نمونهای از تکرار خلاقانه
تکرار در شعر برای اغلب ما آشناست، اما با تکرار در نثر بیگانهایم. و حتا آن را به عنوان نشانهای از ناتوانی نویسنده میشناسیم. اما
تکرار در شعر برای اغلب ما آشناست، اما با تکرار در نثر بیگانهایم. و حتا آن را به عنوان نشانهای از ناتوانی نویسنده میشناسیم. اما
دستهای تو تصمیم بود باید میگرفتم و دور میشدم. شمس لنگرودی تصمیمهای ما منبع ایدهاند. تصمیمهای ریز و درشت. تصمیمها هم به نوشتههای داستانی راه
این روزها لغتنامهها را بیش از هر کتاب دیگری دوست دارم. پنداری هر واژه فصلی از داستانیست. داستانی که ساخته و پرداختۀ ذهن خواننده است.
نوشتن جملات کوتاه (آفوریسم) وسوسهکننده است. تصور میکنی راحتتر از نوشتن در سایر قالبهای نوشتاری است اما همین که دست به قلم میشوی میبینی توی
«زندگیِ نیازموده، ارزش زیستن ندارد.» سقراط «خودت را بهتر کن. این است همۀ کاری که برای اصلاح جهان میتوانی انجام دهی.» لودویگ ویتگنشتاین به نقل
وقتی مینویسم وقت بیشتری گیرم میآید. به عبارتی نوشتن کارآمدترم میکند. مهم نیست چی مینویسم. همین که در طول روز بهتناوب دستبهکیبورد میشوم و هر
برخی از اینکه نوشتههایشان دقیقن شبیه تصوراتشان نمیشود ملول میشوند. این که بد نیست. البته من میفهمم جنبۀ آزاردهندۀ قضیه کجاست. نویسندۀ نوپا چون توان
فرناندو پسوا میگوید «نوشتن یعنی فراموش کردن. ادبیات مطبوعترین شیوۀ نادیدهگرفتن زندگی است.» او حرفهای بدیع دیگری هم دربارۀ نوشتن دارد: «برای من نوشتن تحقیر
در این صفحۀ کارهای تازۀ دوستانم را معرفی میکنم. اگر مایل هستید میتوانید مرا از طریق بخش نظرات همین صفحه در جریان اقدامات جدید خودتان
خواندن برای نوشتن ضروری است. این را میتوان فهمید. ولی این را هم میتوان فهمید که خواندن گاه مانع خوداندیشی و خلاقیت است. زمانی میپنداشتم
بزرگترین مزیت نوشتن این است که وادارت میکند به کسب تجربههای تازه. تا وقتی دست به قلم نشدهای خودت را زیر خط فقر تجربه نمیبینی،
به وبلاگ و صفحات خودتان در شبکههای اجتماعی به شکل دفترچه یادداشت آنلاین خودتان نگاه کنید. نه، حرفم این نیست که رسانۀ شخصی خودتان را
«کسی که از رقابت و مقایسۀ خودش با دیگران دست میشوید باید بیشتر به خودش سخت بگیرد.» این جمله را گوشۀ صفحه برای خودم یادداشت
از آنجاییکه بنای جستار روی فردیت نویسنده است، من جستار نویسی را بهترین نوع نوشتن برای تمایز و توسعه و نشر دیدگاههای شخصی میدانم…
برخی کتابها را هنوز نخواندهام، شاید هم هرگز نخوانم، اما اسم آنها برایم محرک فکرهای تازه بوده است. برخی از این عنوانها را فهرست میکنم:
این یکی از مفیدترین توصیههاییست که تاکنون خواندهام: «در چیزی که بیشترین اهمیت را دارد بهترین باشید.» جو کالووی اگر در یک سمینار فقط و
«فقط آن کس که زیبا زندگی کرده است میتواند زیبا بمیرد.» کاکوزو اوکامورا، کتاب چای 1964 پس به جای ترس از مرگ باید واهمۀ زیبانزیستن