➖ویتگنشتاین در یادداشتهای روزانهاش استعارههای فراوانی ساخته، یکیش مثلن: «کلمات همچون بلوطند که از آن، یک درختِ بلوط رشد تواند کرد.» ➖تا روی پرندهها
➖نویسنده که سانسور شد، سانسور نویسنده شد. ➖کلمات را وقتی دوست داشت که جور دیگری تلفظشان کند، نادرست. ➖دیده بود که گاه دوبارهچینیِ
➖سال ۷۴ رضا براهنی کتابی منتشر کرد به اسم «خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم»، دفتر شعری به همراه بحثی در
➖بگذریم از نوقلمانی که چون اغلب از راه ترجمه با داستان آشنا شدهاند قصههاشان تو پاریس و نیویورک میگذرد، به این خیال که اسم خیابانهای
➖دیشب پس از سالها دوباره از ژرفای جان احساس کودکی کردم. دارم از تمرین کارگاه «کودکنویس» میگویم برایت. خوش ندارم تمرینی ارائه کنم اما خودم
➖در نامهیی برای شعرماهیها نوشتم: «گفتم که چقدر مشتاقم برایت نامه بنویسم و تو هم برایم بنویسی. در نامهها شاعرتریم. در نامهها شاعریم. در نامهها
➖نوشتن فلسفیدن است اول اینکه افسوس بخورم به حال خودم که چرا زودتر سراغ آثار رضا داوری اردکانی نرفتم؛ یکی نمونهی دیگر رسانهزدهگی، یعنی پذیرش
➖سودابه خانم فضایلی که فخر ادبیات و عرفان امروز ماست، دستنوشتهها را موجوداتی زنده میداند، آنقدر این نگاه کیفورم کرد که حقیقتن «پرهااام». (راستی سیروس
➖وسط کاغذ یک خط عمودی بکش، حالا صفحه به دو نیم تقسیم شده و تو گویی سفرهی ایدهیابی را پهن کردهای. مثلن میتوانی یک طرف
این نوشته بهتدریج در طول روز کامل میشود. ➖یک خوبیِ داستان خاندن هم این است که هر روز که بیدار میشوی حس میکنی به
➖خاهرم به خابم آمد و گفت: حتا اگر هزار بار دیگر هم گفته باشی، خاهش میکنم حتمن بار دیگر پیوندِ مطلبی که در باب شیوهی
➖خاب هم خشونت است. بیاختیار رؤیا میبینی و خودت را در میان مهلکهیی مییابی که سالهاست از آن گریختهیی، دستت را تو دست کسی میبینی
➖کاغذ همیشه آسمان است، صفحهی نمایش رایانه هم آسمان است، حتا دیوار هم آسمان است، اگر بتوان رویش رویید. در واژهها غنچه میدهیم هر روز.
➖مینشینم پشت میز. پیش از نوشتن، نسخهی جیبی «بوف کور» را لمس میکنم. این نسخه را بیش از تمام چاپهای دیگر کتاب میپسندم. تصویر جلد:
➖یک چنگه مداد و ماژیک و سی-چهل صفحه کاغذ کاهی. آمادهام.۹:۳۲ است. ساعت ۱۰ واپسین جلسهی ۵۶مین دورهی حضوری آغاز میشود. دوست دارم روزپاره را
➖فرض کنید رمان یا فیلمنامه. چطور میتوانیم هر روز قدمی برای نوشتنش برداریم؟ یک سال، دو سال، اصلن ده سال. به گره زدن بیندیشیم. میتوانیم
مقصودم آن نوع از نگرانی نیست که امثال ابوالحسن نجفی با کتابهایی مثل «غلط ننویسیم» ابراز میکنند؛ شیوهی تجویزی پویایی زبان را نادیده میگیرد و
➖زبون چرا اینهمه اصرار داره خودشو بماله به دندون؟ عارت نمیاد؟ ➖ماریام در پی زیربغل خود؛ بنیانگذار نخستین کارخانهی تولید مام زیربغل با رایحهی