شاید بهترین جملهقصار دربارهی جملهقصار را خولیو کوتاسار گفته باشد:
«وقتی از دیگران نقلقول میکنیم، از خودمان نقلقول میکنیم.»
یعنی گاه میبینی دیگری حرف دلت را چنان بهتر از تو بیان کرده که خود را ناچار از نقلقول میبینی.
و خوشا نقلقول، بیزارم از بیان سخن دیگری به نام خودم. نقلقول میکنم چون مشتاقم مخاطبم بداند که اندیشهام از گفتوگو با کدام اذهان مایه گرفته.
باری، اما همیشه حواسم هست که صرفن به نقل سخن دیگری بسنده نکنم و ولو یکسطر نظر خودم را کنارش بیفزایم.
این مقدمه را چیدم که بگویم امروز این پارهسخن از شلبی فُوت بدجوری ترغیبم کرد به کاری که ته این یادداشت بهش میرسیم:
«تمام نویسندگان خوبی که میشناسم محصول ترکیب شدن چیزهایی هستند که بیش از همه به آن دلبستگی داشتهاند. خیلی ساده عرض کنم، ویلیام فاکنر ترکیبی از شروود اندرسن و جوزف کُنراد است. فاکنر چیزی را که این دو به او دادند جذب کرد و با چیزی سوم فراز آمد. حالا او از آنچه بود پیچیدهتر است؛ ولی اساساً او راهی برای ترکیب کردن آن دو استعداد دیگر را یافته بود. من به فاکنر گفتم “من برای این باور خود قرار است نویسندهای بهتر از تو بشوم دلایل زیادی دارم. زیرا تو اندرسن و کُنراد را داری و من تو و پروست را؛ و نویسندگان من از نویسندگان تو بهتراند.” فاکنر هم با شنیدن این حرف خندید.»*
یاد حافظ افتادم که ترکیب خواجو و سعدی و سایر قلههای شعر پارسی است.
اما این نقلقول بیشتر هوس بازخانی را در من برانگیخت؛ پس پرسش نابی یافتهام:
چگونه میتوانم کتابهای مهم را، مدام و بیوقفه، از نو بخانم؟
*گفتوگوهایی با داستاننویسان، ترجمهی محمد قاضیزاده، ص۱۵۴
یک پاسخ
شاهین کلانتری چه چیزی را قور ت داده است؟