گاه دل به دریای کتاب میزنم تا حیاتواژهای تازه صید کنم.
ماجرای حیاتواژه را میدانید لابد؟ عنوان فهرستی از کلمات است که هر یک نماد و نمودی از بهترینهای زندگیاند.
مثلن اینها از حیاتواژههای همیشگی مناند:
باران، ادبیات،شعر، دریا، کتاب، داستان، آینده، نوشتن، مهر، عشق، زندگی، آبی، آموختن، آرامش، خلاقیت، کاغذ، قلم، پرسش، ایده، خلوت، خانواده، تفکر،اندیشه، روشنفکر، سبک، پیادهروی، سبز، دهش، بخشش، نوشتآرامی، نمایشنامه، فیلم، کار، داستانک، یادداشت، خاب، رؤیا، شب، پشتکار، تداوم، طنز، لبخند، خیال، استعاره، مغز، ذهن، ، دست، پا، زبان، ازادی، تکرار، روز، حُسنجویی، حُسنگویی، پنجره، کلاس، تدریس، حال، همسفره، شنیدن، رهایی، بازی، برف، آب، ابر، درخت، هتل، کافه، قایق، گربه، برکه، افسانه، اسطوره، برگ، جوجه، کوبیده، اسب و…
هر روز همهی این واژهها را روی کاغذ بازمینویسم؛ انگار کپسولی از آرمانها و اولویتهایم را بالا میاندازم، و کجایی ببینی که بعدش چطور مثل فنر میپرم هوا تا کاری بکنم کارستان.
و اما در پرسهی امشبم در دفتر شعر «پیانو با چهار دست*» رسیدم به این حیاتواژهها:
گشادهدل، خندان، شکوفه، نرم، شبنم، پاکی، خانه، نوازش، جویبار، جوشان، دلداده، شکوفا، خوشه، لب، وفا، بوستان، فروتن، شیفته، دیدار، آبنبات، رنگینکمان، سرود، نگاره، آرمان، بوسه، بدن، بوته، سپید، ساقه، آواز، ترانه، میوه، پرواز، سرخ، پیانو، دستافشانی، حوصله، گشایش، لبریز، ژرف، درخشندگی، زنده، شیرین، جزیره، موج، استوار، پایدار، شاخه، جان، زلال، تابنده، قناری، مخمل، مروارید، تن، هفت، شور، یاری، هدف، تلاش.
🟣 شما هم بگویید از حیاتواژههایتان.
*مینا راد-حسن مکارمی، نشر گردون، برلین، ۱۳۸۷