بدآموزی‌بازی

دو-سه شب است رفتنی، حین جمع کردن بساطم، کلیپی کوتاهی را می‌گذارم روی تکرار تا پخش شود و لحظات آماده شدن را خوش بگذرانم.

فحشِ مطلق است؛ یکی با لهجه‌ی عجیب‌وغریبی هر چه از دهانش درمی‌آید می‌گوید و نمی‌دانم خطاب به کی.

مرض دارم که به جای پخش موسیقی یا پادکستی خوب دشنام گوش می‌دهم؟ لابد.

آیا با شنیدن فحش‌ها دق ‌دلی‌ام را خالی می‌کنم؟ نه، از کسی چندان خشمگین نیستم. ضمنن خودکفا هستم و اعتقادی به برون‌سپاریِ فحش ندارم.

آیا وقتی این ویدیو پخش می‌شود، ‌فحش‌های طرف را به خودم می‌گیرم و خودآزارانه کیف می‌کنم از اینکه کسی فحش‌کِشم کند؟ ابدن.

نشستم درنگیدم دیدم همه چیز زیر سر زبان و موسیقی آن است. من از آهنگ فحش‌ها و شکلی که در لهجه‌ی گوینده‌ی کلیپ می‌یابند لذت می‌برم. دشنام هم بخشی از دستاوردهای فرهنگی‌ست. هرچند این حرف به این معنا نیست که همه ملزم به استفاده از آنیم.

من با زبان مهربانم. همه چیز آن را دوست دارم. بنابراین شرمم نمی‌شود از اینکه از شکل برخی دشنام‌ها خوشم بیاید یا برخی ترکیب‌های واژگانی آن‌ها را خلاقه بدانم. گاهی فحشی می‌خنداندم. گاهی در پی ریشه و معنی آن‌ها به لغت‌نامه سر می‌زنم. مثلن به این دو تا نگاه کنید که در «لغات مصطلحه‌‌ی عوام*» آمده:

«دبنگوز: بر وزن کفن‌دوز. کسی را گویند که در کوچه و بازار مردم را به صحبت گیرد و پشت سر خود اندازد تا جنجال و جمعیت او بسیار به نظر آید. این صفت مرکب از دَهاء و تکبر است.»

«قرم دنگ: ‌بر وزن سُبُک ‌سنگ. نادان و احمقی را گویند که پیوسته از دانشمندی و حسن‌تدبیر خویش سخن راند و از سَفاهت و بَلاهت خویش بی‌خبر باشد. این خصلت را حکما جهل مرکّب نامند.»

حالا که حرف فحش است این قصار امیل سیوران را هم داشته باشید:

«اگر می‌خواهید بیماران روانی بیشتر شوند، اختلالات ذهنی تشدید گردد و در هر گوشه‌ی شهر تیمارستانی ساخته شود دشنام را ممنوع کنید.**»

*به اهتمام احمد مجاهد، نشر ما

**از کتاب قطعات تفکر، ترجمه‌ی بهمن خلیقی، نشر مرکز

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

6 آبان 1398

6 آبان 1398

31 اردیبهشت 1402

31 اردیبهشت 1402

8 فروردین 1404

8 فروردین 1404

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *