شعری وهمناک و پر
اکبر رادی فصل سوم رمان ملکوت را شعری وهمناک و پر میخواند. چندی پیش نسخهای قدیمی از چاپ اول ملکوت گیرم آمد. فصل سوم آن
اکبر رادی فصل سوم رمان ملکوت را شعری وهمناک و پر میخواند. چندی پیش نسخهای قدیمی از چاپ اول ملکوت گیرم آمد. فصل سوم آن
پیشحرف: هر نقدی ارزش خواندن ندارد، از همان نوشتجاتی که محال است در هر پاراگراف آن دستکم سه چهار بار اسم ژاک دریدا و رولان
قسمتهای قبلی آموزش دستور زبان را اینجا بخوانید. گزاره فعل دانستیم که جمله از دو قسمت تشکیل میشود: یکی را «نهاد» و دیگری را «گزاره» خواندیم.
افسوس که برخی آثار ارزشمند ادبیات روزگار ما کمتر دیده و خوانده میشوند. «میراثخواران» یکی از این آثار است؛ کار مترجمی که با این داستان
قسمتهای قبلی آموزش دستور زبان را اینجا بخوانید. جمله نهاد-گزاره کورش بابل را فتح کرد. شاهنامه تاریخ ملی ماست. فردوسی از شاعران بزرگ ایران است. این
به پیوند عمیق خوب نوشتن و خودافشایی اندیشیدهاید؟ به این نتیجه رسیدهام نوشتار خلاقانه رهاورد بیپروا نوشتن است، وگرنه چیز جز انشای آب زیپو دستت
قسمت اول آموزش دستور زبان را اینجا بخوانید. قسمت دوم: 1- جمشید و احمد با هم به باغ میروند. 2- جمشید با که به باغ
نوشتن جملات کوتاه برای هر قلمزنی، زمین بازی مناسبی برای تمرین ایجاز و خلاقیت در جملهنویسی است.
همچنین کلمات قصار میتوانند به عنوان یک ریزعادت گام خوبی برای آغاز نوشتن باشد؛ نوشتن یک جمله در روز کار چندان دشواری به نظر نمیرسد.
این صفحه را برای این راه میاندازم تا…
سکتههای انشائی -از ملیح تا عنیف- برای هر کسی البته عیب است. اما برای نویسنده جرمی است که در هیچ قاموسی از او پذیرفته نیست.
پیشحرف: یکی از شیوههای من برای جاانداختن موضوعات در ذهن مخاطب این است که ابتدا اصل موضوع را ساده و روشن بیان کنم؛ سپس در
ضمیرهای شخصی گسسته پیوسته شخص مفرد جمع مفرد جمع یکم شخص من ما ـَـ م ـِـ مان دوم شخص تو شما ـَـ ت ـِـ تان
گاهی اوقات یافتن چیزی برای نوشتن به بزرگترین چالش زندگی نویسنده تبدیل میشود. حتا ممکن است هزار تا سوژه توی ذهن باشد اما هیچکدام تو
پیشحرف: به گمانم نثر اسماعیل خویی یکی از بهترین نمونههای نثر معاصر فارسی است. این را به عنوان کسی میگویم که از شدت علاقه حتا
تکرار در شعر برای اغلب ما آشناست، اما با تکرار در نثر بیگانهایم. و حتا آن را به عنوان نشانهای از ناتوانی نویسنده میشناسیم. اما
دستهای تو تصمیم بود باید میگرفتم و دور میشدم. شمس لنگرودی تصمیمهای ما منبع ایدهاند. تصمیمهای ریز و درشت. تصمیمها هم به نوشتههای داستانی راه
این روزها لغتنامهها را بیش از هر کتاب دیگری دوست دارم. پنداری هر واژه فصلی از داستانیست. داستانی که ساخته و پرداختۀ ذهن خواننده است.
نوشتن جملات کوتاه (آفوریسم) وسوسهکننده است. تصور میکنی راحتتر از نوشتن در سایر قالبهای نوشتاری است اما همین که دست به قلم میشوی میبینی توی
«زندگیِ نیازموده، ارزش زیستن ندارد.» سقراط «خودت را بهتر کن. این است همۀ کاری که برای اصلاح جهان میتوانی انجام دهی.» لودویگ ویتگنشتاین به نقل
وقتی مینویسم وقت بیشتری گیرم میآید. به عبارتی نوشتن کارآمدترم میکند. مهم نیست چی مینویسم. همین که در طول روز بهتناوب دستبهکیبورد میشوم و هر
برخی از اینکه نوشتههایشان دقیقن شبیه تصوراتشان نمیشود ملول میشوند. این که بد نیست. البته من میفهمم جنبۀ آزاردهندۀ قضیه کجاست. نویسندۀ نوپا چون توان