سؤال تو خیال من پراکند
پرسشی مهین و اضطرابآور: «امروز چطور زندگی کنم تا فردا حسرت نابودی این روزها را نخورم؟» پاسخم؟ هنر؛ خلق چیزی که شاید دیگران
پرسشی مهین و اضطرابآور: «امروز چطور زندگی کنم تا فردا حسرت نابودی این روزها را نخورم؟» پاسخم؟ هنر؛ خلق چیزی که شاید دیگران
پرسش یک میلیون دلاریِ رشتهات را میشناسی؟ اصلن پرسش یک میلیون دلاری چیست؟ پرسش یک میلیون دلاری اصطلاحیست که برای سؤالهای بسیار مهم و
بهرام بیضایی در اندوهیادِ دکتر محمد کوثر او را اینگونه توصیف کرده بود: «آن بسيارْ كوشِ شوريده!» و من شیفتهی بسیارکوشهای شوریدهام. «شوریده» را
بدون استعاره چه داشتیم برای دلآسایی؟ میاندیشی به زندگی و کار و بارت. میبینی عینهو مار و پله است: در همان چُسمتر جا
پافشاری بر خلاقیت وادارت میکند گاهی پاسخ درستِ کنونی را قربانیِ پاسخی نو کنی؛ حتا اگر جواب جدید به اندازهی قبلی جواب ندهد، همین
تا رنج هست، تا کلمه هست، نویسنده هم هست. پیسخن: هوادار سرسخت دگرگوییام (یعنی نوشتن یک جمله به دهها شکل تا رسیدن به
میخاستم بگویم چه خوب که به عنوان پروژهیی شخصی در مسیر آموختن، همیشه به نگارش کتابی غیرداستانی بیندیشیم (حتا اگر هرگز آن را منتشر
لدوس هاکسلی هر تابلوی نقاشی را پنجرهیی به دنیاهای دیگر مینامید. ایدهآل نویسنده: تبدیل هر پاره به پنجره. اما قدری دربارهی پاره و
زشتیِ رفتارت را که در دیگری میبینی، آخیشی از سر راحتی میگویی و به رفتارت ادامه میدهی، یا آهی از سری ناراحتی میکشی و
گاه گمان میکنی هیچچی چنگی به دلت نمیزند که بنویسی؛ نه، غلط کردم، هیچگاه حس نمیکنی هیچچی چنگی به دلت نمیزند که بنویسی. در
در گاهِ آزادنویسی رسیدم به «خودم را میفارسیام.»، و اسم کتاب گفتوگو با ژولیا کریستوا یادم افتاد: «خودم را میسفرم». با فارسی میسفرم.
گلبوسه. سمبوسه. خربوسه. شببوسه. گوربوسه. گاوبوسه. نازبوسه. نوربوسه. بوسبوسه. همین است. بوسبوسه. چیزی مثل سکسکه. دچار بوسبوسه شدن. ولی نه. «بوسبوسی» رایج است. مثلن
«نثر نارایج» دربارهی هر چه نوشتارِ خلافآمدِ عادت است؛ آثاری که گوشههای نادیدهی زبان را به گویشورِ کنجکاو آن مینمایانند و واجدِ وجدند. بهتر
باید میگفتی. نباید میگفتی. بیدستوپایی. صبوری. بزدلی. خونسردی. دم را در نمییابی. حواست به آینده است. بیا به رنجبارترین گفتوگوی درونمان بیندیشیم، همان
بهترین استعاره برای یک ساعت -هر یک ساعت از ۲۴ ساعت شبانهروز- چیست؟ هر یک ساعت… جدولیست که برای پُر کردن. بادیست که ناخاسته
آدم بامزهیی بود. ولی خب، این به چه کار شما میآید؟ با یک «بامزه بود» که نمیشود بامزگیِ کسی را تصویر کرد. نه، حالا
چه میشد اگر سوقاتی سؤال میآوردی؟ تو بگو؛ ترجیح میدهی سوقاتی برایت عطر یا لباسی گرانبها بیاورند یا پرسشی که میتواند جرقهی بهترین دگرگونیهای