۷ روزواژه
سنگباف
در اتاقی بیآسمان
و خلوتی
سنگباف
کلاغی
پرت میشود
به حواسِ من
از کجا؟
-فرزین هومانفر، تیلهها، ص۵۵
گربهگردی
از گربهگردیهای شبانه
رسیدهام
به استخوانِ عشق
-فرزین هومانفر، تیلهها، ص۵۸
شُدیار
من آشفتهترین رؤیای خدایانم!
قرنهاست
که ذهنم شدیار میشود
تا خدای تازهیی بکارم
و عصیان مادرم را
جبران کنم!
آزادی، رؤیای دور از دسترسی است
وقتی خدایی به کینه میکوشد!
-غفران بدخشانی، پشههای دُردیکش، ص۸۰
مرگزار
عشق مجالم نمیدهد
تا خموشیام را از مرگزاری بدروم
که رهاییاش را به دوش میکشد
-غفران بدخشانی، پشههای دُردیکش، ص۹۰
تُندبار
با بید مجنونش چه حرفی دارد باران
وقتی که مینشیند
تک تک
بر برگهای سبزش
وقتی که تندبار و درهمبار میکوبد و برگها را
بر خاک مینشاند
هراسپرور
بگو
ازین ظلمات هراسپرور سنگین
به سوی غربت صحرای بیکران بگریزم
و یا به دوش بگیرم
جنارههای جسوران
و تن به گرمی گلهای تازیانه سپارم؟
-پرویز کریمی، پرچین، ص۴۵
عاشقفریبی
ره عاشقفریبی راه و رسم بیوفایان است
حبیب من نیاموزی ره عاشقفریبی را
-شهریار
و:
در تردیدهای سنگباف از چه پناه میجویی؟ راهِ راهِ کوچه را پی بگیر و به گورخر بیندیش و دریاب که هذیانزیان چه مُبراترند از زیانِ هذیان. مو بر اندام اسفالت چپ میکنی و هراست نیست به حواست که درختدرخت خشکیده. بشنو آخِ درخت را زیر خالکوبیِ غزلی که ناله سر میدهد از عاشقفریبی. شُدیارم شو تا از طرح اندامِ درخت به حافظهی گورخرهایی راه ببریم که زیر تُندبار روزهای پیش، یکتنه سیاهراه میپویند. بیا درختدرخت سرپاتر شویم اگر هیچ امیدی به این مرگزارِ هراسپرور نیست. کاش به اندازهی همهی درختها دستم باز بود. روی هر پله درختی بود کاش برای تکیههای راهپله وقتی گورخرتر میشدیم از سیاه، از سفید. گور به گور. خر به خر. آمدنی کمی سیاه و سفید بخر، هذیانِ گورخر ببینیم.