من شیفتۀ پند و نصیحتم | پندنامه خودتان را هوا کنید
من شیفتۀ پند و اندرزم؛ شیفتۀ شنیدن آن، نه دادن آن. اگر هم گاهی در قالب پند و اندرز چیزکی قلمی میکنم در اصل خطاب
من شیفتۀ پند و اندرزم؛ شیفتۀ شنیدن آن، نه دادن آن. اگر هم گاهی در قالب پند و اندرز چیزکی قلمی میکنم در اصل خطاب
داستان چیزی است بیش از سرگرمی، چیزی بیش از ورزش فکری برای تیزکردن اندیشه و بیدار کردن روحیۀ نقادانه. ضرورت است، ضرورت مطلق است، برای آنکه تمدن ادامه باید و بهترین جنبههای انسانی را در ما بیافریند و ماندگار کند…
زهرا قاسمی زیر مطلب «چگونه نویسنده شویم» نوشته: «وبلاگنویسی واقعا یه موجود زندهست. مثل بچهی آدم میمونه. باید به فکرش بود و هر چی بزرگتر
از نوشتن. از کلمات قصار محبوبم. از پیادهرویهای طولانی. از پرسه در کتابفروشی. از مجله چاپ کردن. از آموختن و آموزاندن. از تمایز. از فیلم
پیشحرف: گاهی در کتابها و سایر منابع به نکاتی دربارۀ نوشتن و نویسندگی برمیخورم که حس میکنم بهتر است در یک مجموعه گرد هم بیایند.
یکی از سرگرمیهای من سنجش ایدههای مختلف برای بخش پایانی جملههاست. مثلاً مینویسم: برای کسی که در پی رشد پایدار است… سپس جمله را به
اگر نتوانستید دربارۀ چیزی بنویسید، دربارۀ ناتوانیتان در نوشتن از آن چیز بنویسید. در چنین مواقعی به این دو سوال پاسخ نوشتاری بدهید و دست
«شاد بودن کافی نیست» عنوان کتابی است که نشر میلکان بهتازگی از مارک منسن چاپ کرده. در یکی از جستارهای کتاب که اندرزنامهای برای کارآفرینان
بله دیگر، من هم به سیاق سایر نیاکان و معاصران چون به خلوت میروم آن کار دیگر میکنم! ترجیح میدهم در خلوتم از موضوعاتی بنویسم
«من نمیتوانم اینجا بنشینم و به تنهایی غرق لذت باشم، باید در مورد آن چیزی بنویسم و با دیگران به اشتراک بگذارم.» -دیوید میسون، شاعر
این مطب در حال نوشتهشدن است! تصور کنید نسخۀ اولیه متن خودتان را نوشتهاید و حالا میخواهید آن را آمادۀ انتشار کنید. خب، خیلی وقتها
«من کجا و نوشتن کجا؟» من با نوشتن غریبه بودم. در نوجوانی و اول جوانی طراحی و تصویرسازی را به هر هنری ترجیح میدادم. حتی
سقراط میگوید «خودت را بشناس.» این وبلاگصاحاب هم میگوید: «پدر و مادرت را هم بشناس (ناپدری و نامادری هم قبول است)». نه، گمان نکنید که
«قدرت اندیشه را قدرت نثر به ما میدهد.» -یداله رویایی گاهی نوشتن یادداشتی کوتاه روزها و روزها به طول میانجامد. در نهایت هم ممکن است
جایی میخواندم همینگوی برای هر داستانش بیش از صد اسم مختلف مینوشته و بعد دست به انتخاب میزده…
شخصیت اصلی نمایشنامۀ از پشت شیشهها نویسندهای به نام بامداد است که به دلایلی -که البته روشن نشده است- کنج اتاق کارش عزلت گرفته است.
«تا میخواهم پست تازهای منتشر کنم با خودم میگویم خب که چی؟» «مینویسم، اما تداوم ندارم. هزار بار تصمیم گرفتهام به طور منظم پست بگذارم
«اتفاقاً بهتر». این دو تا کلمه را چقدر به زبان میآوری؟ من که خیلی. مثلاً یاداشت امروز را نوشته بودم که یک لحظه برق قطعووصل
اون میگه: توی نوشتن بهتره روشی رو انتخاب کنی که شروع کار رو برات راحتتر میکنه. مثلاً اگه دوس داری شکسته (عامیانه یا گفتاری) بنویسی.
از خواص این تمرین: شروع نوشتن را راحت میکند، منجر به کشف ایدههای تازه میشود و دایره لغات شما را افزایش میدهد. شیوۀ استفاده از