پرسشی و کتابی
کتابی را میخوانی و کیف میکنی، همان کتاب را به دیگری میدهی ولی هیچ نمیپسندد. خیال میکنی از بیذوقی و بیمایگی طرف است؟ هرمز انصاری
کتابی را میخوانی و کیف میکنی، همان کتاب را به دیگری میدهی ولی هیچ نمیپسندد. خیال میکنی از بیذوقی و بیمایگی طرف است؟ هرمز انصاری
«نمیتوانم به ایدههایم شاخ و برگ بدهم.» «داستان مفصلی در ذهن دارم اما وقتی شروع میکنم فقط میتوانم خلاصهیی از آن را بنویسم.» «احساس میکنم
حرف دربارهی واژگانیست که بسامد بالایی در گفتهها و نوشتههای ما دارند. همان کلماتی که تکرارشان موجب ملال و دلزدگی از نوشتن است، خاصه اگر
گاه متنی را مینویسد تنها به عشق استفاده از کلمهیی نویافته. بچگی وقتی کفش نو میخرید، دلش میخواست تا صبح با همان کفشها بخوابد. بیدار
کیست که از عملکردش ناراضی نباشد؟ اینهمه کتاب و کلاس دربارهی مدیریت زمان و افزایش بهرهوری نشان میدهند که حل قضیه به این سادگیها نیست.
پوشهیی کوچک با جلدی پارچهیی میخواهد، پارچهیی با رنگی دلباز. هر جمله باید روی کاغذی جداگانه نوشته شود. قرار است این پوشه تسکینگاه باشد، تا
فرض کن برای رسیدن به چشمه باید یک ساعت راه بروی، اما تو هر بار پنج دقیقه به سمت چشمه میروی و منصرف میشوی و
با برخی نمونههای کوچک، بسیاری از نکات بزرگ را میتوان گفت. شعرِ «تفاسیر*» از مرید البرغوثی از همین نمونههاست: «شاعری نشسته در کافهای، شعر مینویسد
«هر آنچه توصیف میکنم تئاتر است، حتی آنجا که تئاتر موضوعِ مورد بحث نباشد.» هوارد بارکر این جمله را ۴ بار در ۴ پارهی کتاب
«نثر الماسگونه» اصطلاحیست که اکبر رادی از آن برای توصیف برخی آثارش که با «انضباطی فولادین» نوشته به کار میبرد و ویژگی اصلی چنین نثری
فرض کنید میخواهید کتابی بنویسید فقط برای توسعهی فردی خودتان. کتابی برای حل مهمترین مسائلتان، برای دادن پاسخهای نو به پرسشهای کهنه. از کجا
شاید اگر ضربالاجلها نبودند هیچیک از کارهای ارزشمند زندگیمان را انجام نمیدادیم. چهبسا اشتباه بزرگ ما این باشد که برای بسیاری از کارها ضربالاجلی تعیین
فرض کنید دو گروه از کلمات را گذاشتهاند جلوی شما تا یکی را برگزینید و با استفاده از آن بداههنویسی کنید. در چنین وضعیتی انتخابتان
دیدم شاید این یگانه پرسشیست که بیش از هر چه جویای پاسخ آنم. شاید نخستین جواب این باشد: گامی کوچکی برای دستیابی به آنها بردار.
فلسفهبافی میکنی نه فلسفهورزی، چون بضاعت فلسفی نداری. پس جای آنکه حتا به گرد پای «قرنطینه» برسی، قهوهی زرد آقای نویسنده تحویل میدهی. میلان کوندرا
بیا خیال کنیم اشیا به هم حسادت میکنند؛ لیوان به فنجان، کتاب به گوشی، انبردست به پیچگوشتی. حسدشان را چگونه به زبان میآورند؟ سنگ زیر
«ترجیعبند» بخشی از شعر یا ترانه است که چند بار در طول متن تکرار میشود (+)، شاید این ترجیعبند معروف سعدی به گوشتان خورده باشد:
چه بسا بیشتر خطاب به خودمان مینویسیم، اما گاهی حس میکنیم تنها نوشتن برای دیگریست که به ذهنمان روشنی میبخشد. دربارهی نوشتن برای مخاطبی خاص