلام
    مدت زیادی هست که خواننده خاموش وبلاگ دوست داشتنیتون هستم و با اینکه خیلی از نوشته های شما من رو ذوق زده می کنه ولی هر بار به دلایل مختلف از گذاشتن کامنت طفره رفتم یا نوشتم و پاک کردم چون حس کردم اون چیزی که تو ذهنم هست رو نمی تونم به خوبی بیان کنم.
    فکر می کنم یکی از مهم ترین مشکلاتم در نوشتن، کم داشت “کلمه” هست که وبلاگ شما و تمرین درس چهارم تسلط کلامی در متمم، محرک خوبی شد برای اینکه دفترچه ای تهیه کنم و کلمات منفعل رو از لا به لای کتاب ها و وبلاگ هایی که می خونم بیرون بکشم و در اون بنویسم تا دامنه ی واژگانم گسترده تر بشه.
    وسواس زیادی در نوشتن دارم و اونقدر کلمات رو پس و پیش و حذف و اضافه می کنم که گاهی وقت ها بی خیال ادامه دادن میشم، مخصوصا در جایی که بدونم حساسیت بیشتری متوجه نوشته هام هست.
    مثلا اغلب برای گذاشتن یک کامنت در متمم وقت خیلی زیادی صرف می کنم، نشون به اون نشون که حدود دو ماه هست که درگیر کامنتم برای درس “از قتل کلمات نترسیم” هستم و هر چی که می نویسم قانعم نمی کنه، انگار تو تولید کلمات بیشتر از قتلشون مشکل دارم:)
    هر چند که این وسواس در متمم که روی تولید محتوای ارزشمند حساسه یک مزیت به حساب میاد ولی برای آدمی مثل من ترس از نوشتن رو دو برابر می کنه، از طرفی خوبیش اینه که معمولا وقتی کامنت نهاییم رو با چیزی که اول نوشته بودم مقایسه می کنم، می بینم که واقعا بهتر شده اما باز احساس رضایت نمی کنم و فکر می کنم که می تونست بهتر باشه.
    امیدوارم این کامنت مقدمه ای برای کامنت های بعدیم در این وبلاگ و وبلاگ دیگر دوستان عزیز متممی باشه چون از خودتون در پست قدرت کامنت نویسی یاد گرفتم: “با کامنت‌نوشتن جسارت ما برای اظهارنظر و ارتباط بیشتر و بیشتر می‌شود”.

    پی نوشت 1: بخاطر تمام چیزهایی که ازتون یاد می گیرم ممنونم، شاید خودتون هم ندونید که چقدر تاثیرگذارید.
    موضوعاتی که در تمرین های سه خطی عنوان می کنید خیلی جالب هستند و آدم رو به یه واکاوی عمیق در خودش وادار می کنه، انگار داریم علاوه بر تمرین نوشتن، تمرین خودشناسی هم می کنیم.
    یه سوال: کارگاه کلمات خیلی عالی بود، چرا دیگه خبری ازش نیست؟

    خیلی خوشحالم که بالاخره امشب بعد از مدتها تونستم اولین کامنتم رو اینجا بذارم و ازتون قدردانی کنم.
    پاینده باشید

    1. بانو جان سلام
      شما از خوب های متمم هستید و من از کامنت های شما همیشه لذت میبرم.
      چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم شما برام کامنت گذاشتید.
      با اسم متفاوتی که برای خودتون انتخاب کردید، برند خودتون رو زود تو ذهن آدم موندگار میکنید.
      امیدوارم از این به بعد کامنت های خیلی بیشتری رو از شما بخونم.
      از لطفی که به من دارید بی نهایت سپاسگذارم.
      به نظرم دربارۀ کلمات و افزایش دامنۀ واژگان فعال باید کارهای زیادی بکنم و مطالب بیشتری بنویسم.
      ولی خب خوشحالم که هفته بعد تو همایش متمم میتونم از روش چند مرحله ای و ساده ولی موثر دربارۀ افزایش دایرۀ کلمات فعال صحبت کنم.
      برقرار باشید و موفق

  56. شاهین منم دوست دارم یک سوال بپرسم، امیدوارم بتونه یک پست برای وبلاگ بشه.

    تو برای چه و برای چه کسی مینویسی ؟

    تو بهتر میدانی که کسانی که در این مُلک از شاخصهای حوزه برند شخصی هستند، خود یا وبلاگی ندارند یا وبلاگ درست درمونی ندارند یا دیگران برایشان مینویسند!

  57. سلام شاهین خان
    مهمترین دلیل من برای کمتر نوشتن یا به نوعی تعلل در آن
    ترس است ترس ،ترس ،ترس. ….،
    ترس از اینکه چیزی که می نویسم کلا” ساختار درستی نداشته باشه و کلمات و واژه ها در جای درستی قرار نگرفته باشه
    فکر میکنم اگر روزی بتوانم خوب بنویسم .خوب هم میتوانم در جلسات و محافل سخن بگویم این آرزوی منه
    چون موقعی که می خواهم در موردی در جمع صحبت کنم واژه کم میارم یعنی واژه های کلیدی که تاثیر گذار روی مخاطب باشه .
    بخاطر همین زحماتم در بیان یک کار حرفه ای به هدر میرود . چون همه ما در هر رشته ای تحصیلکرده ایم باید
    فن بیان قوی داشته باشیم و این مستلزم خوب نوشتن است .

  58. دقیق بخوام بگم پیدا نکردن سوژه برای شروع نوشتن ولی اگه شروع کنم خوب مینویسم معمولا مشکلم تو ایده اولیه است.

  59. سلام
    جدی ترین مشکل من در فرآیند نوشتن، ننوشتن است!
    یعنی ایده ای که در ذهنم است، یا هر چه که در ذهن خودم دارم را روی کاغذ نمی نویسم، آنقدر این کار را به تعویق می اندازم که یا کل چیزی که می خواستم بنویسم را فراموش می کنم یا دچار خیانت حافظه می شوم!!!

  60. 1- نداشتن حداقل مخاطب برای انگیزه‌ی آغاز (دست‌کم 10 نفر)
    2- کمبود زمان کافی و قابل برنامه‌ریزی برای نگارش به دلیل مشغله‌ی درس و کنکور
    3- تسلط غیرقابل اتکا (نصفه و نیمه) به زبان انگلیسی (جهت مطالعه عمیق‌تر و دسترسی به منابع بروزتر و معتبرتر)
    4- ترس از شناخته شدن و تمایل به پنهان ماندن علایق و سلایق

  61. سلام..
    شاهین جان شخصا دو دلیل دارم… یکم تنبل.. یکم کمالگرا… یکم اهمالگر… یکم مشغله های فکری تا جایی که یادم میره اصلا باید بنویسم…
    برایند این چند مورد میشه ثبت وبلاگ… تعیین موضوع… تعیین استراتژی محتوا.. تعریف و تعیین نقشه های ذهنی بلاگ…تعیین چشم انداز… ولی درنهایت ننوشتن و مسکوت شدن بلاگ(یچیزی تومایه های حالا الان؟؟؟!!!… حسش نیست یوقت دیگه… )…
    خدا خودش به راه راست حدایتمون کنه انشاالله

  62. 😢😢😢 من مشکل آقا یا خانم باقری رو دارم تو کل زندگیم. مقاومت اونم در اون حد که از کامنت ایشون مایه گذاشتم😟 ولی انصافا فقط مطالب شما رو کامل می خونم و توشون غرق می شم مثلا وقتی ۵۵ راه نویسنده شدن رو می خوندم همکارم کنارم ایستاده بود و صدام می زد ولی من اون قدر محو خوندن بودم که واقعا صداشو نشنیده بودم. ببخشید آقای کلانتری عزیز احساس می کنم سرِ درد دلم وا شده. من همیشه عاااااشق به تمام معنای نوشتن بودم و هستم اولین بار توی ۱۵ سالگی با یکی از دوستان رفتم انجمن قصه و چون دوستم گفته بود هر هفته که می ری باید حتما یه داستانی چیزی نوشته باشی به مغزم فشار آوردم و یه داستان نوشتم بعد که رفتم اونجا یکی از اعضا تا جایی که تونست نقدش کرد بدون اینکه از من بپرسه چندمین باره می نویسی یا اینکه من اولین باره شما رو اینجا می بینم. بعد یکی از اعضای دیگه فهمید که اولین باره یه داستان نوشتم و در عین حال اولین بار بوده که قلمم رو برای نوشتن دستم گرفتم. خیلی تعجب کرد و گفت هیچ کدوم از ماها اولین بار نتونستیم یه داستان بنویسیم کلی تو این انجمن نوشتیم و پاره کردیم تا به اولین داستان رسیدیم و این اولین و آخرین حضور من در انجمن بود و اینکه اون دوستم الان یه نویسنده ی خوب شده و من هنوز عاشق نوشتنم…

  63. کمال گرایی
    اینکه چیزی که می نویسم انگار آن چیزی نیست که میخواهم بیان کنم
    انگار کلمات به دادم نمی رسند
    انگار حالاحالاها کار دارم و باید زحمت بکشم و الان وقتش نیست

  64. بزرگترین مانع من ترس از آینده است!
    چیزی که الان مینویسم و بهش اعتقاد راسخ دارم ممکنه فردا، یک ماه دیگر یا ده سال دیگر کاملا متضاد اعتقادم باشه، به همین دلیل میترسم که عقاید امروزم در آینده و حتی بعضا در زمان حال علیه خود من استفاده بشه همچنانکه بارها و بارها اتفاقات مشابه رو همه ما دیدیم.
    راستش خودم نویسندگی رو دوست دارم تا حالا چند بار وبلاگ بی نام درست کردم (اولیش ۱۲ سال پیش بود) و دو سه کتاب نیمه تمام فنی یا ادبی نوشتم و حتی دوستان زیادی گفتن که نحوه ای که اتفاقات رو توضیح میدم یا مسئله ای رو باز میکنم به درد نویسندگی میخوره، اما باز میترسم از آینده. شاید این ترس من ریشه در اتفاقاتی داشته باشه که در کودکی برایم اتفاق افتاده… خدا داند.
    حتی شاید دقیقا به همین خاطر باشه که تا حالا هیچ وقت با مشخصات واقعی خودم، نه حتی با آدرس آی پی واقعی کامنت نگذاشتم -حتی در همینجا. بزار یه مثال دیگه هم بزنم: در سایت میم سالهاست عضو هستم اما همیشه برای واریز پول و ارتقای حساب تنبلی میکردم و فقط مطالب رایگان رو چند وقت یکبار میخوندم و بعضی وقتا هم با نام جعلی کامنت میگذاشتم و با خودم می گفتم دفعه بعد واریز می کنم، اما از وقتی آقای شین گفت که آمار اونهایی که الکی گفتن که هزینه پروژه ی تی زد رو پرداخت کردن رو داره و هنوز هم اونها رو میبینه اما به روشون نمیاره، هیچوقت پولی برای ارتقای حساب ندادم چون مشخصه که اطلاعات پرداخت رو بررسی میکنند و همونطور که قبلا بارها در وبلاگ شخصی شون گفتند، فعالیت های تک تک کاربران رو توی سایت میم یا وبلاگ خودشون آرشیو و تحلیل و بررسی میکنن و همین چیزها باعث میشه از آینده بترسم و عطای خیلی کارها رو به لقایش ببخشم.

  65. سلام به همه دوستان دوستدار نوشتن؛ مشکلات جدی من در نوشتن: تغییر لحن از جدی به محاوره خصوصا برای کامنت گذاشتن مثلا در متمم. نمیدونم برای لحنی که دارم می نویسم مثلا کلمه “اون” مناسبه یا “آن”.
    مطالب رو زیادی شخصی یا احساسی می نویسم و وقتی دوباره می خونم شاید نصفش رو پاک می کنم یا حتی کلا کامنت رو نمی فرستم و پشیمون می شم.
    طولانی نوشتن یک جمله که درکش رو سخت می کنه یا جابجا بودن اجزای جمله که وقتی دوباره می خونم جای کلمات رو درست می کنم و بار اول که نوشتم اصلا متوجه ش نشدم.
    خلاصه وقتی مثلا یک درس متمم یا مطلب یک وبلاگ رو می خونم حس می کنم حرف های خیلی خوبی در موردش دارم ولی وقتی می نویسمش اصلا برام دلچسب نیست.

    1. سلام مجدد؛ جوابم رو به روزرسانی میکنم 🙂 توی این مدت مطالبی درباره آموزش و پرورش، منابع آنلاین آموزشی و تست های روانشناسی نوشتم و میشه گفت از نظر لحن و جمله بندی به ثبات نسبی رسیدم؛ تقریبا شکسته مینویسم و کمی هم خودافشایی و طنز ملایم قاطیش میکنم.
      الان مشکلم در نوشتن اینه که جستارهایی که میخوام بنویسم رو خودم هم بلد نیستم 🙂 یعنی یه جورایی سوال خودمه که میخوام به جوابش برسم و نمیدونم چطور.

  66. من عاشقِ نوشتنم. از وقتی که پیشنهادِ شما مبنی بر نوشتنِ صفحات صبحگاهی رو مطالعه کردم، هر روز به عهدم وفا می کنم.
    سوادِ من نسبت به بچه های متمم، مثلِ مورچه ست در مقابلِ فیل، اما سعی می کنم جوابِ تمرینهام رو خوب بنویسم.

    حتی الامکان هر روز واسه تمرین، راجع به یکی از ایده هایی که تو دفترچه م دارم چیزی می نویسم.

    جواب پیام های دوست و آشنا رو هم با دقت و حوصله میدم و خب در مجموع یه سری فعالیتهای جانبیِ دیگه هم در جهت قوی کردن مهارتِ تسلطِ کلامیم به صورت روزانه انجام میدم.

    اطمینان دارم که فقط و فقط دلم می خواد بنویسم و نویسنده باشم. اما وقتی پایِ نوشتنِ درست و حسابی و هدفمند میاد وسط، نمی دونم راجع به چی بنویسم ؟ چرا بنویسم؟ برای کی بنویسم؟

    حس می کنم همش دارم کاغذ سیاه می کنم. فکر می کنم کارآمد نیستم.

    پک گیج و منگ شدم. می دونم که توی مسیر خوبی هستم. میدونم که تنبلی و مقاومتم رو پیچوندم و فاتحه ش رو خوندم. از یه طرف عاشقِ نوشتنم ازطرف دیگه اصلا نمی دونم ته این راه کجاست و کجا باید برم. مثل آدمی که عاشقِ سفر کردنه. همه ی ابزار و تجهیزاتِ لازم برای سفر کردن رو داره، حتی مسیرِ خوبی رو انتخاب کرده و یه راه بلدِ باتجربه(شاهین) هم همراهشه، اما نمی دونه کجا باید بره که بیشتر لذت ببره و استفاده کنه…
    داستان شهر ؟ نا داستان شهر؟

    من گم شدم…

  67. با سلام و عرض ادب
    من خیلی وقت ها دلنوشته های را در دفتر خاصی می نویسم ولی تا کنون به دلایل زیر در به جایی برای چاپ نفرستادم !
    ۱-گاهی فکر می کنم شاید دلنوشته ها از نظر احساسی دلنشین باشند ولی ممکنه از نظر دستوری مشکل داشته باشه !
    ۲-گاهی دوست ندارم کسی دلنوشته هایم را بخواند
    ۳-هنوز تصمیم نگرفته ام که چه جور نوشته ای برای چاپ دوست دارم ،داستان،نثر و …
    ۴-گاهی شعر یا متنی زیبا در ذهنم شکل می گیرد ولی چون سریع یاداشت نمی کنم از ذهنم پاک می شه یا با تکمیل اون مشکل دارم .

  68. نمیدونم چی شد که اینقدر میزان نوشتنهام کم شد:پا به سن گذاشتم؟! شوهر کردم و بچه دار شدم؟! سرم گرم درس خوندن شد؟!
    چی شد‌؟! راستش خودمم نفهمیدم. فقط انگار این روزها واژه ها ازم فرار میکنند. با اینکه تشنه دوباره نوشتنهای هر روزه ام، باز دستم خالی میمونه از لبریز شدن روی کاغذ سفیدی که بهم آرامش میداد.

    گاهی که با خودم روراست ترم، دلیل ننوشتنم رو نداشتن مخاطب میدونم. من عاشق اینم که تشویق بشم، تحسین بشم، اما برای نوشته هام مخاطب هم پیدا نمیکنم

    شاید دلیلش همین باشه، شاید.

  69. حین نوشتن تمرکزم را از دست می دهم؛ مهم ترین دغدغه ام این است که چیزی ارزشمند بنویسیم، چه ارزش هنری داشته باشد و چه علمی فقط مزخرف ننویسم.

  70. فکر می کنم نوشته ها برای دیگران ارزش خوندن ندارند.
    از طرفی گاهی حوصله ی نوشتن ندارم. دوست دارم تو وبلاگم بنویسم ولی وقتی احساس می کنم خوب نیستند دیگه نمی نویسم و وقتی بخوام روی کاغذ بنویسم چون مخاطب نداره نوشته هام، نوشتن سخت میشه. خود مخاطب داشت به من انگیزه میده بنویسم.

  71. با سلام و احترام

    ۱- دایره لغات کم
    ۲- نداشتن تخیل برای ساخت ترکیب‌ واژه‌های جدید

  72. سلام شاهین عزیز و گرامی
    من قبلا در ارتباط با موضوعات متفرقه هم می نوشتم ولی با فعال تر شدن شما، علی کریمی و سایر دوستان متمی، من دیگر خودم را در حد و قواره ای ندیدم که در رابطه با هر موضوعی بنویسم و صرفا گاهی اوقات نوشته های کاربردی شما و دیگران را با ذکر منبع منتشر میکنم تا خودم هم فراموش نکنم.
    الان هم تمام سعیم آن است که بیشتر در حوزه تخصصی خودم بنویسم و اتفاقا بازخورد خیلی خوبی هم داشته است. از کامنت محمدرضا شعبانعلی در زیر یکی از نوشته هایم هم متوجه شدم که بهتر است تخصصی بنویسم.
    ولی سوال من این هست: بیشتر مطالب من دارای فرمول و شکل هستند و از آنجایی که ارائه آنها در سایت برایم دشوار است، انگیزه ام برای نوشتن کمتر شده است. آیا راه حلی هست؟

    شاید باورت نشود ولی نوشته های بسیار بسیار خوبی داری و به افراد زیادی هم معرفی کرده ام. خواننده خاموشی هستم ولی مطمئن باش که قدردان زحمات شما هستم.

  73. من براي نوشتن دنبال دليل بوده ام و دوست داشته ام تاثيرگذار بنويسم، اما معمولا براي اين دو هدف بطور توامان ، بخش بزرگي از زمان هايي كه مي تونستم از نوشتن لذت ببرم رو سوخت كردم. گاهي هم نمي دونم چطور دغدغه هاي ذهني خودم رو به كلمه تبديل كنم.
    مدتي است بطور مرتب مي نويسم. تمام اهدافم از نوشتن رو بيخيال شدم و فقط مي نويسم. تنها تعهدم نوشتن حداقل چهار پنج روز در هفته است. صفحات صبحگاهي رو سعي كرده ام بطور مرتب بنويسم. واقعا لذت بخش، تخليه كننده و جذاب داره ميشه برام. بنظرم متعهدانه نوشتن حتي اگر دليلي براي نوشتن نداشته باشيم، به چيزاي خوبي ختم ميشه. براي من اينطور بوده.

  74. من تازه وبلاگ درست کردم، تقریبن همزمان با درس مفهوم خودانگاره در متمم. تمرین اون درس رو که دیدم با خودم گفتم برای شروع، موضوع متن‌ها رو از تمرین‌های متمم بگیرم. تا حالا هیچ متن طولانی ننوشتم.
    متن “تو کجای این جهان ایستاده ای” رو شروع کردم، تقریبا میدونستم چی میخوام بگم و میدونستم اخر حرفم چیه.
    بعد که شروع شد چیزایی به ذهنم می‌رسید که دوست داشتم بگم ولی نمی‌تونستم به متن اصلی وصلشون کنم . خودم می‌دونستم چی دارم می‌گم ولی احتمالا خواننده خارجی جز یک متن بریده بریده و نامفهوم چیز دیگه‌ای نمی‌دید.
    و اینکه نمی‌تونستم تمومش کنم. چون حرف‌های دیگه‌ای هم باید بگم اما کنترل متن از دستم خارج شده. سر هرکدوم از اون حرف‌ها رو بگیرم داستان به حاشیه میره. من دلم میخواد حاشیه هم داشته باشه ولی خروجی کار یک دست باشه.

    1. سلام ادرس وبلاگت چیه دوست عزیز اسمش چیه؟ میخوام بیام بخونم مطالبتو

    1. سعی کنید متمرکز کنید ذهن خود را روی موضوعی که بیشتر نیاز دارد به نوشتن منحرف نخواهد شد ذهنتون

  75. سلام شاهین عزیز
    در مورد سوالت می خواستم یک پاسخ بدم :
    سال 91 من و دوستام یه وبلاگ داشتیم در مورد خبر های تکنولوژی و کامپیوترو …
    بعد از مدتی مورد قضاوت بد همکلاسی واقع گشت و بچه ها یواش یواش فعالیتشون رو کم کردن و بعد از یه مدتی تعطیل شد .
    در همون ابتدا هم که میخواستم وبلاگم رو ایجاد کنم با ترس قضاوت دیگران مواجه شدم و برای غلبه بر این ترس رفتم توی روزنوشته ها و آدرس وبلاگم رو گذاشتم و بعد از اون دیگه ترسم ریخت و هر روز دارم می نویسم.
    البته آنچه که من در وبلاگ می نویسم یک دهم یا ، یک دوازدهم نوشته های من است و من بیشتر عادت دارم با خودکار و مداد بنویسم تا صفحه کلید .

  76. سلام شاهین عزیز….
    من شخصا به دشمن نامرئی درونی یعنی مقاومت باور عمیقی پیدا کرده ام که خیلی موذیانه عمل می کند و عذرتراشی های به ظاهر موجه سرراهم قرار داده و باعث می شود کارها به فردا سپرده شود. درحالی که امروز همان فردایی است که دیروز مرا پیچاند و گفت : “بماند برای فردا این داستانک را بنویس”! اما امروز هم به صورت دیگری می پیچاند که مثلا برو بیرون و برای انتخابات شادی کن و ……
    حتی همین لحظه هم کلی با من کل کل کرد که پاسخ این کامنت بماند برای بعد!
    همه ی ما این دشمن قدعلم کرده ی نامرئی را داریم و کاش راه مبارزه بااین ابرقدرت را بدانیم. اگر راهکاری دارید مرقوم بفرمایید که محل حاجت است!

  77. سلام. من مشکلم در خود نوشتن نیست. معمولا چیز هایی هم مینویسم. و فکر میکنم در حد و اندازه خودم خوب هم مینویسم. اما گاهی نمیدونم چی بنویسم. یا مثلا نوشته ای که می نویسم چقدر ارزش انتشار داشته باشه. بیشتر اوقات شروع میکنم به نوشتن و بعد از چند پاراگراف متوجه میشم که حرف تازه ای نزدم و تکرار مکررات خودم بوده یا حرف دیگران رو در قالب جدیدی تکرار کردم. برای من به به.شخصه تنها نوشتن مساله نیست. مساله من نوزایی و خلاقیت در نوشتن هست. از محمد رضا شعبانعلی عزیزم به.یاد دارم.که.گفته بود تا مطمئن نشم حرفی که میزنم چیز جدیدی اضافه نمیکنه نمینویسم. البته نقل به مضمون. خلاصه که موضوع برای من مهمترین مساله است. گاهی اوقات در مورد اتفاقات اطرافم مینویسم و گاهی در مورد ایده ها ولی معمولا به اندازه کافی ایده نوشتن تو ذهنم نیست.

    یه نکته دیگه هم فکر میکنم وجود داشته باشه که فکر میکنم سبک نوشتن باشه. همون بحثی که محمدرضا شعبانعلی تحت عنوان امضای شخصی ازش یاد میکنه. گاهی اوقات وجود این مشکل رو هم احساس میکنم. فکر میکنم چون تازه شروع کردم هنوز سبک خاص خودمو خوب پیدا نکردم. گاهی مینویسم و بعد که میخونم متوجه میشم که رفتم تو قالب یه ادم معروف و از زبان و ادبیات اون بهره بردم و نوشتم. و حتی از کلمات خاص اون هم استفاده کردم.

    مساله سوم برای من شاید ضعفم در ایجاد پیوستگی معنایی در نوشته هام باشه. نمیدونم این مشکل رو چطور میتونم حل کنم. گاهی فکر میکنم شاید مربوط به دایره ی واژگان باشه. شایدم مهارت خاص دیگری رو می طلبه که من باهاش اشنایی ندارم.

    این پست شما خیلی خوب بود باعث شد من یه.نگاه عمیق تر به مهارتهای نوشتن خودم بندازم. ممنون.
    راستی ادرس وبلاگم رو براتون میذارم. ممنون میشم یه نگاهی بهش.بندازید.

  78. سلام جناب کلانتري.
    1.خسته از کار روزانه هستم.
    2. تمرکز ندارم.
    3. هر چيزي که بخواهيم بنويسيم قبلا بهترش نوشته شده.
    4. دايره لغات کم است ضعيف است.
    5. مطالبي که مي نويسيم قابل چاپ نيستند.حتي اگر قابل چاپ باشند تضميني براي فروشش وجود ندارد.

  79. درود بر شما در این روزهای آخر اردیبهشت که رنگ هوا مایل به سوسنی است!
    کمال‌گرایی.
    کمال‌گرایی آفت نوشتن (و هر روز نوشتن و منتشر کردن) است و متأسفانه به آن دچارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *