خودآزاری‌های آموزنده

حرف درباره‌ی واژگانی‌ست که بسامد بالایی در گفته‌ها و نوشته‌های ما دارند. همان کلماتی که تکرارشان موجب ملال و دلزدگی از نوشتن‌ است، خاصه اگر بسیارنویس باشی. 

برای مثال من در یادداشت‌های شخصی‌ام از «خب»، «حتا»، «باید»، «خوشحالم»، «پریشانم»، «اصلن»، «حتمن»، «اینطوری»، و «خیلی»، خیلی استفاده می‌کنم (اینجا سخن درباره‌ی معنا یا املای این واژه‌ها نیست که آن بحث دیگری‌ست. حساب‌ حروف اضافه‌ و ربط و نشانه‌یی مانند «را» و «که» و «از»، «و» و… هم جداست که گریزی از تکرار آن‌ها نیست.). 

باری، گاهی می‌توان خودآزارانه از استفاده‌ی تکیه‌‌کلام‌ها و واژگان پرکاربرد پریخت. 

این‌گونه محدودیت‌ها در کشف امکانات تازه‌ی زبانی مفیدند. 

البته این کار محدود به کلمات نیست و در نحو زبان و جمله‌سازی هم می‌توان چنین کرد. مثلن انواعی از روش‌های جمله‌سازی را کنار بگذاریم و برای صورت‌بندیِ جملات از ساختارهای دیگر بهره ببریم. 

برگردیم به کلمات: اگر بنا باشد، دستِ‌کم برای مدتی، بعضی از کلمات را استفاده نکنید، چه واژه‌هایی را برمی‌گزینید؟

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *