اغراق میکنم چرا؟
گفت: وقتی درمییابم عاشق چیزی شدهام که آگاهانه اما پنداری ناگزیر دوست دارم دربارهی خوبی و زیبایی آن اغراق کنم. عاشقی اغراق است، اما
گفت: وقتی درمییابم عاشق چیزی شدهام که آگاهانه اما پنداری ناگزیر دوست دارم دربارهی خوبی و زیبایی آن اغراق کنم. عاشقی اغراق است، اما
گاه که کمتر مینویسم، و سپس پشیمان به درگاه پُرنویسی بازمیگردم، به این نتیجه میرسم: ضرر کم خاندن را با نوشتن میتوان جبران
دیدم یکی از دلایلم برای رفتن سراغ برخی کتابها فقط «فواید لغوی» است. این عبارت را اول بار در برخی تحصیحهای ایرج افشار از
برای خندیدن به خودتان نوشتهاید تا حالا؟ اصلن چه چیزی خندهدارتر از خودمان. لااقل تو خلوت که میتوانیم به ریش خودمان بخندیم. هیچ تضادی
گاه در آغازِ نوشتن جز وصفِ خودم راهِ دیگری نمییابم: «ولو شدهام روی تختم و شونصد تا کتاب را ریختهام دور و برم
هرازگاهی در پارههای #تردیدار از سنجههایم مینویسم، یعنی متر و معیارم در عرصههای گوناگون زندگی. یکی از منابعم در سنجهیابی گزینگویههاست. البته نه اینکه
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
لذت این روزهایم: تولید و تماشای خرچنگ قورباغه. قلمشیدا بودم قلمشیداتر شدهام. مدام ماژیک به دستم و کاغذ پُر میکنم. آرامشم میدهد. در همین
با جهانبینیِ نادوگانه به موضوع مینگریم. آدمها را به خوب مطلق و بد مطلق تقسیم نمیکنیم. پس در آغاز به این پرسش پاسخ میدهیم:
نوشتن یعنی تماشای زندگی روی دور آهسته. اما پاسخ هر نویسندهیی به این پرسش متفاوت است: چرا آدم باید زندگیاش را روی دور
آیا نوشتن چیزی گمشده را به تو باز میگرداند؟ پاسخ آری به این پرسش، به این حس و تنها همین حس، ضامن تداوم
از شیوههای متنگستر بسیار گفتهایم و خاهیم گفت. اینبار نوبت «دوستان متنگستر» است. شده هنگام گفتوگو با دوستی حس کنید کلید ماجرایی گشوده شده
ماهی یک بار یک ایدهی واحد را دوباره بنویسی. بی که بنگری به مطلبِ ماه پیش. دیدم مشتاقم چنین کنم و چی بهتر از
آنکه از رگ و ریشه آموزگار است، همهچیز را تنها در ارتباط با شاگردانش جدی میگیرد. -نیچه بیش از حد معمول مهربان باشید. -جکسون براون
در یک نگاه: شروع ۶۹مین دورهی آنلاین نویسندگی خلاق از دوشنبه ۹ تیر مصاحبههای ورودی دورهی جدید نویسندگی خلاق در جریان است و هنوز فرصت
«به چه میمانم من؟» پرسشی کارآیند در خودشناسی. شبیه کوهی؟ چرا؟ مانند درخت؟ یخچال؟ عابربانک؟ ابر؟ کتاب؟ خورشید؟ با تشبیه خودمان به هر چیزی، پارهیی
احمد ابومحبوب در کتاب «تحلیل کالبد نثر» مینویسد: «هر ساله مقداری واژه و اصطلاح جدید در فارسی پدید میآید که یا نویسندگان و شاعران بزرگ
بین صدور نفت و صدور قالی فرق اساسی است. دومی صدور نقشهی روح آدمی است. -رضا براهنی ادبیات تبریست برای شکستن اقیانوس یخزدهی درون ما.