نوشتن به خاطرآوردن است، گاه حتا «یادآوردن آنچه هرگز نبوده*». برای کسی که اصرار دارد رنجهای گذشته را زیر فرش پنهان کند نوشتن شاید به
چند روزیست که با باشندگان همهی دورههای نویسندگی خلاق همزمان با هم مینویسیم. روال کار به این شکل است که من دو سه قرار برای
به روزهای باقیمانده از سال جاری بیندیشیم. شاید باید دست بجنبانیم تا آخر سال حس نکنیم امسال هم درجا زدهایم. برای آنکه امسال به نسبت
به این پرسش بیندیشیم: وقت گرفتاری و تشویش، از نوشتن میگریزیم یا به آن میپناهیم؟ در گرداب بلا بودیم اما مینوشتیم که دوستی اعتراض کرد
هرمز ریاحی نوشته بود: «مینویسم، از ننوشتن و غمباد بهتر است.» و برای نوشتن، چه دلیلی سادهتر و زیباتر از اینکه نوشتن بهتر از ننوشتن
ساعت ۱:۳۰ نیمهشب است. دنبال چیزی برای هوا کردن در «تردیدار» میگردم. گذرم میافتد به یادداشتهای قبلیام. در میان یادداشتها هر چه در قالب «گاهشمار
اینکه آدم زندگیاش را در سخنی قصار خلاصه کند کار نامعمولی نیست، مثل این بیت مولانا «حاصل عمرم سه سخن بیش نیست/خام بُدم پخته شدم
سالها پیش با دوستی وسط بلوار کشاورز قدیم میزدیم که بحث کشید به «کلمه» و گفت: «هر کلمه جملهییست فشرده.» جوری به وجد آمدم که
چهار روز پیش یکهو کنجکاو شدم بدانم کلمهی «آسمانخراش» را چه کسی ساخته. در رابطه با خیلی از واژههایی که به نظرم جالب میایند چنین
چند روز است که این دو جمله را گذاشتهام جلویم: «زندگی پارهی کوچکی است که از مرگ به جا مانده.» -والت ویتمن «در رنجهای گذشته
گاهی جملهیی کوتاه انگیزهیی میشود برای ده برابر بیشتر نوشتن. یکی از این جملهها که در من بسیار اثر کرد از پیتر د بویسر است
تنبلی در حاشیهنویسی. اگر به گذشته برگردم تنها یک تغییر در شیوهی مطالعهام ایجاد میکنم: بیاستثنا، گوشهوکنار هر کتابی، دیدگاههایم را مینویسم، البته با مداد.
برخی فرضها که بنا را بر نوعی محدودیت میگذارند، در شکلگیری ایدههای خلاقانه مؤثرند. برای مثال، در وبینار اخیر اهل نوشتن پیشنهاد کردم: فرض کنید
گاهی برای بیان احساسهایم یک «بی» نیاز دارم. یک خروار بی را که بچسبانم به برخی واژهها قدری آرام میگیرم: بیخردی، بی شعوری، بی ملاحظگی،
گاندی گفت: «بهجای خائن بهخیانت و بهجای جانی به جنایت نفریت بورزید.» این جمله را بهانه میکنم تا دو نکته بگویم که بیشتر راجع به
تا اینجای روز خوب کار کردهام: -چهار پومودورو تحقیق و یادداشتبرداری -طراحی بخشی از کارگاه جدید -شاهنامهخوانی -روزانهنویسی و چند کار کوچک اما مفید. الان
آیا خوارشمردن داشتهها و دستاوردهایمان یکسره مردود است؟ اگر رضایت از داشتهها سبب تنبلی و توهم شود، چه؟ اگر از شغل و درآمدم کاملن راضی
از فشارهای زندگی شاید چندتاییش هم لذتبخش باشد که یکیش برای من فشار به مغزم برای نوشتن یادداشتی تازه است. امشب بین دو-سه جین ایده