گزارش روز:
- امروز یک کارگاه سه ساعته داشتم. تمام این سه ساعت با نهایت انرژی پیش رفت. قبل از اجرای کلاس تصور نمیکردم هنگام برگزاری این وبینار تا این حد کیفور بشوم. دو جستار از ناتالی گینزبورگ (از کتاب هرگز از من مپرس) را بلند خواندم و با هم راجع به نقاط قوت این متنها حرف زدیم. بعد هم کمی دربارۀ انواع جستار و جستارهای روایی گفتم.
این را هم باید بنویسیم تا در اینجا ثبت شود: اعضای این کلاس شگفتانگیزند. بیش از صد نفر آدم ممتاز و خوشفکر. دلیل اینکه از این کلاس انرژی میگیرم هم همین است. من از تکتک نظرات و نوشتههای اعضای دوره درس میگیرم. تقریباً در تمام جلسات کلاس نویسندگی خلاق همین حس را تجربه میکنم. ما از کارهایی انرژی میگیریم که برایمان با معناست. معنای این کلاسها را اعضای آن خلق میکنند.
از برخی از اعضای کلاس امروز خواستم زیر همین پست دربارۀ تجربۀ کلاس امروز کامنت بنویسند. - فراخوان نظم شخصی را توی کانال مدرسه نویسندگی اعلام کردم.
نقل قول روز:
جزئیات، حیات نثر است.
جک کرواک
کتاب روز:
کتاب تازۀ جونا برگر (فرمولهای طلایی) را دوست دارم. ساده و خوشخوان است. ایدههای کاربردی فراوانی هم دارد، و نگاه آدم به ایجاد تغییر را کاملاً تغییر میدهد.
یک جمله از کتاب: «همۀ انسانها چیزی دارند که میخواهند تغییرش بدهند.»
از میان گفتوگوهای روز:
-نوشتن به من آرامش میده.
-من لجبازم. میبینم آدما بیشتر از چی بدشون میاد، اونو مینویسم.
-انقد از این شاخه به اون شاخه پریدم همه پرام ریخته!
-آخ اگه میتونستم نوشتن این کتابو تموم کنم…
–
آنافورای روز:
اگر سردرگم هستی…
اگر سردرگم هستی دور و برت را خلوت کن.
اگر سردرگم هستی برای مدتی کارهایت را رها کن.
اگر سردرگم هستی بهدنبال پیدا کردن دوستهای تازه باش.
اگر سردرگم هستی برای مدتی از موبایلت بیشتر فاصله بگیر.
اگر سردرگم هستی داستانی دربارۀ شخصیتی بنویس که مانند خودت سردرگم است.
168 پاسخ
سلام، این یک متن نسبتاً قدیمیست که فکر کردم، شاید اینجا مناسب باشد منتشرش کنم. البته اگر صلاح میدانید:
روزهای اول پاییز پارسال را به یادمی آورد که کرونا، زمین و زمان را درگیر کرده بود، کلاغها، قارقاری سوگوارانه داشتند و او در جستجوی دورۀ مجازی نویسندگی بود. خیلی جستجو نکرده بود که به نام «شاهین کلانتری» برخورد. با اینکه نوشتهای از او نخوانده بود، اما نام برایش آشنا بود. در وبلاگ مسئول دورۀ ویراستاری نام او را دیده بود که به نیکی از او و نوشتههایش یاد کرده بود. برگۀ اعلام آمادگی برای «کلاس آنلاین نویسندگی خلاق» را در وبگاه «مدرسۀ نویسندگی» پر کرد و محض اطمینان یک پیام هم در شبکۀ اجتماعی مدرسه فرستاد و منتظر شد برای اعلام زمان مصاحبۀ تلفنی.
زمان مصاحبۀ تلفنی را دو روز بعد از طریق پیامک دریافت کرد:
سلام، وقت شما به خیر جناب میم.عین، فردا، دوشنبه، ساعت 13:41 زمان مصاحبۀ شما برای دورۀ نویسندگی خلاق خواهد بود. لطفاً رأس زمان تعیینشده با شمارۀ زیر تماس بگیرید: 85…..0912 (لطفاً موافقت خود را برای مصاحبه در روز و زمان تعیینشده، در پاسخ به همین پیامک اعلام کنید، در غیر این صورت مصاحبۀ شما لغو خواهد شد.) با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما (شکلک یک گل لاله)، پشتیبانی مدرسۀ نویسندگی.
موافقتش را اعلام کرد. اما چون پاسخ را با خط تلفن همراه اولش فرستاده بود، مجبور شد دوباره با همان خطی که ثبتنام کرده بود خودش را معرفی و اعلام آمادگی کند.
روز مصاحبه، چند دقیقه قبل از ساعت 13:41، اتاق کارش را ترک کرد و به حیاط محلکار رفت تا با فراغ بال در مصاحبه شرکت کند. زمانی به سبب لکنت با تلفن صبحت کردن یکی از سختترین کارهای دنیا برای او بود، اما حالا مدت زیادی بود که آنچنان برای او سخت نبود، گرچه آسان هم نبود. قبل از شروع گفتوگو همۀ شیوههای گفتاریاش را مرور کرد، حفظ سرعت، آهنگ گفتار، لحن، مکثها و …
از ساعت 13:40 شمارۀ شاهین کلانتری را آماده کرد و به صفحۀ گوشی چشم دوخت تا رأس ساعت 13:41 دکمۀ مکالمه را لمس کند. تلفن اشغال بود. دوباره گرفت. بازهم اشغال بود. چند دقیقۀ بعد خود شاهین کلانتری تماس گرفت و عذرخواهی کرد که مکالمۀ قبلی مقداری طول کشیده است.
برایش جالب بود که سؤالات مصاحبه از جنس سؤالات معمول نبود، پرسیدن از سن و شغل و … نبود. اولین سؤال: چرا میخواهی نویسنده شوی؟ پاسخ او این بود که این بیشتر درونی است تا سودای انتشار نوشتهها. دومین سؤال: چه انتظاری از دوره داری؟ گفت که دوست دارد به قلمش تکنیک اضافه شود و اضافه کرد: اینکه دیده است که در دوره کتابهای خوبی معرفی میشود برایش جالب است. پرسید اخیراً چه چیزی خواندهای که برایت جالب باشد؟ در پاسخ به «چشمهایشِ» بزرگ علوی و کتابهای آل احمد اشاره کرد؛ اما واقعیتش آن بود که باوجود علاقه، خیلی رمان نخوانده بود، چشمهایش و چند کتاب جلال و داستانهای شکسپیر را بهصورت کتاب صوتی در فرصت رفتوآمد به محل کار گوش کرده بود و خواندن بسیاری از رمانهای دیگر را نیمهخوانده، رها کرده بود. صدسال تنهایی را تا آنجا خوانده بود که اورسولا خانۀ جدیدش را افتتاح میکرد، سووشون را تا آنجا خوانده بود که حاکم میخواست اسب خانواده را بهزور صاحب شود. کلیدر را تا آنجا خوانده بود که گلمحمد برای درخواست کمک، پیش بابقلی بندار میرود و برادرش بیگمحمد با شتربانان برای کار راهی میشود و …
بعد از مصاحبه با خودش میگفت که ای کاش در پاسخ آخرین پرسش، این شعر مولوی را میخواند که آن روزها خیلی با خودش زمزمه میکرد:
نیستوش باشد خیال اندر روان | تو جهانی در خیالی بین روان
وز خیالی صلحشان و جنگشان | وز خیالی ننگشان و فخرشان
آخرین پرسش شاهین کلانتری این بود که آیا امکان دارید روزانه برای نوشتن نیم ساعت وقت صرف کنید؟ با اطمینان گفت: البته، نیم ساعت خوبه و سپس شاهین کلانتری دوباره فروتنانه برای اشغال بودن تلفن عذرخواهی کرد.
از مکالمه با او احساس خوبی داست. میتوانست لبخند او را از پشت گوشی احساس کند. از گفتارش هم راضی بود، قرار شد که نتیجۀ مصاحبه را اطلاع دهند.
***
یکی دو روز بعد از مصاحبه، تصویر نامۀ پذیرفته شدن در دوره را دریافت کرد. بالای نامه، نشانوارۀ مدرسۀ نویسندگی و در متن آن اظهار امیدواری شده بود که در طول مسیر ششماههای که باهم به خواندن و نوشتن و آموختن میپردازیم، بخشی از بهترین و شیرینترین روزهای زندگیتان را تجربه کنید …
بعد از نامه، چندین پیام صوتی دریافت کرد. در پیامهای صوتی یک خانم، مراحل تکمیلی ثبتنام در دوره را توضیح میدادند که مهمترین آنها، آزمون ورود به باشگاه اعضای فعال دورۀ نویسندگی بود. آزمون، درواقع، نوشتن و ارسال متنی بود در پاسخ به این پرسش که «چرا میخواهم نویسنده شوم؟». متنی که باید در محل مشخصی از وبگاه مدرسه، بارگذاری میشد.
***
بعد از سه روز تأخیر، به سبب مشغول بودن به یک پروژۀ صفحهآرایی، اهداف خود را از نوشتن چنین نوشت:
چرا میخواهم نویسنده شوم؟ برای اینکه کمالی به کمالاتم اضافه کنم؟ یا عیبی از عیبها را بپوشانم؟ سری میان سرها درآورم؟ مشهور شوم؟ سرگرم شوم؟ یادگاری از خود برجای گذارم؟ ….
اول عرض کنم که به این محکمی هم نمیخواهم نویسنده شوم. نه اینکه نخواهم، شاید نمیتوانم، نه اینکه نتوانم، البته که میتوانم، شاید دیگر فرصتش نباشد. نمیدانم این عیب است یا حسن؟ اینکه در دنیای تخصصها، چندین علاقه را باهم پیش میبرم. آخرینش نویسندگی است؛ اما تاریخ و عکاسی و گرافیک و چندین و چند مورد دیگر هم قبل از آن بوده و هست. درنتیجه باید وقت و تمرکز و انرژی بین همۀ اینها توزیع شود که نتیجهاش این میشود که در همۀ اینها یک آدم متوسط میشوی؛ اما اگر یک رشته را از اول گرفت و ادامه داد، بالاخره آدم یکچیزی در آن رشته میشود. بسیار خوب، پس نمیخواهم نویسندۀ مطرحی شوم، البته راستش خیلی هم بدم نمیآید، اما عجالتاً هدف را بالا بردن توانایی در نویسندگی قرار میدهم. چرا؟ خوب یکی از دلایلش این است که نوشتن ابزاری برای ارتباط است، فرم و یا یک رسانه است و البته یک رسانۀ بسیار مهم؛ و هر رسانهای مزایای خودش را دارد و برای امثال من که مدتها با لکنت دستوپنجه نرم کردهاند و در گفتار، بهعنوان مهمترین ابزار ارتباط در تنگنا بودند، قلم نقش سنگینتری را بر دوش میکشد. هرچند حالا گفتار تا حدودی راه روانیاش را بازیافته است اما وقتی «بر زبانم قفل بود و بر دل رازها، لب خَمُش بود و دل پر از آوازها»، این قلم بود که باید جور زبانِ قفلشده و لبِ خاموش را میکشید.
لذت هم دلیل بسیاری خوبی است برای شوق نوشتن. لذتی درونی از جنس خلق کردن آنچه نبوده است. اینکه از میان هزاران انتخاب بین کلمات، ترکیب خاص خودت را خلق کنی واقعاً لذتبخش است. ترکیبی که از صافی ذهن و روان و تجربۀ شخصیات گذشته است و قطعاً در این جهان منحصربهفرد است.
از سوی دیگر نوشتن باعث میشود که انسان مواجهۀ دقیقتری با جهان و طبیعت داشته باشد. فکر میکنم اگر دغدغۀ نوشتن داشته باشم، همۀ حواس پنجگانهام و همۀ احساساتم مانند گیرندهای قوی برای درک زیباییهای جهان و البته رنجهای آن به کار خواهند افتاد و نوعی از «تربیت حس»، لذت از اکنون، دردمندی و تفکر حاصل خواهد شد. بهعلاوه نوشتن مانند همۀ هنرها، پناهگاهی سالم برای فرار و بلکه مواجهشدن با رنجهای روزگار است.
تأثیر نوشتن بر خواندن هم موضوع مهمی است. به نظرم کسی که با زیر و بر و سختیهای نوشتن آشناست، حتی اگر خودش نیز نویسندۀ درجهیکی نباشد، درک بهتر و لذت بالاتری از خواندن شاهکارهای ادبی خواهد یافت؛ مانند نقاشی که لذت بیشتری از دیدن یک شاهکاری نقاشی دارد.
یک روز پس از فرستادن متن که نقاط ضعفش را پس از دو ماه نوشتن در دوره دریافته بود، نامش را بهعنوان اعضای جدید باشگاه فعال در کانال مدرسه دید و کلمۀ عبور وبگاه مدرسه و چندین فایل صوتی را دریافت کرد. فایلهای صوتی با صدای همان خانم و شامل راهنمایی برای استفاده از درسها و ثبت تمرینها بود. بعدها در گروه مجازی مدرسه دید که ایشان را به نام خانم اهلایمانی نام میبرند که مشخص بود مانند همۀ اعضای مدرسه به کاری که انجام میدهد معتقد و به و نوشتن علاقهمند است و چندمرتبهای که میم.عین، برای مسائلی مانند ارسال تمرینها برای وبگاه به مشکل برخورد کرده بود، با احترام و احساس مسئولیت آن مسائل را پیگیری کرده بود. یک فایلِ چکلیست را نیز دریافت کرد. به قول فرهنگستان «سیاهۀ وارسی». سیاهۀ وارسی همۀ درسهای دوره. شروع کرد به بالا و پایین کردن وبگاه. نگاهی به همۀ درسها انداخت و فهرستی از کتابهای پیشنهادی سراسر دوره را تهیه کرد و بعد همۀ کتابهایی را که نداشت، سفارش داد. وقتی که کارتون کتابها را دریافت میکرد گویی به صندوقی از گنج رسیده بود. جواهرات صندوق را با الکل ضد عفونی کرد و دو سه روز مشغول برانداز کردن آنها بود.
دوره، شش ماهه بود که ماه اول، عادت نوشتن؛ ماه دوم، عادت مطالعه؛ ماه سوم، داستان نویسی؛ ماه چهارم، نویسندگی غیر داستانی؛ ماه پنجم، تولید و انتشار محتوا و ماه ششم، چاپ کتاب را در بر میگرفت.
همۀ درسنامهها در وبگاه با یک کاریکاتور شروع میشدند که بعدها فهمید همۀ آنان را خود شاهین کلانتری کشیده که قبلاً کاریکاتور را بهصورت جدی دنبال میکرده و حدود چهل جایزۀ داخلی و خارجی را هم در آن رشته کسب کرده است.
….حالا پس از صحبت با او، پس از دیدن درسنامهها و فایلهای تصویری، پس از مطالعۀ یادداشتها، بهراحتی میتوانست قضاوت کند که شاهین کلانتری و گروهش، کارشان سرسری نیست، معلمی است با مطالعه که انگیزۀ زیبایی دارد و برای کارش و برای آنچه آموزش میدهد احترام قائل است و وقت صرف میکند و با این عبارت به همه سلام میکند: «سلام به روی ماه همگی.» . خوشحال بود برای این انتخاب. انتخابی بدون زحمت.
ای وای، من این را الان دیدم. و چقدر خوشحال شدم از شنیدن صدا و مهربانی و لطف شما استاد دوستداشتنی. بسیار افتخار میکنم به دوستی با شما و آنچه از شما آموختم.
سلام من دانش اموز دبیرستانی هستم و به نوشتن خیلی علاقه دارم میخواستم بدونم منم میتونم تو دوره نویسندگی خلاق شرکت کنم ؟
سلام زهرا جان
بله، دوستان بسیاری که اتفاقا از اعضای بسیار خوب دوره هم محسوب میشن، هم سن و سال شما هستن.
سلام استاد عزیز.کلاسهاتون بی نظیره.حرفهاتون به من انگیزه زیادی می ده نه تنها درباره نویسندگی بلکه درباره زندگی ودلم می خواد پنج شنبه زودتر برسه ودروبینارتون شرکت کنم.آدم از شما وافرادی که شرکت می کنن انرژی می گیره.خوشحالم که در این دوره شرکت کردم.
ارادتمندم خانم کیانی عزیز
خیلی خیلی خوشحالم که سعادت این رو دارم که در خدمت دوست بزرگواری چون شما باشم.
براتون زیباترین و بهترین لحظهها رو آرزو میکنم.
متاسفانه من در کلاس نویسندگی خلاق نیستم اما دورههای دیگری رو شرکت کردم. تجربه من از بودن در این جمع، بازیابی شجاعت بود. شجاعتی که مدتهاست گم کرده بودم. هرچند ترس هنوز که هنوزه در روحم وول میخورد اما یاد گرفتم که انها را تکههایی از خودم بدانم. نمیتوانم از شرشان خلاص شوم اما کوتاه هم نخواهم آمد. من ادامه میدهم. با تمام ترسهایم. خداراشکر که به واسطه نویسندگی با شما و دوستان مدرسه آشنا شدم. دیگر مطمئنم که در این مسیر تنها نخواهم بود (: 🌱
محدثه جان
این پیامت خیلی برای من ارزشمنده.
خوشحالم که شجاعانه در مسیر شکوفایی خلاقیتت هستی.
سلام استاد.متن های شما برای من همیشه اموزنده هستن .در نوشته ها گاهی کلمات تکرار میشوند .مثل :مانند ؛من.گاهی ؛شاید واکثرا در متونم به چشم میخورن .چطور حذف وکلمات جایگزین پیدا کنم؟
سلام سارا جان
تکرار در کل بد نیست، گاهی میتونه باعث خلق زیبایی هم بشه.
پیشنهادم اینه که واژههایی که حس میکنید تکراری هستن رو توی واژهیاب سرچ کنید. اونجا میتونید مترادفها رو ببینید و اگر کلمۀ دیگهای رو پسندیدید توی متن خودتون جایگزین کنید.
استاد خیلی از کلاستون انرژی می گیرم مخصوصا که سخت گیری نمی کنید این خیلی مسئله مهمی است.خیلی خوشحالم که در کلاس شما هستم.خیلی خوب یاد می دید و خیلی صبور هستید.ممنون از بودنتون
زنده باشید خانم میرلوحی عزیز
خیلی خیلی خوشحالم که در این کلاس هستید.
امیدوارم همیشه شاد و موفق و برقرار باشید.
من سردرگمم، از همه مهمتر اینکه حسم خوب نیست. پس میخوام برم بنویسم.
زنده باد.
استاد جان عزیز و گرامی سلام. ممنون که این چالش به شدت جذاب را راه انداختید. من هم بعد از یک ماه وقفهی ناخواسته مجددا به روتین نوشتن برگشتم و در این چالش اشتراک ورزیده و نوشته ام را در وبسایت شخصی ام منتشر نمودم. ممنون میشم اگر نگاهی به وبسایتم بیاندازید و نظرتان را برایم بنویسید. https://arezoqanihrahimi.com/?p=433
آرزو جان، جای شما در کلاس خالی بود. خوشحالم که برگشتید و با جدیت ادامه میدید.
سلاماستاد کلانتری عزیز
نزدیک یکسال شد این آشنایی من با شما و سعادت شاگردی شما را پیدا کردن، هر چه بگویم کم است، از اینکه در طول این یکسال نه دیداری بود و نه کلاس حضوری، اما انرژی شما چنان ساری و جاریست که محال است کسی باور کند تنها از پشت لنز گوشیهایمان هم را دیده و یا شنیدهایم .
خلاصه شما کاری میکنید کارستان و آن این است که، محال است کسی را ناامید کنید ، چنان میشود از شما امید و انگیزه گرفت که ، منِ بیاستعداد و تنبل شوقی برای نوشتن یافتم که روزم را شب نمیکنم مگر چیزی نوشته باشم و کتابی خوانده باشم
هیچ کلامی قدر و ارزش کار شما را بیان نخواهد کرد تنها به رسم ادب سپاسگذارم و آرزوی سلامتی و پیروزی روزافزون شما را دارم.
سلام مریم خانم مهدوی عزیز و نازنین
این سعادت من بوده که در خدمت شما بودم.
از خوندن پیام محبتآمیز شما بیاندازه خوشحال شدم.
براتون زیباترین و بهترین روزها و لحظهها رو آرزو میکنم.
استاد جان، من هم به این چالش پیوستم و نوشتهام را در سایت شخصی ام گذاشتم. خوشحال میشم اگر از سایتم دیدن نمایید. من بعد از یک وقفهی یک ماهه مجددا به روتین نوشتن پیوستم. https://arezoqanihrahimi.com/?p=433
به به. زنده باد آرزوی عزیز
حتما میخونم.
گنگ و بی آنکه بخواهم قلم را یک دور بر سر انگشتانم می چرخانم ،چشم می بندم و دمی تازه بر ریه های خسته و دل شکسته ام مهمان می کنم.ساعت طلایی رنگ روی دیوار اتاق 2نیمه شب را نمایش می دهد ،ودر این لحظه وقت بازی با کلمات پراکنده و نوشته های نیمه رها شده است .اتاق نیمه تاریک است و من از همین حال هوا الهام می گیرم و قلم را بر صفحه سفید خط دار می کشم .اما نه شاید بهتر باشد از سیستم استفاد ه کنم تا سرعت بیشتری در کارم داشته باشم….ساعت 3/5نیمه شب است و من تنها سه صفحه و هزار کلمه ویرایش نشده را تایپ کرده ام دستی بر گردن می کشم تا خسته ای رفع کنم ،پلکم کم کم سنگین می شود برای باز نگه داشتن و کمی استراحت .رمان محبوبم را ورق می زنم و غرق در داستان می شوم .نیم ساعت استراحت تمام شده .که صدای گریه های رضا بلند می شود و من میدانم که کودکم نیاز به شیر دارد .شیرش را که خورد دستی بر ابریشم های نازک و لطیفش می کشم نگاهم بر روی امیر پسر 2ساله ام می افتد که در کنار برادر ش آرام بخواب رفته .آخ کودکم چه زود مرد شد و جایش را به برادرش داد.من برای آنها می جنگم و برای پیروزی تلاش می کنم .از جا بر می خیزم و باز به اتاق بر می گردم ،دلم نوشتن روی کاغذ می خواهد پس شروع می کنم .ذهنم مدام درگیر افکار پریشان و داستان های مختلف می شود و این کارم را کمی دشوار می کند …و مرا دور …انگار دیگر جوهر خود کارم با من هم راه نیست چنگ بر موهایم می زنم و فورا دفتر را می بندم و در قفسه جا می دهم
سلام ریحانه خانم عزیز
چه روان و زیبا نوشتید.
مشتاق شدم تا بیشتر بخونم از شما.
امیدوارم خدا رضا و امیر نازنین رو برای شما حفظ کنه، و هر دو مایه افتخار و شادی شما باشن همیشه.
سلام، امروز صبح ساعت 5و نیم بیدار شدم، سومین روزی است که این طور بیدار میشوم چون کتاب باشگاه 5 صبحی ها رو دارم مطالعه میکنم بی تأثیرش نیست؛ توی محل کارم خیلی خسته شدم، توی سرویس از خستگی یک لحظه خوابم برد، رسیدم خانه مشغول چک کردن پیامهای گروه نویسندگی شدم، همسرم مشغول گوشی بود یه پیام دیدبا این عنوان که بازدید از کتابخانه ها بمدت سه روز،؛ با کتابخانه تماس گرفتم و از موضوع آمار گرفتم متوجه شدم که منظور از مخازن کتابخانه است، بعلت کرونا فقط کتابخانه ها کتاب رو طبق سفارش اعضاء، تحویل میداند ولی این طرح سه روزه مثل قبل، خ.دت میتونی داخل کتابخانه و قسمت مخزن شوی و کتاب مورد نظر را انتخاب و امانت بگیری، با اینکه خسته بودم و خوابم میامد از این خبر خوشحال شدم ، سریع به طرف کتابخانه حرکت کردم دو ساعت وقت داشتم که از نزدیک کتابها رو ببینم و سفارش بدم، خیلی حس خوبی بهم دست داد، قدم زدن در بین راهرو های کتابخانه، و دیدن انبوه خاثی از کتابها خیلی لذت بخش بود!
زنده باد محسن نازنین
مرسی که نوشتین.
از تجربۀ خوندن کتابها هم بگین.
بعد از یک هفته خسته کننده کلاس روز پنج شنبه انرژی جدید به ما داده است. ممنون از این که باعث به جریان افتادن مجدد انرژی ما در مسیر نوشتن می شوید جناب کلانتری!
پیشنهادتان در ایجاد وبلاگ جدید عملی شد. پیروز باشید!
زنده باشید خانم اسکندری عزیز
حضور شما در کلاس مایه دلگرمی و افتخاره.
راهاندازی وبلاگ رو تبریک میگم. حتما میخونمش.
با سلام
کلاس مثل همیشه پربار و آموزنده بود.
آشنایی با شما و شرکت در کلاسهای مجازی یکی از مهمترین عواملی بود که تحمل دوران کرونا را برایم آسان کرد.
دربارهی چالش هم سپاسگزارم بابت ایدههای ساده و باارزشی که با آنها موتور نوشتن ما را روشن نگه میدارید.
پست اول:
http://www.zahrashojaei.com/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%e2%80%8c%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%87/
سلام زهرا جان
آشنایی با شما به واسطۀ این دوره یکی از بهترین اتفاقات زندگی منه.
خوشحالم که سعادت همکاری با هم رو داریم.
براتون بهترینها رو آرزو میکنم.
درود بر استاد عزیز چه چالش خوبی
سپاس
سلام خیلی خوشحالم از این که استاد از مون تعریف میکنه به قولی مارو به خوش فکری قبول دارن خیلی هم ممنونم که ویرگول رو بهمون معرفی کردین دیشب روزمرگی ام را در اون منتشر کردم امروز سه نفر ازش خوششون اومد واین خیلی منو خوشحال کرده
زنده باد. چقدر خوب مریم جان. حتما لینک نوشتههاتون رو برای من هم بفرستید.
مثل همیشه عالی. دو سالی هست که کاراتون رو دنبال می کنم و از شما خیلی درس گرفتم. من هم یک وبلاگ دارم که هیچ کس توش حضور نداره و گاهی از زندگی روزمرم می نویسم. تقریبا به ساکتیش عادت کرده بودم اما اینجا می زارم برای شما.
زنده باشید و موفق.
زنده باد فرزانه عزیز
حتما وبلاگنون رو میبینم.
برقرار باشید.
سلام استاد من هرچیزی که مینویسم توی اینستام هست دل نوشته های محدثه موصلی
سلام محدثه جان
آیدی رو هم بذار تا بتونم صفحهت رو ببینم.
در برخورد با موضوعی سخت فکرم مشغول شده بود. گمان کردم که بنویسمش، شاید از آن عبور کنم. گمان کردم بنویسمش، شاید تحت کنترل قرارش دهم. گمان کردم، شاید هم اینطوری بیشتر تحت تا یر آن قرار گیرم. به هرحال بهتر است بنویسمش، شاید بیابم کجای ماجرا ایستادهام. از کتاب طرز تهیه زندگی
زنده باد. چه خوب. حتما بنویسید.
سلام استاد وقتتون بخیر
گرفتن تا مرزی همیشه دو طرفه است و چه بسا انرژی که ما میگیریم بسیار زیادتر است؛ از ایدهها، خلاقیت، سبک صحبت و بحث شما و در کنار افراد خوش ذوق و خوش قلم این دوره.
من چندین ماه هست که یادداشت روزانه در وب سایتم میگذارم و این موضوع هم یک نوع برون ریزی ذهنی است و وجودم را آرام میکند و هم باعث حساسیت توجه و نگاه به مسائل مختلف پیرامونم شده است.
الان نسبت به خیلی از مسائل اجتماعی، انسانی، رفتارشناسی، سیاسی، فرهنگی و موضوعات مهم دیگری که به سادگی از کنارشان میگذریم، حساس شدم.
هرچند که من اهل درد دل و غیبت نبودم اما این نوشتن روزانه، سبب شده که افکارم را بیرون بریزم و در حین نوشتن به نتایج قابل تاملی برسم و برای خودم یک سبک تحلیلی داشته باشم.
که البته باعث اغنای من و افکارم است.
با شناختی که از من دارید حتما میدانید اصلا اهل تظاهر نیستم اما واقعا هر روز خدا رو شکر میکنم که با شما آشنا شدم.
از حضورتان بسیار ممنونم.
سوده جان
شما همیشه فوقالعادهای.
من کیف میکنم از دیدن ذوق و هنر شما.
امیدوارم همیشه خوش بدرخشید.
هر وقت از کلاس هاتان مینویسید باخودم میگم ای کاش من هم در اون کلاس حضور داشتم . فوق العاده ست این روش خلاقانه شما
نوعی آزادی، بی قیدی، رهایی و چارچوب شکنی خاصی دارد که می توانی هر آنچه دوست داری را بنویسی فارغ از اینکه به هم مربوط باشند یا نباشند!
دست مریزاد شاهین گرامی
درود بر شما خانم کیانی نازنین و ارجمند
شما محبت دارید.
دوستی با شما برای من خیلی عزیز و ارزشمنده.
برقرار باشید.
سلام عرض ادب استاد عزیز…وقت شمابخیر
در بخشی از یادداشت روز پنجشنبه این طور نوشتم :” که چقدر کِیف می کنم وقتی می بینم آقای کلانتری اینچنین آزاد و رها، در دلِ تجربه هایش تجربه های جدید را تجربه می کند و در دلِ پیچ و خم های زندگی راه رشد و رسیدن به آن را پیدا و انتخاب کرده . همین است دلیل تأثیرگذاربودن و پذیرش و آرامش و ماندن . خداجان شکرت که هربار به طریقی نشانم می دهی که می شود که بشود . ” و جالب اینجا بود که شبش چالش جدید شما رو در گروه که دیدم در حالی که چشمام از شوق چالش برق می زد تعجب هم نکردم … در این مدت تجربه کردن و به چالش کشیدن خودمون برای رشد کردن ، برای جانموندن از جریان زندگی ، برای رهابودن و پیداشدنمون ، مهمترین آموخته ی من نه تنها در جلسه ی پنجشنبه ای که گذشت بلکه این دوره ای هست که من در جریانش حضور دارم . هوای چنین دوره ای را تنفس کردن قطعا برای من که یادآور رؤیای فراموش شده ام بوده ، موهبتی ست بزرگ . و راه بسیارزیادی در پیش دارم با همه ی پیچ و خم هاش .
بدون اغراق عرض می کنم جزو انسان های بی نظیری هستید که من هرروز خداوند رو بابت حضورشون در مسیر زندگیم ،شکر می کنم. از خدا برای شما و تک تک دوستانِ این دوره عاقبتی پر از خیر و عشق و آرامش می خوام.
سلام استاد
وبینارها، لایوها، پادکستها و کلاً همهی تمریناتی که برای نوشتن میدهید فوقالعادهاند و انگار هر کدامشان جواب و پاسخ یکی از هزاران سوال و دغدغه و آرزوی قلبی من و بیشتر دوستان است.
باشد که در کنار شما روز به روز بیشتر رشد و پیشرفت کنیم.
سلام زینب عزیز
خیلی خوشحالم که دوست پرتلاش و خلاقی مثل شما توی این دوره حضور داره.
به وجودتون افتخار میکنم و براتون زیباترینها رو آرزو میکنم.
استاد من هم به چالش پیوستم و امروز اولین پستم را در ویرگول هوا کردم.
https://vrgl.ir/a4h1G
سلام استاد کلانتری عزیز
چندخطی راکه نوشته ام برایتان ارسال میکنم . نمیدانم جستار محسوب می شود یانه ولی تلاشم را کردم. ممنون می شوم راهنمایی بفرمایید .🙏😊
پنجشنبه
این پنجشنبه های استرس زا.
هر قدر هم که برنامهریزی میکنم، باز برای حضور در وبینار استاد کلانتری، دچار مشکل میشوم .
همیشه همین طور بوده . در زندگی من اولویت با خانواده است.
۲۰ سال است که بعد از ظهر هر پنجشنبه برنامه همین بوده.
دیدار از اقوام ، خرید، رفتن به سینما ،پیاده روی در پارک ، غذا خوردن در رستوران .
انگار روز دیگری برای انجام این کارها خلق نشده. اگرچه با توجه به شغلِ همسرم، طبیعی به نظر میرسد که در طول هفته زمان مناسبی برای انجام این کارها نباشد. ولی خوب، تعطیلی کارمندها دو روز است، پنجشنبه و جمعه.
ولی جمعه ها برای همسرم، یعنی روز استراحت و ماندن در خانه کنار خانواده .
و حالا من مانده ام و یک روز پنجشنبه با این همه برنامه.
خدارا شکر به خاطر قرنطینه رفتن به مهمانی و سینما و رستوران از لیست کارها حذف شده است ولی به همین میزان ، رفتن به خرید در کنار هم، اهمیت بیشتری پیدا کرده .
انگار عدم حضور من مانع از خرید پیاز و سیب زمینی و هویج می شود. یا اگر کنار همسرم نباشم، او توانایی خرید کره و ماست و شکرو نخود را نخواهد داشت.
چه می دانم شاید هم واکنشی است به نوعی دلتنگی و نبودن کنار خانواده.
در هر حال هر چه هست این همزمانی وبینارهای دوره با این مشغلههای من ، مشکل جدی را برایم پیش آورده است.
الان هم که به بهانه پادرد، در پارکینگ ، داخل ماشین، وبینار را دنبال میکنم.
ولی با این نت ضعیفِ پارکینگ چه کنم.
هفته قبل با کلی نقشه و برنامهریزی خلاقانه، بعد از ظهر پنجشنبه را برای شرکت در وبینار خالی کردم، ولی از شانس بد من ،چند ساعت قبل از ساعت مقرر، متوجه شدم که وبینار برگزار نمیشود .
واینهم از وضعِ خرابِ این هفته .
اصلا دلم نمی خواهد فایل ضبط شده کلاس را گوش کنم .
حضور در کلاس و شرکت در پرسش و پاسخ های استاد ، حال و هوای دیگری دارد و انرژی مضاعفی را برای ادامه راه به من میدهد.
اینطور که معلوم است، چنانچه برگزاری این کلاسها در این زمان ادامه داشته باشد، حتماً برای ادامه مسیر دچار مشکلات جدی تری خواهم شد .
اگر چه، کسی چه میداند، شاید این بار خوش شانس با شم واستاد روز دیگری را برای برگزاری وبینار دوره انتخاب کند. خدایا یعنی اینهمه خوش شانسی ممکنه؟؟؟؟
سلام فریده خانم گرامی
حضور پررنگ و فعالانه شما در دوره برای من تحسینبرانگیز و ارزشمنده.
این یادداشت هم بسیار زیبا بود. (دربارۀ اینکه جستار هست یا نیست هم باید بگم که جستار تعریف دیگهای داره که با خوندن نمونههای بیشتر، بهتر میتونید درکش کنید.)
براتون بهترین و زیباترین لحظهها رو آرزو میکنم.
سلام استاد
کلاس های هر پنجشنبه_ نه فقط این هفته_ قطعا برای ما هم شگفت انگیز است و تازه علاوه بر شگفت انگیز بودن آن، کلی چیز جدید یاد می گیریم و کلی انگیزه می گیریم برای اینکه بیشتر بنویسیم.
من خودم یک ماهی می شود که بخاطر امتحانات دانشگاه در ویرگول چیزی منتشر نکرده ام اما حالا می خواهم وارد چالش گزارش روز شوم( به مدت 200 روز) و خودم را مجبور کنم که هر روز چیزی بنویسم.
ممنون از صبوری شما
پایدار و پیروز باشید
سلام یاسمن نازنین و خوب
محبت داری.
خوشحالم که تصمیم داری فعالانهتر بنویسی.
برات زیباترین لحظهها رو آرزو میکنم.
شاهین عزیز، همیشه و درست آن موقع که دارم زیر فشار مشغله های زندگی روزمره از کار بیرون خانه، کار منزل، کرونا و … غرق می شوم، وبینارهای تو رمق و نفس تازه ای به نوشتن و نویسندگی ام می دهد و آن را از محاق خودش بیرو می کشد.تا دوباره با هلال کم نوری اوج بگیرد و در آسمان ذهنم بدرخشد. سپاس
سلام هما خانم عزیز
ذوق و هنر شما همیشه برای من قابل تحسینه.
باعث افتخار منه که توی این دوره حضور دارید.
سلام و عرض ادب…
وبینار دیروز خیلی موارد نامفهوم درمورد جستار را برای من رفع و روشن کرد. ساعاتی که در جمع دوستان و استاد عزیز می گذره برای من ساعاتی پر از انرژی، انگیزه و حس خوب هست . فکر میکنم راهم را پیدا کردم و نشخوارهای فکری و وسواس های دست و پاگیر را کنار خواهم گذاشت و قلم به دست می گیرم. تصمیم گرفتم فقط بنویسم. به استاد عزیز و دوستان مستعد خودم افتخار می کنم و امیدوارم در آینده ی نزدیک ما هم باعث افتخار استاد عزیز باشیم . سپاس فراوان از استاد شاهین کلانتری عزیز🥰
زنده باد خانم توکلی عزیز
حضور شما در این کلاسها همیشه برای من عزیز و ارزشمنده.
براتون زیباترین و بهترین لحظهها رو آرزو میکنم.
استاد عزیزمان، چیزی کم از موهبت نیست که در کنارتان هستیم و افتخار بودن در این گروه را داریم.
خرسندم که روزی به غایت معمولی چنین دلچسب و گوارا به رشته تحریر شما آمده و بخشی از خاطرات خوبتان شدیم. شما همیشه بهترین قسمت از بهترین فصل زندگی ما باقی میمانید. همیشه از سبک محتوانویسی شما شگفتزده شدهام و الحق مثال بارز کار نکو کردن خود شما و محتواهایتان است. چالش جدید را بسیار پسنیدیدم و امیدوارم در پس این راه جدید، توانا و کوشا باشم.
روایت کوتاه من از دیروز:
دیروز به قلم و زمان ما یعنی ۱۴ اسفند ۹۹ ناخوش احوال سر کلاس حاضر شدم. نمیدانستم در زمانی که هنوز به سختی میتوانستم از رختخواب بلند شوم، چطور قرار بود نت برداری کنم. رفتیم و آمدیم و کلاس راس ساعت ۱۵ شروع شد. دست بر قضا آن روز، روز گوش دادن از آب درآمد. لحظه زیبایی در همان روزم ثبت شد. روی تشک تخت بدون تختم که بر زمین بود دراز کشیده بودم. گوشی لنگه بر هوا چسبیده به دیوار پشت سرم بود و او هم دم شارژ مثل خودم ناخوش احوال بود. از زاویه دیدم، کتاب صحنهسازی در رمان نزدیک قلبم بود. آن را محکم با دو دست گرفته بودم و صدای شما از هندزفری در گوشم میپیچید. از نوشتن و جستار میگفتید و من برای اولین بار در آن روز در بین فضای دفتر و کتاب و حرفهای مربوط به نوشتن، احساس امنیت و آرامش میکردم.
حس میکنم برای من همه چیز از یک سرچ ساده شروع شد و شاید همان جاها هم به پایان برسد. از شما بابت همه درسها ممنونم.
مهسان جان تو یکی از خوشذوقترین افرادی هستی که توی این دوره سعادت آشنایی باهاشون رو داشتم.
از لطف و محبتت بینهایت سپاسگزارم.
مرسی از تو به خاطر نوشتن این گزارش زیبا.
سلام سلام سلام فقط خواستم بگم منم هستم و فقط در همین حد خواستم بگم استفاده میکنم ولی کارام زیاده و هنوز ب نظم نرسیدم اما مطمانم یک روز انشاالله میرسم و ثمره این همه زحمات شما استاد عزیز و همهی شبکه اساتید را گم نخواهم کرد
زنده باشید.
من براتون بهترینها رو آرزو میکنم.
هر جا کمکی لازم بود به من بگید حتما.
سلام بر استاد شاهین کلانتری عزیزم.
پیامتان را در گروه دوره ی نویسندگی خلاق شنیدم و فورا دست به کار شدم. اینجا مینویسم تا موظف شوم که به عدم پایبند باشم.
دویست روز یادداشت های روزانه ام را روی سایتم منتشر میکنم.
یادداشت اولین روز همین حالا بر روی سایتم هوا شد.
ممنون از ایده های ناب شما
زنده باد سمانه عزیز و خوش ذوق
سرعت عملت عالی بود.
تو زیبا مینویسی. این روند رو اصلاً متوقف نکن.
بینظیرن کلاسای شما. همیشه بعد از کلاسا پر از انرژی میشم، و چقدر ساده و راحت میشه تلاش کرد برای روزت مفید باشی تا بتونی راجبش بنویسی. یادداشت روزانه به نظرم رنگ میدن به روزهامون. مرسیی از شما که با هر حرفتون باعث میشید ما از نوشتن دور نشیم و هروز یک سوپرایز و یک رخ از نوشتن به ما نشون میدین.
ممنونم ریحانه نازنین
شما محبت داری.
امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی.
سلام استاد کلانتری نازنین:
دیروز هم جو کلاس و مطالبی که عنوان کردید عالی بود.
خیلی روزها در هفته پیش میاد که دلم هوای کلاس رو میکنه و دوست دارم پنجشنبه زودتر از راه برسه.
انقدر در کنار شما به ما خوش میگذره و سرشار از انرژی میشیم که شاید کسی باور نکنه.
ممنون از شما بابت ارائهی متنوع مطالب که کلی چیزهای جدید یاد میگیریم و اصلا گذر زمان رو احساس نمیکنیم.
درعین جدی بودن کلاس، خیلی دوستانه و خودمونی با هم در مورد دغدغههامون صحبت میکنیم و شما با حوصله جواب تکتکمون رو میدید.
بیشک شما در سرنوشت همهی ما نقش اساسی داشتید و خواهید داشت.
باز هم سپاس از مهربانی و صبر همیشگیتون.
سپاس از برگزاری کلاسهای عالیتون.
اگر بخوام یک شخصیت برای امسالم انتخاب کنم که تاثیر مثبتی روی من داشت بیشک خود شمایید که باعث شدید به آرزوی کودکی و نوجوانیم برسم.
نه تنها کلاس این هفته بلکه هر جلسه از اون، انگیزهی یک هفته ما رو میسازه.
باز هم ممنونم از شما استاد عزیزم.
سلام شقایق جان
بدون ذرهای اغراق شما از بهترینهایی.
من لذت میبرم از دیدن این همه رشد شما.
شما انسان بسیار خوش ذوق و خوش قلبی هستی.
امیدوارم به همۀ آرزوهات برسی.
آخ که عالی بود عالی…
من عاشق اینم که اسم مفید روی کارهام بزارم!
مثلا از وقتی تو کانال تلگرامتون درباره تجربه زیسته تو پیاده روی گفتین ذهنم آرامش گرفته که پادکست گوش ندم توی راه پیاده روی و اینم مفیده و لازم نیست منفجر بشم!
تو سایت خودم قبلا دوتا گزارش از رمان نویسیم گذاشتم ولی خس میکردم واسه کی این نوشته ها مفیده؟ اصلا شاید اشتباهه
دیروز با جستار هایی که خوندین خوشحال شدم!
الان روی گزارشم تو ذهنم اسم جستار هست که یه روزی مطالب مفید توشون رو میتونم دربیارم و همون ها هم جستار بشه!
سلام فاطمه فعال و خوب
فاطمه جان تو بسیار خوشذوقی، و مشخصه که با اراده و تداومی که داری میتونی به جاهای خیلی خوبی برسی.
استاد جمله ای که گفتین خون به دلم شد😭
ذوق دارم.
راهنمایاتون رو خیلی به کار میگیرم.
دورم رو خلوت کردم و ازفضای مجازی فاصله گرفتم.
ولی مشکل همین تداوم هست… واقعا از خودم خیلی ناراحتم که یهو چند روز عقب میمونم. تداوم و عادت سازی خیلی سخته!🥺
خیلی عالی بود
ممنونم ثنا جان
سلامت باشی.
استاد چقدر روان و ساده بود
امیدوارم بتونم این تمرین و برایم خودم همیشگی کنم
سپاس ثنا جان
چقدر عالی.
حتما حتما این کار رو بکنید.
عالی استاد جان😍😍 وبینار دیروز برای من هم خیلی خیلی دلنشین بود … مخصوصا خوانش کتاب هرگز از من مپرس🥰🙈💝
امیدوارم بتونم در این مسیر پر پیچ و خم سربلند و سرشار و موفق بیرون بیام
درود بر فاطمه عزیز و ارجمند
خوشحال که دوست داشتید.
امیدوارم همیشه در مسیر نوشتن خوش بدرخشید.
به گفته ی شما عمل کردم و برای اولین بار در ویرگول نوشتم.. هر چند سریع و بدون تامل اما احساس بهتری دارم..
https://vrgl.ir/xDP4h
سلام مایرم جان
چه کار فوقالعادهای کردی.
بهت تبریک میگم.
پنج شنبه های ساعت سه با آن جملات جادویی و انرژی بخش، ابرهای چاق و سفید، سر و صدای بچه های منتظر کیک و رسیدن تصمیمِ کبری برای بیشتر نوشتن و مراقب کتابها بودن… اوه که چقدر پنج شنبه ها را دوست دارم.. به همین روزها سَرِپام
زنده باد مایرم خوش ذوق و خوب
تو بینظیری
استاد عزیز من عاشق این چالشهای بینظیر شما هستم، نوشتن یک یادداشت در روز، ممنون از شما.
ارادتمندم خانم حسینی نسب نازنین
شما ماهید.
هر چی بگم کم گفتم استاد از کلاس دیروز… واقعن که این دوساعت برای رها شدن از روزمرگی ها کمه… راستی استاد من توی چالش شرکت کردم و لینکش رو اینجا میزارم و خوشحال میشم از نظرات شما و دوستان استفاده کنم.
https://vrgl.ir/sePjP
زنده باد رضوان عزیز
حضور شما همیشه کلاس رو زیباتر و پویاتر میکنه.
سلام استاد عزیز
حضور در کلاسی که شما استاد هستین خیلی به ما امید و انگیزه میده به خصوص که میدانیم چه استاد فعال و موفقی داریم ان شاالله روزی بشه که با تلاش هامون لایق تحسین شما بشیم و بتونیم بهترین متن ها و به قول خودتون شاهکار هایی را ارائه بدیم …
سلام خانم شهبازی نازنین
شما محبت دارید.
باعث سعادت منه که میتونم در خدمت شما باشم.
براتون بهترینها روز آرزو میکنم.
وبینار واقعا فوق العاده بود تام ابهاماتم راجع به جستار برطرف شد خیلی علاقه مند شدم به جستار نویسی برایم جالبه حتی راجع به موضوع دلخواهم وازتجربه شخصی ام راجع به عرفان یک جستار ارزشمند بنویسم وچاپ کنم . ممنون که اینقدر با طمانینه وحوصله وقت میگذارید باورنکردنی است که هراز گاهی که از گفتگوهای شما دور میشیم انگار انرژی امانتحلیل میرود وبه محض دیدن یک لایو ویک وبینار دوباره سرپا میشیم بهترین استاد ممنون
درود خانم پایا
من لذت میبرم از دیدن شوق و همت شما.
چه ایدۀ خوبی.
بیصبرانه مشتاق خوندن جستارهای شما هستم.
نیم ساعت مانده به کلاس. روی تخت خودت را رهای میکنی تا مغزت، لختی بیاساید و با ذهنی آماده در پنجمین جلسۀ وبینار مدرسۀ نویسندگی شرکت کنی. ده دقیقه مانده به کلاس، تازه چشمهایت گرم میشود و عنقریب است که به خوابی عمیق فروروی. نگرانی که مثل جلسۀ سوم، وقتی بیدار شوی که به تهدیگ جلسه هم نرسی. با خودت میگویی که به انرژی زندۀ این کلاس برای تمام هفته نیاز داری. انرژی استاد و همکلاسیها. فایل ضبطشدۀ کلاس که کلاس زنده نمیشود. با این تلنگر مثل فنر از تخت میپری و میروی به آشپزخانه و بهاندازۀ یک ماگ بزرگ، قهوه بار میگذاری. وقتی زیر قهوهجوشِ مسی را روی یکی از آن گازهای زردرنگ دهۀ شصتی با فندک تفنگی روشن میکنی، صدای صمیمانۀ شاهین کلانتری، از پردۀ بلندگوی مانیتور و پردۀ ریسهایِ دونهتسبیحی و اتاق پذیرایی میگذرد و با عطر قهوه و عطر شکوفههای زردآلو میآمیزد و به گوشت میرسد. تا اولین حبابها، بر کف قهوه تشکیل شود، سلام و علیک و خوشوبش اول کلاس و خواندن کامنتها هم تمام میشود و شاهین کلانتری میرود سر اصل مطلب که دربارۀ جستارنویسی است و شنودۀ چه جستار دلنشنینی میشوی در این جلسه …. گاهی میان جلسه، در حالی چشم به نمایشگر دوختهای، اهرم زیر صندلی را آزاد میکنی و وزنت را روی پشتی صندلی یله میکنی و به سقف خیره میشوی و میروی به پاییز امسال. وقتیکه در مدرسۀ نویسندگی ثبتنام کردی. با خودت دربارۀ این دوره فکر میکنی. دربارۀ چیزی که فکر میکردی و چیزی که در این چند ماه به دست آوردی. فکر میکنی که این دوره بیش ازآنچه فکر میکردی برایت آورده داشته. بیش ازآنچه میپنداشتی بر زندگیات اثر گذاشته. بخشی از زندگیات شده ….. مشغول این فکرها هستی، که با شنیدن نامت از زبان شاهین کلانتری، دوباره به فضای کلاس بازمیگردی ….
مرتضی جانم
چقدر خوب نوشتی. کیف کردم.
تو بینظیری.
همیشه با کامنتهای زیبات کلاسها رو بهتر میکنی.
مرسی به خاطر این نوشتۀ عالی.
سلام استاد گرامی آیا فیلم وبینار را درگروه خواهید گذاشت؟
سلام خانم شهراد عزیز
صوت دیروز آپلود شد.
فیلم رو احتمالا خانم ایمانی بذارن.
همیشه بعد از کلاس با شما کلی انگیزه وانرژی برای نوشتن پیدا میکنم ،خدا شما رو برای ما حفظ کنه استاد عزیز
قسمت انافورای اگر سردرگمی چقدر ایده های کاربردی داشت نوشتمشون که حتما اجراشون کنم
ترنم عزیز
خیلی ماهی.
سپاس از مهرت.
شاد و برقرار باشی.
من که از این وبینار، مانند وبینارهای گذشته، حسابی لذت بردم و تا اخرین ثانیه که صفحه سیاه میشه و از دیدن و شنیدن صدای شما، محروم میشم، غضه میخورم ولی در عوض کلی انرژی، انگیزه و ایده، برای نوشتن میگیرم درود به شاهین عزیزم وبینار 14 اسفند برای یک روز قبل از تولدم بهترین هدیه بود
مصطفی، ای مصطفی جان
اگه بدونی من چقدر کیف میکنم از دیدن این هم ذوق و همت تو.
تو ثابت کردی که جدی هستی و معلومه که حسابی میدرخشی.
سردرگمم، خیلی سردرگم. عصبی و عاجز از تعبیر. چیزی درون سرم وول میخورد که آرامش را از ذهنم میرباید. حالا اینکه این موجود، این فکر یا این هر چه که نامش باشد چیست، مسئلهایست نه چندان در اولویت؛ فقط میخواهم که دستکم روزی چند ساعت آرام گیرد تا بتوانم دست از سر خود بردارم و به کارهایم برسم. کارهایی که هیچ ارتباطی بین خودم و آنها نمییابم جز آنکه فقط خودم باید آنها را انجام دهم وگرنه به فکر کسی خطور نمیکند که انجامشان دهد! احمقانه است که شخص خود را گرفتار کارهایی بکند که به فکر کسی انجامشان خطور نمیکند…
این نوشته فقط چیز بیسر و تهیه که الان در مورد سردرگمیهام به ذهنم اومد. فکر کردم به عنوان کامنت میتونه مناسب باشه.
سلام خانم کویشزاده عزیز
من قلم شما رو دوست دارم.
مرسی که نوشتید.
براتون زیباترین لجظهها رو آرزو میکنم.
جلسهی دیروز یه پنجرهی جدید رو برای من باز کرد و امیدوارم بتونم سبک نوشتنم رو با کمک جستارها بهتر کنم.
زنده باد. ارادتمندم.
امیدوارم در مسیر نوشتن خوش بدرخشید.
استاد عزیز تک تک لحظات شاگردی شما برایم لذت بخش است و به جرات میتوانم بگویم از جمله زمان هایی است که به بطالت سپری نشده.امید توفیقات روز افزون برای شما.سایتان مستدام استاد جان
نظر شما باعث افتخار منه فاطمه جان.
امیدوارم همیشه در زندگی بدرخشید.
با سلام ، دارم با خودم آشتی میکنم ،خاطراتی که نمیدانم به چه علتی نمی رفتم سراغشان ، در حالیکه شور شوق حک شدن آنها در دهنم همچنان تازه و بکر و با طراوت مانده بود ، دوباره زنده شد ، استاد عزیز جستاری که این هفته در وبینار خواندید مرا برد به دوران مشاور بودنم در دبیرستان درست مثل مراجع جستار ، که با حرکت دستمال روی خطوط افقی پیشانی مشاور ، به دنیای درون خود می رفت ، در اتاق مشاوره پشت میزم نشستم و به یاد شعرهایی افتادم که برای دختران نوجوان مدرسه سروده بودم .
استاد عزیز وبینار این هفته بسیار عالی و پر انرژی بود البته مثل همیشه . موفق باشید
سلام فاطمه خانم عزیز و نازنین
چه خوب. باعث خوشحالیه.
امیدوارم بیشتر و بیشتر بنویسید و همیشه غرق لذت نوشتن باشید.
یک جهان سپاس از مهری که به من دارید.
یاد داشت روز
نوشتن کار راحتی است البته ما خودمون را گاهی سردرگم می کنیم با حجمی از فکر و خیال ها و تلاش برای نوشتن های قلمبه، و اینکه باید نوشته ام به دل بشیند. همین نوشته شما چه ذوقی در من ایجاد کرد.
امروز صبح یعنی هر وقت میرم سرکار ، راننده ما همیشه خدا دیر می آید و همیشه هم بهانه دارد برای دیر آمدنش . گاهی به ما میگه ساعت ۶:۱۵ سر ایستگاه باشید ولی خودش ۶:۳۰ میاد. دیگه عادت کردیم به این رفتار و حرفاش.
حالا که فکر می کنم بهانه ها و سردرگمی های من بسان رفتار راننده است .
آدم اگه بخواد کاری کنه و چیزی بنویسه بی بهانه و مشکلی می نویسه
از وقتی وبینارها شروع شده من مثه بلاتکلیف ها شده ام . چرایی کار هم نمی دونم ، البته چیزی که برام ارزشمند بود و هست اینه که استادم نگاهی به نوشته های من خسته هم بکند .
استاد جان ما هم از وجود شما کیفور می شیم .
سلام حسین عزیزم
خیلی ماهی.
مرسی که همیشه با حضور فعالانه خودت جو کلاس رو پویاتر میکنی.
بینهایت مشتاقم نوشتههای جدید تو رو بخونم. اگر چیزی منتشر کردی حتما لینکش رو برام بفرست.
وبینار دیروز، جمعی بود صمیمی و پر از ذهن خلاق! مکانی برای آرامش. بسیار به دل نشست و درسهای مهمی گرفتم. اینکه جستار چیست و مفهومش با خوانش فوقالعاده استاد از کتاب “هرگز از من نپرس” بیشتر از پیش، جا افتاد برام.
حالا هم خوشحالم از این چالش که نیازمندش بودم:)
با خواندن متن یادداشت استاد، متوجه شدم حتما نباید آشوب به پا کنم تو کاغذ با کلمات درهم برهم! متن ساده و روان بنویسم عینهو همین متن البته به سبک خودم!
جملهی “همۀ انسانها چیزی دارند که میخواهند تغییرش بدهند.” برایم جذاب بود. از فکر اینکه فقط من درگیر تغییر و سر و کله زدن باهاش هستم؛ آزادم کرد.
دمتون گرم استاد:))
مهربان نازنین
مرسی از تو که با حضورت کلاس رو زیباتر میکنی.
همیشه از خوندن کامنتهات لذت میبرم.
راستی چه وبلاگ خوبی داری. باز کردم تا بخونم.
امیدوارم همیشه خوش بدرخشی.
امروز به اصرار زیاد پسرم برای شستن ماشین بطرف کارواش حرکت کردیم .وقتی رسیدیم بطرف دفتر کارواش رفتم و قبض مخصوص شستن ماشین رو گرفتم .
روی یک قبض سفید روز ,تاریخ و مبلغ قبض نوشته شده بود . به محض دیدن تاریخ آه از نهادم بلند شد,به پسرم گفتم ولش کن میریم امروز روز ماشین شستن نیست .گفت؛چرا چی شده مگه .
گفتم امروز کلاس داشتم و فراموش کردم مخصوصا که هفته پیش هم تعطیل بود و کلاسی تشکیل
نشد.
نمیخوام اصلا کلاس امروز رو از دست بدم .
توی اون شلوغی هم همه ایی برپا بود سر و صدا ی دستگاها , داد و فریاد گارگران و بحث و سفارش مدام صاحبان خودروها .
حسابی گیر افتاده بودم ودلم شور زمانی بود که از کلاس داشت سپری میشد ساعت حدودا 15/20دقیقه شده بود و زمان برایم سریع میگذشت.برگشتن هم فکر خوبی نبود ترافیک و از دست دادن زمان بیشتر .
ماشین را به کارگر ریز نقش افغانی که به نظرم بچه محجوبی امد سپردم ,گفتم انعام خوبی بهت میدم
کار ماشین رو بکن و به من هم کاری نداشته باش با خوش رویی قبول کرد و سوییچ رو گرفت وبطرف ماشین رفت.
بطرف دفتر کارواش رفتم واز صاحب انجا خواهش کردم که من کار ضروری با تلفن دارم و از گوشه دفتر چند دقیقه ای استفاده کنم .او هم جایی برایم مهیا کرد و وقتی روی صندلی نشستم درب دفتر که بسته شد سکوت دل نشینی حاکم شد با گوشی به کلاس وصل شدم احساس آرامش کردم فکری که کردم نتیجه داده بود .
به کلاس که وصل شدم آقای کلانتری باانرژی فراوان مشغول خوانندن متنی از روی کتاب ناتالی گینززبورگ بود .به قسمتهایی از کتاب که رسید با ان طرز بیان به یاد خاطرات قدیم زمانی که داستانهای شب از رادیو پخش میشد افتادم محو گوش دادن به متن داستان بودم .
بعضی وقتها آقای کلانتری کامنتهایی از دوستان را هین قصه بازگو میکرد و جواب انها را نیز .
البته من با خودم قرار گذاشتم که هنگام درس چیزی نپرسم .همینطور طبق تذکر خانم اهل ایمانی
عزیز که مدتی قبل خواهش کرده بودند به نوشته های یکدیگر نظر ندهید ,بیشتر سعی میکنم شنونده خوبی باشم تا صاحب نظر .
درب دفتر باز شد به ناگاه همه صدا ها به یکباره به درون دفتر هجوم آوردن صدای آقای کلانتری در آن فریادها کم و کمتر شد .
کارگر افغانی با لبخنددستش را بطرف من دراز کرد .گفت ماشین اماده است مهندس انعام ما فراموش نشه.
سلام سلام آقای مستوفی عزیزم
شما بسیار بسیار برای من عزیز هستید.
چقدر لذت بردم از خوندن این متن ناب شما.
زیبا نوشتید و دلنشین.
من خیلی خوشبختم که عزیز گرانمایهای مثل شما دوستمه.
امیدوارم همیشه شاد و برقرار باشید.
سلام به شما استاد کلانتری عزیز.
چقدر دلتنگم برای کلاساتون و خوندن کتابهای عقب افتاده ام ،هرشب پر میکشم به گروه و نوشته های صافی رد شده ی دوستان و خیال پرواز شون …نوشته هاتون هرشب برام انرژی میشه تا هدفام قطورتر از دیروز و گامهام تندتر و ارامش بخش تر باشه .از اینکه باشما اشنا شدم بزرگترین اتفاق زندگیم بود.موفق باشید استادگرامی
سلام خانم کشاورز عزیز
امیدوارم با قدرت و شادی ادامه بدید.
شما انسان بسیار نازنینی هستید.
براتون بهترینها رو آرزو میکنم.
راهکارهای انافورا عالی بود.بی نهایت ممنونم ازتون که انگیزه و الگوی خوب نوشتن و خوب زندگی کردن واسمون هستین.زنده باشین.
زنده باد صبا جان
مشتاقم نوشتههای جدیدت رو بخونم.
استاد شاگردی شما برای من افتخاری بود که من رو با دریچه دیگری از زندگی آشنا کرد. ممنون ازتون
سلام خانم شریفی نازنین
دوستی و همراهی با شما باعث افتخاره.
امیدوارم شایستۀ مهر شما باشم.
براتون بهترینها رو آرزو میکنم.
سلام و شب بخیر به استاد شاهین عزیز😊
خب امروز من با سردرگمترین حالت خودم در کلاس شرکت کردم. حتی هزار تا بهونه برای خودم آوردم که از زیر کلاس در برم. اما آخر سر تسلیم شدم و نشستم پای حرفاتون.
خب نتیجه این شد که یک لامپ توی ذهن من روشن شد. اینکه مهم نیست ایده ناب باشه، روش اجرای اون ایدهس که نتیجه رو ناب و جذاب میکنه.
خلاصه که از میزان سردرگمیم، یک چند درصدی کم شد😁
با خودم گفتم سارا اگر هر جلسه قرار باشه یکی از لامپهای خاموش شدهی ذهنیت، روشنم نه، حتی فقط شروع کنه به پت پت کردن، بازم میارزه ساعتها پای کلاس درس نشست و حتی یک جلسه رو هم از دست نداد. 👌😊
حرف آخر اینکه اگر سردرگم هستی، وبینار پنجشنبهها رو از دست نده.
سارا جان
تو خیلی خوش ذوق و خوبی.
من باور دارم که میتونی هنرمند بزرگی بشی.
با قدرت ادامه بده.
استاد بودن در کنار شما آنقدر دلنشین و انرژی بخشه که آدم را به آینده امیدوار نگه میدارد. بی هیچ اغراقی.
مرجان عزیز
شما از بهترینهایید.
من جدیت شما رو همیشه تحسین میکنم.
حس میکنم در سالهای آینده در عرصۀ نویسندگی از شما بسیار خواهیم شنید.
مرسی از مهری که دارید.
شاهین جان سلام
امروز دقیقاً چهارده روز تمام شد که از نوشتن و خواندن فاصله گرفتم یعنی از اول اسفند ماه
عوضش می توانم تنه به تنه ی فلورانس نایتینگل بزنم در پرستاری
خداییش را بخواهید خودم هم این همه قدرت را در خودم نمیدیدم
فقط از دوست داشته ها و دل مشغولیهایم دور شدم به اجبار
وبینار امروز را که اصلاً نتوانستم شرکت کنم
منتظرم ضبط شده اش را بِنیوشم تا حال و هوایش دستگیرم شود
من امروز را هم مثل سیزده روز گذشته به پرستاری گذراندم
باشد که رستگار شوم
هیچ کس هم از اهالی نوشتن، از من احوالی نپرسید
باشد که رستگار شوند
از جزئیات امروزم نمی نویسم چون چنگی به دل نمی زند
به دلِ خودم مقصودم است
خداحافظ تا بعد
سلام شکوه خانم ماه و نازنین
چقدر جای شما خالی بود.
شما انقدر عزیز و ماه هستید که جای حالیتون به وضوح حس میشه.
امیدوارم در جلسات بعدی سعادت این رو داشته باشم که در خدمتتون باشم.
خدا قوت.
با آرزوی شادی و سلامتی روزافزون.
درود بر شاهین تیزبین نویسندگان نوقلم؛همچون همیشه ما را به دیار عشقو قلم راهنمایی کردید؛میان تدریس به نوای تصنیف ببارباران استاد شجریان هم گوش سپردم و روز دلنشینی بود ؛استاد عزیز به سایت من هم لطفا و حتما سری بزنید .
diana83.blogfa.com
درود بر تو کیانا جان
اتفاقا به وبلاگ تو سر میزنم هر چند روز یکبار.
چراغ وبلاگت رو روشن نگه دار که خیلی خوبه.
مرسی استاد عزیز ؛به امید اینکه در کلاسهای حضوری شما بزرگوار حضور پیدا کنم
سلام دیانا جان
امیدوارم بتونیم از سال 1400 کلاسهای حضوری رو هم شروع کنیم.
بین تمام سردرگمی ها و مشغولیات پایان سال و تمام خستگیها و کارهای روی هم باد کرده، ساعتی پرداختن به یک علاقه دیرین یعنی نوشتن در حضور دوستانی با همین دغدغه،مثل یک زنگ تفریح انرژی بخش است. شاید برای این است که همه دوستان مدرسه نویسندگی از این کلاس انرژی میگیرند. ما همه یک نقطه مشترک داریم و آن علاقه به آفرینش است. برای همه نویسا بودن را آرزو دارم.
ممنون از استاد گرامی که همواره می کوشد برای ما ایجاد انگیزه و تکاپو نماید.
سلام خانم کشاورزیان نازنین
حضور شما باعث افتخاره.
همیشه خوشحال میشم از دیدن اسم زیبای شما.
براتون بهترینها رو آرزو میکنم.
من تازه وارد این سایت شدم. خیلی جالب بود. ممنون.
خوش اومدید.
بیشتر بنویسید برای من.
استاد یک بحث متفرقه و غیر مرتبط رو می خواستم بگم اینجا.
یک کامنتی رو در وبینار امروز نوشتم .ولی چون حجم پیام ها بالا بودید،نتونستید ببینید و بخوانید.در مورد کتاب خوانی می خواستم بگم.نوشته بودم که در سریال های ترکیه ای حتی سریال های متوسط رو بالای آنها هم هیچ وقت شما صحنه ای را نمی بینی که کاراکترهای سریال در حال خواندن کتاب و یا نوشتن باشند.فقط یک سری شخصیت خوش قیافه و خوش تیپ و اهل قر وفر دارن ولی از درون عملا تهی و پوچ و خالی!ولی در سریال های آمریکایی و اروپایی وکره ای و ژاپنی حتی شاید نصف شون این صحنه ها رو آدم می بینه. سریال ها و فیلم های ایرانی هم که دیگه هیچی !(از لحاظ فرهنگ کتاب خوانی و فرهنگ مکتوب)(((:
این نشان می دهد که فرهنگ مطالعه کتاب و فرهنگ مکتوب هنوز در خاورمیانه جانیفتاده و یا طرفدار زیادی ندارد.
درود زهره عزیز
بله، دقیقا. کیفیت این سریالها کاملاً نشون میده که همشون با کتاب و کلا هر چیز بهدردبخوری غریبه هستن.
سردرگمم چرا که شاهین عزیز به نوشته هایم هیچ توجهی ندارد چون برایم ارزشمند است که بگویید خوب است یا بد است به درد لای جرز دیوار هم نمی خورد
سردرگمم گاهی چرایش را هم نمی دانم
در انواع کتابها سردرگمم، کمال گرایی لگد مالم کرده است
سردگمم در میان شخصیت های داستان هایم
سردرگمم در میان انبوهی از پیشنهادات استاد کلانتری
سردرگمم در بین دوراهی سایت و وبینار ها
نمی دانم هنوز سرچشمه این همه سردرگمی کجاست شاید هنوز به خودم ایمان ندارم
اما هر جمله شاهین کلانتری خود درسی که هرزگاهی مرا تکانی میدهد
درود بر شما عزیز دل
برای من باعث افتخاره خوندن نوشتههای شما.
اگر توی وبلاگ یا ویرگول یا هر جای دیگهای چیزی منتشر کردید حتما برام بفرستید.
برقرار باشید و شاد.
استاد من خوب یادم هست که از اسفند 96 با سایت شما آشنا شدم و از تیرماه 97 تاکنون در دوره هستم.همچنین شهریور 97 افتخار شرکت در کارگاه حضوری شما ی( کار و زندگی در شرایط بحران ) واقع در کافه کارا خیابان سمیه را داشتم.یادش بخیر قبل کرونا چه دوران خوبی بود.
به جرات می تونم بگم که دوره ای که شما برگزار می کنید یکی از بهترین دوره های نویسندگی خلاق هست.کلاس امروز هم بسیار آموزنده و خوب و مفید بود.خودم خیلی به جستار نویسی و یادداشت علاقه دارم.سایت ام هم قبلا بهتون نشان دادم.
در ویرگول هم چندماهی است که می نویسم و از مزیت هایش اینه که لااقل آنجا چند نفر حتی شده دو نفر مطلب آدم رو می خونند!ولی در وبلاگ وردپرس خودم انگیزه ام خیلی کم شده،چون خواننده به سختی گیر میاد و از بزرگترین چالش های نوشتن آنلاین این هست که آدم مخاطب نداشته باشه.
از همان زمانی هم که در دوره شما عضو شدم کانالی ایجاد کردم و الان 15 نفر عضوند.
استاد خیلی کلاس هاتون عالیه و از زحمات شما متشکریم. واینکه به نظرم لازمه این دوره این هست که نوشته های همدیگر را بخوانیم تا انگیزه مان حفظ شود برای نوشتن.چون تشویق دیگران خیلی در روحیه آدم تاثیر می گذاره و یادمه که خودتون در یک پستی گفته بودید که یک معلم خوب و مشوق خیلی می تونه مسیر زندگی یک نفررا تغییر بده تا معلمی که هیچ وقت تشویق نمی کنه و فقط ایرادها رو می گه.
می دونم که همه ما در این مسیر راه طولانی و درازی را در پیش داریم.کاش خیلی زودتر با شاهین کلانتری آشنا شده بودم .اون وقت مسیر زندگی ام شکل دیگری می گرفت.
کاش این دوره هیچ وقت انتها نداشته باشه استاد جان.
سپاس از شما
زهره نازنین و ارجمند
مرسی. نمیدونم چطوری تشکر کنم از شما.
چقدر زیبا نوشتید.
لطف شما مایه افتخار منه.
من خیلی خوشبختم که دوستانی مثل شما دارم.
امیدوارم همیشه تو زندگی دلتون پر از شادی باشه.
کلاس ساعت سه قرار بود که شروع بشود و من از یک ساعت قبلش (آماده نبودم، نه!) غرق در خماری خواب بودم. با چشمانی بود که هی و هی غلت میخوردند به سیاهی خواب و نمیدانم از کجا بر میگشتند به روشنایی هشیاری. دست آخر هم با کلی چک و فحش به این نتیجه رسیدم که بنویسم تا بیدار بمانم، بیدار هم ماندم به قدری که نیم ساعت از کلاس گذشت که به خودم آمدم و گفتم:«زکی! کلاس که شروع شد.»
باری… وارد کلاس شدم و هر دقیقهای که میگذشت چنان شیرین و پر شور بود که تو فراموش میکردی _تا همین یک دقیقه پیش_ لَنگ یک چشم روی هم گذاردنی! خواب از کلهام پرید و دلیلش بعد از شوق و شعف این آقا شاهینِ انجیر خیسخورده دوست، وجود عزیزانی است که جز به نوشتن به چیز دیگری فکر نمیکنند.
و چیزی از این زیباتر هست… که عاشق نوشتن باشی و از انجیرهای غوطهور در آب حرف بزنی!
سلام سلام علی عزیزم
من خیلی کیف میکنم همیشه از دیدن اسم شما.
همیشه با کامنتهای بحثهای نو و خوبی رو شکل میدی.
امیدوارم نوشتن برات زیباترین لحظهها رو رقم بزنه.
من متاسفانه برای کلاس امروز دیر رسیدم و مشتاقم تا زودتر وویس رو گوش بدم؛ اما همون بخش آخرم که رسیدم واقعا برام جذاب بود و کلی بهم انرژی داد.
چقدر از آنافوراتون الهام گرفتم. فکر کنم منم باید برم و راجع به کسی سردرگمه بنویسم.
درود ریحانه عزیز
جای شما خالی بود. خوشحالم که تو بخش آخر بودید.
امیدوارم همیشه خوش بدرخشید.
باید اعتراف کنم امروز مشغله زیادی داشتم و دلم هم برای وبینار و صحبت با استاد تنگ شده بود اما وقتی در گروه اطلاعیه وبینار امروز را دیدم که به مدت سه ساعت متوالی تشکیل میشود از همان لحظه احساس خستگی کردم و قیافه ام شبیه ایموجی زیر پرس رفته کج و معوج شد .با وعده استراحت ندای منفی باف درونم را ساکت کردم و سر ساعت آنلاین شدم….
وارد وبینار شدیم و کم کم بحث جستار شکل گرفت جریان کلاس ،موضوع و بیان استاد آنقدر جذاب بود که حتی یک لحظه هم رخوت و تنبلی ناخودآگاه خبیث بر من غلبه نکرد و تا انتها با کلاس همراه بودم. مفهوم جستار تا حد زیادی برایم جا افتاد و توانستم کم و بیش وجه تمایز آن را با داستان کوتاه خاطره و روایت نویسی و… بشناسم و با ابعاد گوناگون آن آشنا شوم. گویا حجم زیادی از همان واگویه های ذهنی روزانه من به نوعی جستار است. همان ایده ها و عقاید گاه متفاوتم همان نگاه های موشکافانه ام به دنیای پیرامون و تفاسیری شخصی که گاه و بی گاه به ذهنم می رسد.
از کم و کیف کار دوستان اطلاعی ندارم اما شخصا احساس میکنم هرچه پیش تر می رویم سوالات دوستانم هم آگاهانه و تخصصی تر می شود و این نشان از پیشرفت چشمگیر عملکرد دوستان دارد گرچه نسبت به آنها احساس عقب ماندن می کنم اما افتخار می کنم در جمع این عزیزان هستم و از محضر استاد نازنین می آموزم. ناگفته نماند پاسخ به سوال من در اخرین دقایق کلاس آن هم با استرس، عجله و قطعی بی موقع نت درست مثل ته دیگ برشته ماکارونی بود که دقیقه نود به من رسید و حسابی به دلم چسبید. سپاس فراوان
سلام مرجان خانم گرامی
باعث افتخار منه که در خدمت دوست خوش ذوقی چون شما هستم.
مرسی از لطفی که به من دارید.
چقدر کامنتتون زیبا و دلنشین بود. واقعاً از خوندنش لذت بردم.
سلام خدمت استاد بزرگوار…
امروز اینقدر خوب، همهی شرایطِ منِ پر از مشغلهی مادری، خودشون کنار هم فراهم شدند برای شرکت توی وبینار که کلی ذوق کردم و در سکوتِ ابری خونه و در نهایت تمرکز نشستم به آموختن از شما و وقتی اهالی خونه از خواب بیدار شدن، تازه من متوجه شدم که سه ساعته که بی وقفه میآموزم و لذت میبرم❤️ ممنون از وقت و انرژیای که برای این کلاس میذارید🌺
سلام خانم نوروزی عزیز و ارجمند
حضور شما در این دوره مایه دلگرمی و افتخاره.
امیدوارم همیشه خوش بدرخشید.
عالی و دلنشین😍😍
ممنونم فاطیما جان
امروز من یادگرفتم برای هر موضوعی میشود خلق کرد ، معنی جستار را متوجه شدم
انگیزه ام وانتخابم برای نوشتن کتاب محکم تر شد
زنده باد آزاده خانم گرامی
چه خوب که به این موضوع مهم توجه دارید.
امیدوارم در مسیر نوشتن کتاب خوش بدرخشید.
لذت بردم آقای کلانتری عزیز. من هم امروز از شما هم انرژی گرفتم و هم آموخته.
احساس میکنم با چالشی که راه انداختین، راهی بس پرپیچوخم پیش رو داریم. برایمان دعا کنید لطفا.
ارادتمندم خانم اکبری
شما فوقالعادهاید.
براتون بهترینها رو آرزو میکنم.
استاد شاهین عزیز،شما از نظر تاثیرگذاری فوقالعاده هستین،عجیب انرژی مثبت به آدم تزریق می کنید.
شما لطف دارید نعیمه خانم نازنین
داشتن دوستانی چون شما مایه افتخاره.
سلام و درود فراوان استاد عزیز. کلاس امروز عالی بود من واقعا نفهمیدم چطور سه ساعت سپری شد. خوشحالم که دوست خوبم زینب آزاد کلاس نویسندگی خلاق رو به عنوان هدیه تولدم به من داد و منو توی این کلاس ثبتنام کرد. من به دوستی با زینب و شما و اعضای این دوره افتخار میکنم🤗
سلام نجمه جان
شما فعال و با ذوق و فوقالعادهای.
مرسی از زینب عزیز که سعادت آشنایی با شما فراهم کرد.
برات بهترینها رو آرزو میکنم.
خیلی ممنونم از لطفتون. شما هم فوق العاده هستین و منم براتون آرزو میکنم همیشه موفق و شاد و خوشبخت باشین😊
محبت داری نجمه جان.
من چقدر دوست داشتم در کلاس حضور داشته باشم. و چقدر این جمله ی “اگر سردرگم هستی برای مدتی کارهایت را رها کن” آرامش بخش بود
سلام مائده عزیز و خوب
شما از بهترینهایی.
امیدوارم همیشه بدرخشی.
درود بر شما استاد
وبینار امروز فوق العاده بود و شوق عجیبی پیدا کردم واسه نوشتن.
وجودتون اینقدر سرشار از انرژی که قابل توصیف نیست.🌺🌺🌺
لطف دارید محبوبه خانم گرامی
حضورتون مایه خوشحالی و افتخاره.
براتون زیباترینها رو آرزو میکنم.
سلام استاد وبینار امروز عالی بود ولی متاسفانه برای من مهمون اومد وبخش پرسش و پاسخ از دست دادم بیصبرانه منتظر هستم تا فایل رو توی گروه بذارین گوش کنم
درود خانم سعیدی عزیز
محبت دارید.
جاتون خالی بود.
براتون بهترینها رو آرزو میکنم.
خواندن یک یادداشت به همین اندازه کوتاه و در عین حال شیرین به من جرات بیشتر نوشتن میدهند. مخصوصا بخش در میان گفت وگوهای روز همیشه سعی دارم جملات جذاب را در ذهنم حک کنم که مشخصاً پس از مدتی نیز از یادم میرود. ثبت این نوشتههای ساده چقدر ایجاد انگیزه میکند و ما چقدر آنها را دست کم میگیریم.
سلام عسل عزیز و ارجمند
مرسی از مهر و توجهت.
بینهایت مشتاقم تا یادداشتهای روزانۀ تو رو بخونم.
درود بر بهترین و لایقترین استاد دنیا!
چقدر زیبا احساسات تان را روی کاغذ می آورید و چقدر زیبا آن ها را جزیی از خاطرات ما می کنید!
خیلی لذت بردم من هم به اندازه ی خودم یا شاید بیشتر. دقایقی که در وبینار در جمع شما و دوستان گذشت خیلی لذت بخش و نکته آموزی بود. ممنون به خاطر وجود نیک شما!
ماریا جان
شور و شوق و ذوق و همت شما برای من تحسینبرانگیزه
خیلی خوشحالم که سعادت دوستی با شما رو دارم.
براتون زیباترین و بهترین لحظهها رو آرزو میکنم.
استاد چقدر ساده و صمیمی نوشته بودید و این ساده نویسی من دلگرم کرد که حتما نباید چیزهای عجیب و غریبی برای چالش جدیدمون بنویسم!
در ضمن ما هم از کلاسهای روزهای پنجشنبه غرق لذتیم 🙂
ممنونم نرگس نازنین و خوب
مشتاقم تا نوشتههای شما رو هم بخونم.
امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید.