کلاس پیشرفته‌ی نویسندگی خلاق

دوره‌ی تابستانه: کلاس پیشرفته‌ی نویسندگی خلاق

فقط شرکت‌کنندگان دوره‌‌های پیشین کلاس آنلاین نویسندگی خلاق می‌توانند در این دوره شرکت کنند.

برخی سرفصل‌ها:

چگونه تصویری بنویسیم؟
با تحلیل صحنه به صحنه‌ی یک فیلم

تعلیق چیست؟
کلید میخکوب‌کردن مخاطب

تمرین نگارش فیلم‌نامه‌ی کوتاه

خودشیوه‌گی در نثر

پیوند روانشناسی/روانکاوی و نوشتار

گسترش دایره‌ی واژگان با تمرکز بر سره‌نویسی، با ارائه‌ی یک لغت‌نامه‌ی کمیاب و ویژه

انتشار یک داستان کوتاه کامل

شهریه: ۲ میلیون تومان

با تخفیف ویژه به خاطر شرایط بحرانی (هدیه‌ی مدرسه نویسندگی به همسفران ثابت‌قدم خود): فقط ۱ میلیون تومان

برنامه‌ی دوره:

۸ هفته

چهارشنبه‌ها، از ساعت ۱۹ تا ۱۹:۴۵

+بررسی نوشته‌های شما

شروع از ۲۵ تیر ۱۴۰۴

امتیاز ویژه‌ی دوره:‌ نقد و بررسی کامل نوشته‌های اعضای دوره

فایل ضبط شده‌ی جلسات هم برای همه‌ی شرکت‌کنندگان ارسال می‌شود.

برای شرکت در کلاس شهریه را به کارت زیر واریز کنید و سپس رسید را برای پشتیبانی مدرسه نویسندگی پیامک کنید تا اطلاعات ورود به دوره را برایتان ارسال کنیم:

6274121181110032

به نام شاهین کلانتری

نشانی پیامکی مسئول اجرایی دوره:

۰۹۱۰۶۵۶۱‍۳۷۶

خانم عطایی

 

 

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

24 آذر 1395

24 آذر 1395

30 خرداد 1397

30 خرداد 1397

14 شهریور 1396

14 شهریور 1396

3 پاسخ

  1. بعدازظهر اواسط تابستان ،سایه عرق کرده صادق روی زمین پر حرارت به درازا مشخص بود.
    زمانی که کارش در کارخانه فرش بافی تمام می‌شود تصمیم میگرد به دیدن خانه های تاریخی زادگاهش کاشان برود.
    در مسیر برگشت از خانه بروجردی ها بود که پیرمردی ناخوش احوال ده قدم جلوتر از دوچرخه ولو شده در کوچه خلوتی سلانه سلانه تلو میخورد.
    با هر قدم توان راه رفتنش کمتر میشد و امکان افتادنش بیشتر.
    صادق که فهمیده بود، به سمت پیرمرد دوید اما به موقع نرسید .
    در همین حین پیرمرد در مرکز آفتاب سوزان سرش گیج رفت و از پشت پخش زمین شد.
    صادق وقتی رسید، سر شکاف خورده پیرمرد با اصابت به آجری که محض دروازه درست کردن بچه ها آنجا گذاشته شده بود، برخوردی ناچیز اما عمیقی داشت.
    شیار های زمین کوچه پر شده بود از خون تیره پیرمرد.
    صادق سعی کرد علائم حیات را در او پیدا کند.
    قلبش ضربان نداشت، آینه جیبی نفسی را جذب نمی‌کرد،بدنش سرد شده بود.
    آجر خونی توسط صادق عصبانی به دیوار کاهگلی کنارش پرتاب شد.
    ناگهان صدای شکسته شدن آجر نظر یک
    گردشگر را به کوچه جلب کرد .
    آن گردشگر به سمت سوژه مورد نظر دوید و با لهجه ای اصفهانی ندانسته صادق را در فریاد هایش قاتل خطاب کرد.
    کمی نگذشت که مردم با لباس راحتیشان از خانه به کوچه شتافتند.
    صادق که در بهبه ای ناخواسته گیر افتاده بود
    و تنها مدرک بی گناهی اش را با دستان خون آلود خودش پودر کرده بود تصمیم گرفت فرار کند.

    .حمیدرضا پورغلامی.

  2. شماره‌ پیامک معتبر نیست برای ثبت‌نام در دوره‌ی نویسندگی خلاق پیشرفته استاد چه کنیم استاد؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *