چه حرفهایی را نباید بشنویم؟
آیا معیاری برای شنیدن حرف دیگران داریم؟ اول، حکایتی که از کتاب «کلاه چیست؟» برگزیدهام، بخوانیم: سه صافی شخصی نزد همسایۀ من آمد و گفت:
آیا معیاری برای شنیدن حرف دیگران داریم؟ اول، حکایتی که از کتاب «کلاه چیست؟» برگزیدهام، بخوانیم: سه صافی شخصی نزد همسایۀ من آمد و گفت:
تولید محتوا پیش از هر چیز به خالق آن برای یادگیری بهتر کمک میکند. مدرسی که به طور مداوم مطالبی آموزشی دربارۀ مهارتی خاص مینویسد
«همیشه چیزی هست که آدم را از صرافت خواندن بیندازد.» -جبه خانه، هوشنگ گلشیری و همیشه چیزی هم هست که آدم را به صرافت خواندن
برای پیشرفت در هر کاری –هنر، کسبوکار، رابطه و غیره- ایده میخواهیم. مقدار زیادی کنجکاوی احتمالن به تعداد اندکی ایدۀ خوب منجر میشود؛ اما بدون
«آدمها دو گروهند: آنها که کارهایی که دوست دارند انجام نمیدهند و سپس در دفترچه خاطرات روزانۀ خود دلیل انجام نشدن آن کارها را مینویسند،
-«اوه، تو هنوز سریالِ فرار حیرتانگیز از باغ وحش ماساچوستو ندیدی؟ تا حالا نه هزار و چهارصد و دوازده سیزنش اومده. همّه رو دیدم. من
اِرل، راوی داستان کوتاه راک اسپرینگز*، در جایی از این داستان میگوید: «وقتی کارت به جروبحث میکشد، دیگر نمیتوانی نظر کسی را عوض کنی. اما
اگر فقط برای کارهایی وقت میگذاری که حوصلۀ آنها را داری، نباید توقع تغییر بزرگی داشته باشی. گاهی زندگیِ تازه پشت انجام کارهایی است که
پارهای اوقات در پی آنیم تا برای تصمیمی اشتباه، با بهانههای مختلف و شنیدن نظر تأییدآمیز دیگران بهتر سر خودمان شیره بمالیم. حرفم دربارۀ حمایت
کسب و کار با یک ایده شروع میشود. و ایده در خلاء تکوین نمییابد. ایدهها مولود مشاهده و رابطهاند. حالیا حرفم دربارۀ مشاهدۀ جاهای تازه
سه چیز روی زندگی و شخصیت من بیش از چیزهای دیگر اثر گذاشته است؛ به عبارت دیگر خود را محصول این چیزها میدانم: هنر، عشق
«دربارۀ چه موضوعی بنویسم که پول توش باشه؟»
«واسه فلان موضوع کسی پول خرج نمیکنه»
«فکر نکنم این موضوع تو ایران جواب بده.»
جملات بالا و حرفهایی شبیه به آن دغدغۀ 99 درصد از افرادی است که قصد ورود به دنیای محتوا و فعالیت در اینترنت را دارند…
از پانزده سال پیش تاکنون بیوقفه به تولید محتوا مشغولم. نخستین سالهای فعالیت من همزمان با جنبش وبلاگنویسی فارسی بود و از همان ابتدا تولید
یک لیموترش آبدار و تازه را تصور کنید. میتوانید آن را تا آخرین قطره بچلانید یا به قطرۀ ناچیزی اکتفا کنید و بیندازیدش توی سطل
مانع اصلی تغییر ناامیدی و ناباوری است. مثلن فکر میکنی در این شرایط اقتصادی محال است که بتوانی روزی شرکت و کارخانۀ خودت را بسازی؛
از شرکت توی مسابقه و مقایسۀ خودم با دیگران حتا بیش از خورشت آلواسفناج متنفرم. منظورم از مسابقه میل رقابت با دیگران در عرصههای مختلف
تا زمانی که بضاعت کافی برای نگارش فلسفی نداریم نباید دست به این کار بزنیم. اصلن نمیتوانیم بزنیم. وگرنه هر ارتکابی احتمالن نوعی فلسفهبافی خام
گاهی از اینکه بیحوصلگی لازم برای انجام برخی از کارهای گذشته را نداریم افسوس میخورم. گوشی هوشمند هزار خوبی دارد، اما اینکه هیچوقت مجال بیحوصلگی
هر وقت حس کردید چیزی برای شروع نوشتن ندارید یا نمیتوانید متنتان را ادامه بدهید به توصیف خودتان در همان لحظه (لحظۀ نوشتن) بپردازید. حداقل
یکی از ویژگیهای آدم رو به رشد: او خودش را درگیر کارهایی میکند که از حد توان او فراترند؛ اما جا نمیزند، جان میکَنَد و