زخمی و چسبی و کتابی

 

و گاه می‌پناهم به کتابی پیِ چسبی برای زخمی.

چسبی چنین:

 

«همه از ارتفاع می‌ترسند

از پستی

معدودی»

 

اما نه، بند نمی‌آید این خون.

 

«غربتی سوزان بودم

هوای هول.

دور از چشم دنیا

با سپر سطرها گذشتم

از کنار زندگی

 

چسبی دگر بباید:

 

«و می‌دانی دریا کیست؟

همان‌که در ساحل تنهایش گذاشتند

 

باز هم:

 

«بر آستان هزار در به انتظار توام

و حواس‌ام نیست

که تنی هزارپاره دارم»

 

یکی دیگر:

 

«دیدم که بن‌بست بسته نیست

وقتی نگاهم را برگرداندم

 

نه، بکَن همه ‌را. می‌خاهم نفس بکشد زخمم.

باز می‌پناهم به کتاب.

 

 

*شعرها به ترتیب از:

علی عبدالرضایی، عاشق ماشق، ص۱۱۶

شهروز رشید، کتاب هرگز، ص۹۳

تادئوس تونایان، سطر اول را نمی‌نویسم، ترجمه‌ی واهه آرمن، ص۶۰

سعید عقیقی، از سر بی‌حواسی، ص۱۰۱

شهاب مقربین، کسی به در کوبید، ص۱

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

3 مرداد 1402

3 مرداد 1402

16 آبان 1395

16 آبان 1395

18 بهمن 1403

18 بهمن 1403

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *