در شرکت باز میشود و دو سگ سیاه، که قدشان تقریباً تا کمر دختر غریبه میرسد وارد میشوند. دو سگ نر از نژاد ژرمن شپرد مشکی، کمیابترین نوع سگهای این گونه. سگها بدون پوزهبند هستند. و بند چرمی قلادهشان در دستان دختر جوان قرار دارد. با صدای سگ، کارمندان دیگر به سمت در برمیگردند. سکوت حکمفرما میشود. همکاران با تعجب به هم نگاه میکنند.
سلام میکند و سراغ بخش اداری را میگیرد. یکی از همکاران مسیر را به او نشان میدهد. همکاران مجدداً با هم شروع به صحبت میشوند. صحبت درباره تازهوارد است. تا به حال ندیدهاند کسی از در شرکت با حیوان وارد شود.
نگهبان مرد لاغراندام میانسالی است با قدی متوسط و موهای جوگندمی. کلاه مشکی لبهداری به سر دارد و کمی از موهای کاملاً کوتاه و مرتبش از زیر کلاه مشخص است. لباس فرم سرمهای به تن دارد، روی پیراهن کت پوشیده و روی جیب سمت چپ کتش یک اتیکت فلزی نصب شده که اسمش روی آن حک شده است. کفشهای مشکی واکسزدهاش برق میزند.
متوجه مرد نگهبان میشود. نگهبان خیلی صاف پشت میزش نشسته است. مرد آرام به نظر میرسد. برای هر نفر از جایش بلند میشود، و به نشانه ادب دست راستش را بر روی سینهاش میگذارد. به نظر میرسد مراجعین را از قبل میشناسد، اما همچنان رسمی برخورد میکند.
جلوی پنجره کوچک اتاقک نگهبانی قرار میگیرد. خودش را معرفی میکند. جسیکا سالیوان هستم کارمند جدید این شرکت و مدارک شناساییاش را ارائه میدهد. مدارک نشانمیدهد؛ کارمند جدید یک مهاجر استرالیایی است که تازه به آلمان سفر کرده است.
لطفاً ثبت ورود من به شرکت را اعلام کنبد و اجازه ورود را بدهید.
نگهبان با تعجب به خانمی که با لباسهای غیررسمی خودش را کارمند یک شرکت قدیمی معرفی میکند و روبهرویش ایستاده نگاه میکند. انتظار شنیدن چنین حرفی را ندارد یک لحظه فکر میکند شاید اشتباه شنیده باشد، دوباره میپرسد فرمودید کارمند استخدامی جدید هستید؟ چند دقیقه اجازه بدهید مشخصاتتان را چک کنم. و در کامپیوتری که جلویش قرار دارد، مشخصات را بررسی میکند و با تعجب میگوید اوه بله مشخصات شما درست است. خانم سالیوان، کارمند بخش مالی، ورودتان را خوشآمد میگم؛ میتوانید وارد شوید.
جسیکا میگوید ممنون و خم میشود و بند چرمی قلاده دو سگ را در دست میگیرد. و به همراه دو سگ خانگیاش به سمت گیت ورودی میرود.
نگهبان ناگهان متوجه حضور سگها میشود. خانم یک لحظه صبرکنید. واقعاً میخواهید سگهایتان را با خود به دفتر ببرید. شما با این سگها امکان ورود به شرکت را ندارید. مقررات این کشور چنین اجازهای را به شما نمیدهد. به نظر میرسد شما با فرهنگ کشور ما آشنایی ندارید. من بیش از ۲۵ سال است، در اینجا کار میکنم و تا به حال چنین چیزی ندیدهام. لطفاً برگردید و بدون سگها وارد شوید.
نگهبان در حالی این حرفها را میزند که کاملاً برآشفته شده است از جایش بلند شده است و صدایش را بالا برده است. دختر متعجب برگشته است و نگاه میکند. شپردها، با شنیدن فریاد نگهبان، شروع به پارسکردن میکنند. و اگرکنترلشان را در دست نداشت، حملهور میشدند. جسیکا سگها را به آرامش دعوت میکند. پس از آرام شدن سگها به سمت اتاقک نگهبانی بازمیگردد.
لطفا داد نزنید، چگونه از حضور این حیوانات مهربان، عصبانی میشوید؟ این سگها، جزو محبوبترین حیوانات خانگی هستند. اینها محافظ و همراهان من هستند و همیشه همراه من هستند، من متوجه هستم که شما باید قوانینی را برای ورود افراد بررسی کنید ولی نمیدانستم این کار در اینجا نامعمول است. من بیش از پنج سال سابقه کار در استرالیا دارم و برای ورودشان به محل کار تا به حال با مشکلی مواجهه نشدهام. تا جایی که میدانم اینجا یک شرکت بینالملی است و تابع قوانین بینالمللی خواهد بود و نه محلی. و موضوع حضور محافظانم را قبلاً در قرارداد کاری آوردهام.
بله البته این شرکت جدیداً به یک شرکت بینالمللی تبدیل شده است و قرار است که از همه جای دنیا نیرو استخدام کند. اجازه بدهید دوباره پروفایلتان را ببینم در جلوی مشخصاتتان در کامپیوتر هم چنین توضیحاتی درج نشده است. اگر مورد استثنایی وجود داشته باشد، حتماً قبل از ورود شما به من یادآور میشد. اگر شما قبلاً مجوز کتبیای در این خصوص نگرفتهاید تا ارائه دهید؛ من باید این موضوع را حتماً با رئیس چک کنم. چند دقیقه اجازه بدهید.
نگهبان به سرعت به پشت میزش برمیگردد و شماره تلفن رئیس شرکت را میگیرد. موضوع را شرح میدهد، پس از مکثی و گوش دادن به صحبتهای رئیس، در حالی که گوشی تلفن را همچنان بالا و کمی دور از گوشش نگه داشته، رو به کارمند جدید میگوید، من الان با رئیس صحبت کردم گفتند چنین شرطی در قرارداد کاری شما نیامده است.
تلفن را از دست نگهبان میگیرد و پس از معرفی خود، به بندی در قرارداد اشاره میکند، که گفته شده میتواند با دو محافظ به سرکار بیاید. و دوباره گوشی را پس میدهد. پس از قطع تلفن، نگهبان که خیلی گیج شده است، به سمت کارمند جدید نگاه میکند.
همانطور که رئیس هم تأیید کردند، من در بندی از قرارداد به حضورم همراه با محافظانم اشاره کرده بودم. و با این شرط اینجا استخدام شدهام. تعجب میکنم که رئیس این بند را فراموش کرده بودند و موضوع را به شما اطلاع نداده بودند. هرچند قانون بینالمللی رعایت حقوق حیوانات نیز، این حق را درنظرگرفته است.
واقعاً عجیب است من از این موضوع کاملاً بیاطلاع بودم. رئیس هم ظاهراً بند قرارداد را فراموش کرده بودند، ایشان رابطه خوبی با حیوانات در محل کار ندارند احتمالاً فکر میکردند که شما با دو نفر محافظ قرار است بیایید؛ به هر حال قرارداد با این شرایط به امضاء شده است. از شما به خاطر سوءتفاهم پیش آمده عذرخواهی میکنم ولی هنوز نمیدانم حضور دو تا سگ در شرکت چگونه خواهد بود، به هر حال میتوانید وارد شوید.
جسیکا با سگهایش آرام به سمت در شرکت میرود، در حالی که نگهبان خیره نگاهشان میکند و در انتظار دردسر است.
جسیکا در حالی که توانسته نگهبانی را پشت سر بگذارد اما از اینکه فهمیده، همراه داشتن حیوانات رایج نیست، چهرهاش درهم رفته است.
دختر پس از صحبت با بخش اداری، پشت میز و صندلیای راهنمایی میشود. شرکت چهار طبقه دارد و هر طبقه سه سالن دارد. میز و صندلی هر کارمند با فواصلی یک متری و در چهار ردیف در کنار هم چیده شده است. در هر ردیف پنج میز قرار داده شده است. دفتر جای ساکتی است و به جزو صدای کیبورد، پرینتر و جابهجایی کاغذها صدایی به گوش نمیرسد. با احتیاط و به آرامی از میان میز همکاران عبور میکند و خود را به تنها میز و صندلی خالی که در ردیف سوم قرار دارد میرساند.
از اینکه در میان سکوت همکاران، سگها سروصدا راهبیاندازند؛ قلبش به تندی میزند. در پنج سالی که این سگها را داشته، تا به حال بیش از ۴-۵ ساعت از سگها دور نبوده است.
در زمان ناهار، همکاران فرصت بیشتری دارند تا به سوالهایی که در ذهنشان وولمیخورد؛ جواب دهند. ساعت ۱۲ است؛ همکاران نیمساعتی وقت ناهار و استراحت دارند. همکار خانمی که مسنتر به نظرمیرسد؛ سرصحبت را بازمیکند؛ شما کارمند جدید هستید؟ حضورتان با این سگها، نظم و آرامش اینجا را بههمخواهد ریخت. کارمند دیگری که دختر جوانی است، سگها را دوست دارد و از وجود سگها بسیار هیجانزده و خوشحال است.
بعد از مدتی از حضور جسیکا و سگهایش در شرکت، اختلاف نظرهایی بین کارمندان برای حضور حیوانات خانگی در محل کار پیش میآید. عدهای از همکاران نیز که حیوان خانگی دارند؛ فکر میکنند همراهی حیوانات خانگیشان تاثیر بهتری در روحیه و عملکردشان خواهد داشت. رئیس مجبور میشود در این خصوص جلسهای تشکیل دهد. و شرکت دارای بخشی جهت نگهداری حیوانات خانگی میشود.