نویسنده: شاهین کلانتری

قلم ‌به ‌دست با ذره‌بین

  دیدم چیز خاصی نمانده نخریده باشم از ابزارهای کارم، اما هوس خرید کرده‌ام و تا خریددرمانی نکنم آرام نمی‌گیگیرم. (البته بحث کتاب‌ خریدن جداست.

ادامه »

چه کنم تا ته هفته؟

  نوشتن یعنی سرگرم‌شدن با پرسش‌ها، برای من البته. مثلن امشب این سؤال را قِل دادم وسط صفحه و هزارجور نقشه کشیدم برای روزهای بعد:

ادامه »

دل‌اندرون کلمات

  #کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفته‌یی یک ‌بار هوا می‌شود؛ برگزیده‌یی از واژه‌ها‌یی‌ست که این‌سووآن‌سو دیده‌ام و پسندیده‌ام، همراه با شاهد

ادامه »

لیلا لنگ‌دراز

  پیوند فصل یک پیوند فصل دو پیوند فصل سه پیوند فصل چهار   فصل پنج:   دو هفته گذشت و خبری نشد و من

ادامه »

معصومیت از مغز رفته

  حس می‌کنی پیش‌تر بهتر می‌نوشتی و‌ بیشتر کیف می‌کردی اما حالا که مدتی‌ست منظم‌تر می‌نویسی، دیگر مانند قبل، از نوشتن و نوشته‌هایت لذت نمی‌بری.

ادامه »

من و…

  لابلای کتاب‌های قدیمی، چشمم خورد به کتابی از فردین نظری: «من و فروغ» جستار کم‌حجمی‌ست درباره‌ی شعر فروغ فرخزاد. نظری خود نیز شاعر است.

ادامه »

حرف‌زدن به زبان کتابت

  اول بار هم دو سه سال پیش با ماهان آزمودش. آن بار هم در پیاده‌روی. قرار گذاشتیم کتابی حرفی بزنیم و کلمات را نشکنیم.

ادامه »

بوطیقای چت

  گاه هوس می‌کنم با دیگران درباره‌ی چت‌‌هاشان گپ بزنم؛ همین گفت‌وگو‌ها‌ی اینترنتیِ روزمره.   مثلن بپرسم: فکر کن بناست تمام متنِ چت‌های تو با

ادامه »

ناجور جمله

  ناجورترین جمله‌ هم می‌تواند شروعی فوق‌العاده برای متنی خوب باشد. می‌گویی نه؟ همین حالا امتحان کن: یک جمله‌ی مزخرف یا بی‌سروته بنویس. نوشتی؟ حالا

ادامه »

واژه‌های ویژه‌کار

  #کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفته‌یی یک ‌بار هوا می‌شود؛ برگزیده‌یی از واژه‌ها‌یی‌ست که این‌سووآن‌سو دیده‌ام و پسندیده‌ام، همراه با شاهد

ادامه »

نوشته‌ام به درد می‌خورد؟

  خیارت* را راحت کنم، بیشتر وقت‌ها مضمون نوشته‌هایمان چنگی به دل نمی‌زند. یعنی همان حرفی‌ست که هزار بار زده‌ایم و هزاران بار زده‌اند و

ادامه »

فعلیدن

  اول به عشق مضامین می‌نوشتم، عشق و آزادی بعدها به عشقِ نوشتن بعدتر به عشقِ جمله‌ها کلمه‌ها حالا به عشقِ فعل‌ها فقط، شاید می‌نویسم

ادامه »

لجن‌ کردن

  هم در نوشتن هم در خاندن، نگاهم به کلمات عینهو نگاه کارگردان است به بازیگران. در هر متنی برخی واژه‌ها نقش اصلی‌اند و برخی

ادامه »

نوشتن گفت

  امروز نوشتنی نوشتن باهام حرف زد: ‌ چه داری برایم ای نویسنده‌ی این سطور؟ می‌خاهی به کجا برسی ارباب من؟ …خیال کردی قول چراغ

ادامه »

قصه‌قشنگی

  «نمی‌دانم کی بود که فهمیدم پدربزرگم، پدرم نیست.»   همین یک جمله کافی بود تا دل بدهم به کتاب نفیسِ «غلامرضا تختی»، مجموعه عکس‌های

ادامه »