اول بار هم دو سه سال پیش با ماهان آزمودش. آن بار هم در پیادهروی. قرار گذاشتیم کتابی حرفی بزنیم و کلمات را نشکنیم.
خب، بعله. دوباره هوس کردهام «گاهشمار روزانه» بنویسم. چرا؟ دنبال ایده میگشتم واسه یادداشت امشب، سر از روزنوشتههای سه سال پیشم درآورم که در
گاه هوس میکنم با دیگران دربارهی چتهاشان گپ بزنم؛ همین گفتوگوهای اینترنتیِ روزمره. مثلن بپرسم: فکر کن بناست تمام متنِ چتهای تو با
ناجورترین جمله هم میتواند شروعی فوقالعاده برای متنی خوب باشد. میگویی نه؟ همین حالا امتحان کن: یک جملهی مزخرف یا بیسروته بنویس. نوشتی؟ حالا
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
عشق ازدواج فرزندآوری مدرک تحصیلی مهاجرت ثروت ورزش هنر ادبیات و… بدیهیست که وجود یک یا چند تا از اینها تضمینی نیست که آدمیزاد
میتوانیم نوشتن را پیوند بزنیم به افسانهها و فانتزیهای دوران کودکیمان. چطوری؟ مثلن برای من چراغ جادو از هر چیزی شگفتانگیزتر بود. یک سریال
خیارت* را راحت کنم، بیشتر وقتها مضمون نوشتههایمان چنگی به دل نمیزند. یعنی همان حرفیست که هزار بار زدهایم و هزاران بار زدهاند و
آداب کلمهبرداری را لابد خاندهاید؛ تمرینیست برای گسترش دایرهی واژگان. نخستین معیارمان این است: آیا این واژه را در گفتار یا نوشتارم، فعالانه به
ولگردی لابلای کتابها دومین راهکار من است برای ایدهیابی. (اولی آزادنویسی است با نهایت سرعت.) نه که ایده را قلفتی از تو کتاب
بگذار به دستهبندیهای دمدستیمان این یکی را هم بیفزاییم: بازندهی سازنده/بازندهی مخرب. بازندهی مخرب تاوان شکستش را از دیگران میگیرد. نه اینکه همیشه مستقیمن
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
محمدرضا باطنی در کتاب «زبان و تفکر» مینویسد: «هرچه تسلط به زبان مادری بیشتر باشد، موفقیت فرد در زندگی اجتماعی بیشتر و در مجموع،
در کلاس پشت یک میز مینشینند شعر شوخوشنگ نثر زبروزرنگ -علی باباچاهی دیدم بدک نیست هفتهیی یکبار برویم سراغ یکی از سرآمدان نثر
مثلن اتفاقی چشمت میفتد به: «دلمرده». همینجا درنگ کن و از خودت بپرس این کلمه از چه اجزایی تشکیل شده: «دل+مرده». بعد میتوانی