فهرست فهرستها
این فهرست شامل فهرستهایی از وبلاگ است که میکوشم هرازگاهی بهروز کنم. مطالبی که هنوز سبز نشدهاند، قدیمیترند. رنگ هر مطلب پس از اکنونیدن (بهروزرسانی)
این فهرست شامل فهرستهایی از وبلاگ است که میکوشم هرازگاهی بهروز کنم. مطالبی که هنوز سبز نشدهاند، قدیمیترند. رنگ هر مطلب پس از اکنونیدن (بهروزرسانی)
جمعهها از هدف هفتهام میگویم. شاید همهدف شدیم. نخستین گام تعریف فشردهی هدف است. سپس برای هر روز هدفکی برمیگزینیم. هدف: زیآمیزی
این پارهییست از نامهیی که برای دوستی نزدیک نگاشتهام: …پس باید جوری بنویسم که بشود یک تکهاش را درآورد و در «تردیدار» هوا
در این حد که میگویند یادداشتهای روزانهی ماکس فریش خیلی بهتر از رمانها و نمایشنامههای اوست*. البته فریش چنان به روزنگاری علاقه داشت که
یعنی چه؟ گفتی داستاننویس را چه به برهانآوری؟ نه. حرف این نیست که قصهنویس باید استدلال کند و مخاطب را به راه راست هدایت.
اینبار از مکان به داستان برسیم. خیال کن میخاهی بنایی طراحی کنی که داستانت در آن بگذرد. بنای خیالین تو چه شکلیست؟ بگذار
دیدم یکی از ابزارهایم در گریز از بیهودگی، دستهبندی است. مثلن یک بار نشستم و واژهها را به دو گروه بیسایه و باسایه تقسیم
صبح مادرِغلام را میبرم بیمارستان. برای عملِ دست. دست دست. به «دست دست» فکر میکنم که اگر فعل «نکن» کنارش بگذاری یک معنی دارد
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هر پنجشنبه هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژهها و عباراتی که اینوروآنور دیدهام و پسندیدهام. با هدف
گاه شعر میخانم تنها برای افزودن چیزی به فهرست «حسواژه»هام. برای مثال به این رباعی ایرج صفشکن بنگرید: نزدیک نیا که سخت مسموم
گسترش متن از خارخارهای بنیادین نوقلمهاست. اما ابتدا باید ببینیم فرق آن با درازگویی در چیست؟ گسترش متن باید انداموار (ارگانیک)باشد،یعنی هیچ جزء آن
پیوسته چیزهای تازهیی بیاموزی. هر روز عملکردت را بنویسی و تحلیل کنی. همیشه از کارت ناراضی باشی و این نارضایتی برایت رضایتبخش باشد و
هر علاقهیی را میتوان به درآمد رساند، بهشرط آنکه قید آن علاقه را بزنیم؛ نه، شوخی کردم. (اخمو نشو و نگو «مگه من با
مثل زندگی که یعنی تمرین زندگی. برای همین است که دستکم ۵ دور عمرِ ۹۰ ساله میخاهی تا شاید بفهمی چه خاکی بر سر
نخستینبار است که به این زودی تعطیل میکنم و میآیم خانه. هفت است و هوا تاریک. از نور اتاقها چنان میکاهم که تنها به
حالا آه چرا؟ از شدت شوق. از اندوهِ بیوقتی و کمحواسی. آه از کتابهای نخانده. آه چون برخی رمانها چنان خوش میآغازند که افسوس
شاید کمتر شاعری بهاندازهی بیژن جلالی دربارهی شعر شعر گفته باشد: «از آب شعر بنوشیم و از نان شعر بخوریم ما که محتاج
نه به قصد انتشار، برای خودت فقط: خیال کن بناست کتابی بنویسی با این سرنام: «۳۰ تمرین برای بیشتر و بهتر نوشتن». هر تمرین
چارده سال پیش تو ایستگاه مفتح، منتظرِ قطار آخر بودیم که گفتم: «جسم آدم برای روحش خیلی حقیره.» حرفم را شدیدن داهیانه میپنداشتم. بعدها