از بازگویی تا بازآفرینی

آدمی‌، خاطره‌ی آدمی است. 
-هنری برگسون

به مراسم احضار روح خوش آمدید؛ ارواح خاطرات. گوی بلورین ما قلم و کاغذ است.

کانونی‌ترین خاطره‌ی شما کدام است؟

خاطره‌ای دور یا نزدیک که گاهی حیفتان میاید مرورش کنید، مبادا رنگ ببازد.

خاطره‌ای در حکم گرانیگاه خاطرات شما. مرکزِ ثقل حافظه‌ی شما.

حالا کلید کنیم به این خاطره، نه برای بازگویی، برای بازآفرینی.

اینجاست که می‌رسیم به مفهوم «خویشداستان*». یعنی داستانی برآمده از خاطره، اما بی‌تعهد به نقلِ نعل‌به‌نعل‌ِ امر واقع.

با یک نقشه‌ی ذهنی بیاغازیم. شبیه تصویر زیر:

نقشه‌ی سرفصل‌های کارگاه داستان کوتاه

هر چه درباره‌ی خاطره‌ی کانونی‌ زندگی‌مان داریم بریزیم گرداگردِ دایره‌ی مرکز صفحه. این از بازگویی اجمالی خاطره.

حالا وقت بازآفرینی است:

عامدانه بکوشیم از اجرای گوناگون خاطره بکاهیم یا به آن بیفزاییم. ورود شخصیتی تازه چگونه ماجرا را می‌گسترد؟ آیا می‌توانیم با افزودن اشیای تازه شاخ‌وبرگ تازه‌ای به روایت بدهیم؟ قبض و بسط قصه چگونه آن را هیجان‌انگیزتر می‌کند؟

 

هوشنگ گلشیری گفته بود:

«ما فقط همین را داریم، با خاطره‌ی آنکه نیست خاطره‌بازی کنیم.»


*autofiction


به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

14 شهریور 1403

14 شهریور 1403

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *