نویسنده: شاهین کلانتری

سؤال تو خیال من پراکند

  پرسشی مهین و اضطراب‌آور: «امروز چطور زندگی کنم تا فردا حسرت نابودی این روزها را نخورم؟»   پاسخم؟ هنر؛ خلق چیزی که شاید دیگران

ادامه »

بسيارْ كوشِ شوريده

  بهرام بیضایی در اندوهیادِ دکتر محمد کوثر او را این‌گونه توصیف کرده بود:‌ «آن بسيارْ كوشِ شوريده!» و من شیفته‌ی بسیارکوش‌های شوریده‌ام. «شوریده» را

ادامه »

خام‌نوشت

  بله، آثار سایر نویسندگان نیز می‌توانند برانگیزنده‌ی نویسنده به نوشتن باشند اما کاراترین کُنشیارش نوشته‌های پیشین خود اوست. چی شد که به این نتیجه

ادامه »

پُربار و پُرمار

  بدون استعاره چه داشتیم برای دل‌آسایی؟   می‌اندیشی به زندگی و کار و بارت. می‌بینی عینهو مار و پله است: در همان چُس‌متر جا

ادامه »

از دل کندن

  پافشاری بر خلاقیت وادارت می‌کند گاهی پاسخ درستِ کنونی را قربانیِ پاسخی نو کنی؛ حتا اگر جواب جدید به اندازه‌ی قبلی جواب ندهد، همین

ادامه »

یک من من

  یک «من» قلنبه بنویس وسط صفحه. یک خط گرد هم بکش دورش. بگذار منت بزاید، هرچه می‌خاهد بزاید. ده‌ها کلمه‌ی مختلف را بچسبان بهش:

ادامه »

جمله‌های بتنی

  تا رنج‌ هست، تا کلمه هست، نویسنده هم هست.   پی‌‌سخن: هوادار سرسخت دگرگویی‌ام (یعنی نوشتن یک جمله به ده‌ها شکل تا رسیدن به

ادامه »

چیست این پاره‌نویسی؟ 

لدوس هاکسلی هر تابلوی نقاشی را پنجره‌‌یی به دنیاهای دیگر می‌نامید.   ایده‌آل نویسنده: تبدیل هر پاره ‌به پنجره‌.   اما قدری درباره‌ی پاره و

ادامه »

آه یا آخیش؟

  زشتیِ رفتارت را که در دیگری می‌بینی، آخیشی از سر راحتی می‌گویی و به رفتارت ادامه می‌دهی، یا آهی از سری ناراحتی می‌کشی و

ادامه »

خودم را می‌فارسی‌ام

  در گاهِ آزادنویسی رسیدم به «خودم را می‌فارسی‌ام.»، و اسم کتاب گفت‌وگو با ژولیا کریستوا یادم افتاد:‌ «خودم را می‌سفرم».   با فارسی می‌سفرم.

ادامه »

خاربوسه‌های بابا که

  گل‌بوسه. سم‌بوسه. خربوسه. شب‌بوسه. گوربوسه. گاوبوسه. نازبوسه. نوربوسه. بوس‌بوسه. همین است. بوس‌بوسه. چیزی مثل سکسکه. دچار بوس‌بوسه شدن. ولی نه. «بوس‌بوسی» رایج است. مثلن

ادامه »

از نثر نارایج

  «نثر نارایج» درباره‌ی هر چه نوشتارِ خلاف‌آمدِ عادت است؛ آثاری که گوشه‌‌های نادیده‌ی زبان را به گویشورِ کنجکاو آن می‌نمایانند و واجدِ وجدند. بهتر

ادامه »

مهلک‌ترین گفت‌وگوی درون

  باید می‌گفتی. نباید می‌گفتی. بی‌دست‌وپایی. صبوری. بزدلی. خونسردی. دم را در نمی‌یابی. حواست به آینده است.   بیا به رنجبار‌ترین گفت‌وگوی درونمان بیندیشیم، همان

ادامه »

هر یک ساعت…

  بهترین استعاره برای یک ساعت -هر یک ساعت از ۲۴ ساعت شبانه‌روز- چیست؟ هر یک ساعت… جدولی‌ست که برای پُر کردن. بادی‌ست که ناخاسته

ادامه »

سفید ترسناک

  آدم بامزه‌یی بود. ولی خب، این به چه کار شما می‌آید؟ با یک «بامزه بود» که نمی‌شود بامزگیِ کسی را تصویر کرد. نه، حالا

ادامه »

چون آدمی

  می‌گویی: «هر کاری شروع می‌کنم نیمه‌کاره رها می‌کنم.» می‌گویم: چون آدمی. می‌گویی: «نمی‌توانم روی کارم تمرکز کنم و حین کار فکرم به هزار جا

ادامه »

پرسش‌ها می‌رهانند

  چه می‌شد اگر سوقاتی سؤال می‌آوردی؟ تو بگو؛ ترجیح می‌دهی سوقاتی برایت عطر یا لباسی گران‌بها بیاورند یا پرسشی که می‌تواند جرقه‌ی بهترین دگرگونی‌های

ادامه »