نوشته‌ام به درد می‌خورد؟

 

خیارت* را راحت کنم، بیشتر وقت‌ها مضمون نوشته‌هایمان چنگی به دل نمی‌زند. یعنی همان حرفی‌ست که هزار بار زده‌ایم و هزاران بار زده‌اند و می‌زنند. پس دل ‌خوش کنیم به چی؟

 

همین که در هر نوشته یکی دو تا واژه‌ی تازه به کار بگیریم (یعنی کلماتی که پیشتر به کار نبرده‌ایم) یا با ترتیبِ ارکان جمله سروکله بزنیم بس است و مزایاش هم بسیار.

 

دفعه‌ی بعد که نوشتی و تهش گفتی: «خب که چی؟» این جواب کوبنده را حواله‌ی خودت کن: «خیارت را پریشان نکن،‌ نمی‌بینی فلان کلمه یا شکل نحویِ تازه و جالب را در فلان جمله به کار بسته‌ام؟»

 

*نمی‌دانم چرا دوست دارم به جای «خیال» بنویسم «خیار»، توی پیامک‌های دوستانه هم غالبن می‌نویسم: «خیارت تخت.» که بصری هم هست و تصویرِ خیاری قطعه‌قطعه‌شده روی تخته را به ذهن متبادر می‌کند. باری، خیاردوستیِ من برمی‌گردد به اوان کودکی در باغچه‌ی پدر. خیارها را قدنکشیده می‌کَندم و ابوی حسرت‌به‌دلِ یک ‌خیارِ راست و درست ماند که ماند.

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

25 مرداد 1395

25 مرداد 1395

9 فروردین 1397

9 فروردین 1397

16 اردیبهشت 1401

16 اردیبهشت 1401

18 خرداد 1402

18 خرداد 1402

4 آذر 1402

4 آذر 1402

10 اسفند 1395

10 اسفند 1395

30 اردیبهشت 1396

30 اردیبهشت 1396

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *