به یاریِ معیارها
گوشهی دفترچهیی قدیمی نوشته بودم: «آیا این متن عشق به چیزی، کاری یا کسی را برمیانگیزد؟» زمانی سنجهی نوشتههایم بود، حالا هم.
گوشهی دفترچهیی قدیمی نوشته بودم: «آیا این متن عشق به چیزی، کاری یا کسی را برمیانگیزد؟» زمانی سنجهی نوشتههایم بود، حالا هم.
به ویرگول عشق میورزد و از آن میپرهیزد. آب که مینوشد هوس چشمه میکند. از آنچه میهراسد انگیزهی زندگی میگیرد. بیهوده به پنجره امید
برخی دستاوردهای کنونیام (از جمله توان انجام آسان بعضی کارها) را زمانی هدفی دور از دسترس میپنداشتم. البته شاید این دستاوردها از منظری، ناچیز
حتا ۱۰ دقیقه مطالعه دگرگونم میکند. کتابهای خوب سبب شدهاند: -از انجام بسیاری از کارهای بیسرانجام دست بکشم. -صریحتر «نه» بگویم، نخست به
از وقتی تدریس آغازیدم برخی کارها را تنها برای آن جدی و بیوقفه انجام دادم که حافظِ انگیزهی همسفران مدرسه نویسندگی باشد. بارها دوستانی
یکی خستگی در میکند و سپس مینویسد، دیگری مینویسد تا خستگی در کند. اول مشتاق است دومی مجنون. تو بگو: خستگی در
بین اشیاء نام اینها بیشتر برمیانگیزدم به نوشتن: پیچ چکش کلید کفش قفسه فانوس بیل آجر ساعت عقربه دستبند صندلی کتاب مداد سوزن
دوستی از تداوم پرسید. سیاههیی از محرکهای خودم را نوشتم و در نویسندهساز امروز تشریح کردم: ۱. به واژهی «کار» عشق بورزیم. ۲.
کدام قصهها را کهنه میپنداری؟ کدام ترکیبها به نگرت کلیشهییست؟ از تکرار چه چیزهایی خستهیی؟ هموزن خستگیهات خلاقی، به همان اندازه که میکوشی از
نوشتن. لذت نوشتن با جمع. چه بنویسم؟ شروع نوشتن با پرسش همیشه هیجانانگیز است. دنبال پرسشی میگردم که راهم بیندازد. به راهی تازه محتاجم.
حرف تازه درد تازه میخاهد، تنها نویسندگان مجنونند که با درد کهنه هم میتوانند حرف تازه بیافرینند.
تنهایی را مسئله میبینی یا راه حل؟ نوشتن را مسئله میبینی یا راه حل؟ عشق را مسئله میبینی یا راه حل؟ خیالبافی را مسئله
روزم را با ۱۵ دقیقه نوشتن روی کاغذ کاهی شروع میکنم. میروم پیادهروی. یک ساعت کتاب میخانم. میروم پیادهروی. با کلمات تازهاندوختهام جملههای جورواجور
به جای «وبینار نویسندهساز» از این به پس میگوییم «خوشیجای نویسندهساز». چرا خوشی+جا؟ چون خوشیم به نوشتن و خاندن: خاندنوشتن. خوشیجا جاییست که
خودبخود نوشتم: «نه پروانه نیستم نه» و اینها از پیاش آمد: «نه درمانده نیستم نه. نه پژمرده نیستم نه. نه مستانه نیستم نه. نه
ناگاه درمیابی از تمام زندگی بهانهیی ساختهیی برای نوشتنگریزی. بهراستی چرا از چیزی که دوست داریم اینهمه میهراسیم؟ نوشتن همیشه از صفر آغازیدن
همه همزاد ندارند. نویسنده دارد اما، نه یکی، هزار تا حتا: به اندازهی تمام نوشتههاش. سیروس (قاسم) سیف در مقدمهی رمانش (آوارگان خوابگرد)