گزارش نیک ۱۹: امروز چه کارهای مفیدی انجام دادید؟

«چون ناممکن است باید به آن دست زد.»
-آرتور رمبو

در سلسله‌‌پست‌های روزانه‌ی «گزارش نیک»، هر روز فهرستی می‌نویسیم از کارهای نیکو و سودمندی که برای خودمان و دیگران انجام داده‌ایم.

فهرست خود را به این شیوه سامان بدهید:

+از جمله‌ کارهایی که همسفران نویسنده‌ساز بیشترِ روزها انجام می‌دهند:

روزنگاری و آزادنویسی

رونویسی و کلمه‌برداری

انتشار متن در رسانه‌ی شخصی

پیاده‌روی

مطالعه‌ی داستان کوتاه و رمان

تماشای فیلم

شما هم می‌توانید این پایین بنویسید که امروز چه کارهای خوبی انجام داده‌اید.

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

29 اردیبهشت 1404

29 اردیبهشت 1404

16 اردیبهشت 1401

16 اردیبهشت 1401

10 مرداد 1404

10 مرداد 1404

10 بهمن 1395

10 بهمن 1395

7 شهریور 1395

7 شهریور 1395

17 تیر 1404

17 تیر 1404

23 پاسخ

  1. گزارش کار نیک ۲۰

    1. ساعت ۵ برای نماز بیدار شدم ساعت موبایل ۴ زنگ زده اما من خاموش کردم و خوابیدم. ساعت ۷/۵ دوباره بیدار شدم خوابم همه تکه تکه، در هرقسمت هم جدن خواب می‌بینم اما جان نوشتن ندارم . آخرین خواب و رویایم در مورد یک خانواده بودند که دخترشون با دختر دیگری عوض شده بود، درست شبیه یک انیمیشن بود که هر جا می رفتند خرابی و ویرانی داشتند. و آخرین صحنه دم دریک خانه بودکه زنگ در خانه را با وسایل برقی منهدم کردن.. خواب نویسی هم عالمی داره آنچه که میبینم را دقیقن نمیشه با کلمات روی صفحه نوشت.
    2. خواندن کتابهای نصفه و نیمه رهاشدگی روی میز( شازده حمام)
    3. آماده شدم برای رفتن به خونه مادرم برای اینکه ناهار را باهم بخوریم. یک زن ۸۴ ساله شده یک دختر ۴ ساله که حتی دیگه قاشق هم درست نمی‌تواند دست بگیرد، پیری بد دردیست.
    4. عصر در خانه بودم و در وبینار نویسنده‌ساز شاهین کلانتری شرکت کردم.
    5. شنیدن اخبار و تحلیل های مسخره
    6. درست کردن ته‌چین و مرغ و زرشک پلو که فردا مقداری هم برای مادرم ببرم.
    7. دیدن انیمیشن
    8. آخر شب، روی نویسی یک صفحه و نیم (A4)از یک کتاب

  2. درود
    امروز کتاب رها و ناهشیار می‌نویسم رو خوندم و چند صفحه رو برای گروه نوشتن در لحظه هم فرستادم. گروهمون روز به روز داره بهتر میشه و خیلی از بازخورد خوب بچه‌ها ذوق می‌کنم. دلم می‌خواد تا پایان امسال، با اون تمریناتی که می‌ذارم، همه خیلی رشد کنند.
    دو بار آزادنویسی کردم.
    این چند روز به خاطر ماجرای پریودی خیلی داغونم، اما باز نمی‌تونم کاری نکنم و وسوسه نوشتن ولم نمیکنه.
    خیاطی کردم و چند لباس تحویل مشتری دادم و از اینکه کاملا راضی بودن، خیلی حس خوبی گرفتم.
    اینا تا ظهر بود و برای ادامه روز هم چند کار دیگه انجام میدم که یکیش اینه که یه یادداشت برای سایتم بنویسم.
    جدیدا دستی به سروروی سایتم کشیدم و به نظرم خیلی بهتر از قبلا شده. می‌خوام بیشتر به سایتم برسم. هر روز یه یادداشت می‌ذارم و باید یکی از یادداشت‌های قبلیم رو هم بازنویسی کنم.

  3. ۱. کلاس سر صبح دو تا جقله نوجوان را آغاز کردم و برای تنوع به جای آهنگ بی‌کلام، بانو هایده را گذاشتم طفلکی ها پرامبلی نداشتند با این موضوع.
    ۲. رانندگی در یک مسیر جدید کردم و آنقدر راندم تا سر از خرابه های شهر درآوردم.
    ۳. صفحات صبحگاهی هم که نباشد ویندوز بالا نمی آید.
    ۴.کتاب” داستان نویسی کوتاه” را خواندم
    ۵.ناهار پختم که شامل کدو سیب زمینی و گوجه بود(غذای مورد علاقه‌ام)
    ۶.داخل ویرگول، متنی نوشتم ووداخل تلگرام هم مطلب تایپ کردم.
    ۷.رفتم برای دویدن و تا توانستیم طناب زدیم و ورزش کردیم.
    ۸. حمام رفتم که بس چسبید.
    ۹.لباس ها را شستم یعنی ماشین لباس شویی شست فقط زحمت انداختنش روی بند، بر گردن اینجانب بود.

  4. ۱۰ خرداد

    ۱. رفتم تبریز. برای کاری رفتیم دانشگاه تبریز. بعد هم با همسرم قدم زدیم لابلای مغازه‌ها. بینی‌ام قرمز شده‌بود از سرما. شکمم هم تا شب درد می‌کرد. خدا را شکر که سرماخوردگی نیامد سراغم.
    ۲. یک کتاب خریدم. مجموعه‌ای از غزل‌های منزوی.
    ۳. به خاله سر زدیم و ناهار را پیش‌شان بودیم.
    ۴. در راه برگشت به خانه برای همسرم از حسین منزوی و بیژن جلالی شعر خاندم.
    ۵. یک کتاب کودک خاندم.
    ۶. یک داستان کوتاه از کتاب دیوان سومنات را
    مطالعه کردم. شروع کرده‌بودم به خاندن یک داستان دیگر ولی گویا خستگی امانم نداده و خابم برده‌است.
    ۷. با همسرم برای شام، پیتزا درست کردیم.

  5. ۱۰ خرداد

    ۱. رفتم تبریز. با همسرم قدم زدیم لابلای مغازه‌ها. بینی‌ام قرمز شده‌بود از سرما. شکمم هم تا شب درد می‌کرد. خدا را شکر که سرماخوردگی نیامد سراغم.
    ۲. یک کتاب خریدم. مجموعه‌ای از غزل‌های منزوی.
    ۳. به خاله سر زدیم و ناهار را پیش‌شان بودیم.
    ۴. در راه برگشت به خانه برای همسرم از حسین منزوی و بیژن جلالی شعر خاندم.
    ۵. یک کتاب کودک خاندم.
    ۶. یک داستان کوتاه از کتاب دیوان سومنات را
    مطالعه کردم. شروع کرده‌بودم به خاندن یک داستان دیگر ولی گویا خستگی امانم نداده و خابم برده‌است.
    ۷. با همسرم برای شام، پیتزا درست کردیم.

  6. ۱.تهیه‌ی آب نارنج/عسل/تن ماهی دودی/ترشی بندری
    ۲.تماشای قسمت ۸ فصل ۵ خانم مارول شگفت انگیز
    ۳.سفارش کفش آل استار
    ۴.آب دادن به همه‌ی گلدان‌ها
    ۵.غذا دادن به حلزون در تنگ شقایق
    ۶.ریختن غذا در دان خوری پرندگان
    ۷.درست کردن کاپوچینو و کروسان شکلاتی
    ۸.ریختن خاک در بخش گیاه ناز آبنما
    ۹.پر کردن حوضچه‌ی آبنما
    ۱۰.رها کردن طوطی و مرغ عشق در خانه
    ۱۱.بافت موهایم مدل آنشرلی

  7. 1. بازم خوب نخابیدم و نهایتن بیدار شدم.
    2. تو شرکت کار کردم. آخیش. کار مفید. کار واقعی. و خیلی راحت بود. مغزم باورش نمی‌شد.
    3. قرارداد باهام بستن. قراره چه دادی واقعن.
    4. دختر داییام و خاخری اومدن دنبالم و رفتیم خونه.
    5. بعد از خیلی وقت این جمع شکل گرفته بود، پس سنگ تموم گذاشتم تو دلقکی.
    6. سحر، دختر داییم، مث همیشه میرید بهم. ابراز علاقمون این شکلیه. بهش واقفیم و خوشحال.
    7. رسیدیم خونه و نارنگی پدر پدربزرگمو در آورد. دختر انقد خر انقد سلیطه نداریم واقعن.
    8. راستی با سایایا حرف زدم:) یه عالمه وویس بازی بعد 3 سال. خودش گفت نارنجیا از دیوار راست میرن بالا. راست می‌گفت.
    9. با دوست خوب کتابخونم تموم خستگیام در رفت. چقد مغزشو خوردم. چقد خندیدیم. بسی خوشید.
    10. شام نخوردم. باید لاغرتر شم خیلی لاغرتر. تابستون ایز کامینگ.
    11. همین‌جوری که دراز به دراز بودم، حس کردم خیس شدم. ترسیدم. جیش کردن شبانه تو این سن عالی میشه.
    12. پسر عمم در اتاقمو بسته بود و بانو نارنگی نمی‌تونسته بره بیرون و تصمیم گرفته همون جایی که خابیده ولش کنه. رو من و رو تخت.
    13. پاشدم رو تختی رو تشکی و همه‌ی رو های دیگه رو جمع کردم.
    14. خابیدم.
    15. برو دیگه.
    16. پشت سرم شایعه درست نکنی بگی این دختره جیشوئه.
    17. این وصله‌ها نچسبه.

  8. صبح دیر بیدار شدم و از صفحات صبحگاهی جا موندم. اما سرکارم به موقع رسیدم.
    خوابیدم.
    امروز امتیازم به خودم ۱ بود. اون هم به خاطر شرکت در نویسنده ساز میدم.

  9. گزارش نیک ده خردادماه چهارصدو پنج
    ۱- از آنجایی که هیولای کوچکم همزمان با من میخوابد و بیدار می‌شود و امروز از آن رویش بیدار شده بود و اجازه‌ی انجام کاری را نداشتم فقط توانستم ورزش کنم
    ۲- مادری کردم، یک مادر تمام وقت
    ۳- لابه‌لای مادری توانستم داستان کوتاه کارگاه چهارم را بازنویسی کنم هی‌نوشتم هی پاک کردم تا بالاخره چیز بهتری شد امیدوارم استاد بخوانند چون خیلی بازنویسی کردم هرچند فقط ۳بار ارسال کردم البته که بار دوم ظاهرا درست ارسال نکردم و به دست استاد نرسیده بود اما خب این‌بار را مطمئنم ارسال شده

  10. کارهای نیک امروزم :
    ۱-صبحانه‌ای مقوی برای خودم و نی‌نی آماده کردم،
    به جبران شب قبل، که حال چندان خوبی نداشتم.
    ۲-دوباره با ذوق شروع کردم به عکاسی و فعالیت دوباره‌ام را در اینستاگرام را آغاز کردم.
    ۳-برای ناهار هویج پلو درست کردم و برای شاگرد همسرم هم ارسال کردم.
    ۴-به شیرین؛ کبوتر کوچکی که بر لبه‌ی پنجره‌ام می‌نشیند؛ غذا دادم.(امروز فهمیدم وقتی با او حرف می‌زنم با نوک زدن به شیشه و تکان دادن دهانش سعی می‌کند با من ارتباط برقرار کند🥹❤️)
    ۵-صفحات صبحگاهی‌ام را نوشتم. (برای متفاوت شدن نوشته ام از دیالوگ دونفره گفتگو با خودم استفاده کردم.)
    ۶-برای کودکم یادداشتی نوشتم.(دفتر گل‌گلی گلبه‌ای رنگی دارم که هرروز برایش یادداشتی میگذارم تا وقتی بزرگ شد به یادگاری از مادرش داشته باشد)
    ۷- در وبینار نویسنده‌ساز شرکت کردم. یاد گرفتم کمالگرایی درواقع چیز بدی نیست؛ هیچ‌کس کامل نیست و همین‌که در راه بهتر شدن تلاش کند و قدمی بردارد هنر کرده‌ است.
    ۸- در کلاس نویسندگی خلاق شرکت کردم و آموختم چگونه با دقت به جزئی ترین اتفاقات روزمره ام رخدادک بنویسم.(سرشار از حس خوب و انگیزه شدم)
    ۹- برای شام پیتزا پختم و از دل همین شام رخدادکی در آوردم و نوشتم.
    ۱۰-ادامه سریال «شنود» را تماشا کردم.

  11. ۱. دیشب ساعت ۴.۵ خوابم برد و این یک پیشرفت بود چون فعالیت بدنی‌ام در اون روز نسبت به روز قبل زیاد بود و صبح هم ساعت ۱۱ بلند شدم. حس می‌کنم چیزی که می‌تواند بیشترین تاثیر را روی خواب بگذار فعالیت بدنی باشد اما فعالیت بدنی نباید همیشه ثابت باشد چون بدن به‌ آن عادت می‌کند بنابراین اگر فعالیت بدنی متفاوت باشد برای بدن چالش و خستگی بیشتری ایجاد می‌کند و فرد شب راحت‌تر خوابش می‌گیرد اما به نظرم فعالیت بدنی هم به تنهایی کافی نیست. چون زمان‌هایی بوده که فعالیت‌های بدنی زیادی انجام دادم اما باز شب‌ها خوابم نبرده.
    ۲. خواندن زندگی‌نامه سحر فرهادی و ثبت کردن نظر
    ۳. شرکت در وبینار نویسنده‌ساز که موضوع آن در مورد کمال و استعداد بود
    ۴. پیاده‌روی و کمی دویدن به دور باغچه
    ۵. انجام تمرینات کارگاه کاریکلماتور

  12. امروز هم به روال روزهای قبل خیزیدم سمت سحر.
    تصمیمیده‌ام فردا به سحر بی‌اعتنا باشم. دلم گشنه‌ی خواب است. خواب را دو لپی باید خورد و حرص سحر را درآورد.
    نیم‌صفحه‌ای در نوت گوشی صبحگاهیدم صفحات را در فاصله‌ی آماده شدن بقیه برای رفتن. تنها چیزی که یادم است از اسمم نوشتم. مرا ساری صداییده همه و کسی سارو نصداییده. سارو متفاوت آمد به نظرم و منتظرم ببینم چه کسی چنین مرا خواهد صدایید.
    پادکست نویسنده‌ساز را گوشیدم هنگام کار. زیرمتن برایم تکرار شد. دیروز و امروز بیشتر به زیرمتن اندیشیده‌ام. ( استاد از گازخورد ترسیدم برای گفتن فکریده‌ام یاد شعریده‌ام میفتم و ریدن اما فکریده‌ام را می‌شود برای فکرهای رینشی به کار برد رینش هم ساخته چمبر رضایی است، در یادداشت او دیده‌ام.)
    معنای درام هم برایم جا گرفت.
    با زمزمه تمرین پرسش کردیم. داریم خاک‌خوری می‌کنیم در پرسشگری و کتاب هنر پرسشگری را استارتیدیم و همین دو ساعت پیش ( ده شب) در باره‌ی پاره‌ای که خواندیم گفگتوییدم. برای هوش ابهام‌پذیری زیرمتن ساختیم.
    ابهام چون با ترس همراه است ما هوش ابهام‌پذیری را صبوری آگاهانه ترجمه کردیم. اگاهانه صبوریم و قدم به قدم پیش می‌رویم.
    ساعت 2:30 ظهر کارمان تمام شد و به خانه بازگشتیم. جای شما خالی مادر قیمه پخته بود و بسیار خوش‌مزه بود. با خستگی تمام ظرف‌های ناهار را شستم چون مادر هم خسته بود و دلم نیامد بیشتر از این زحمت ما را بکشد هر چند که من نمی‌توانم ذره‌ای را هم جبران کنم. البته من با کلمه جبران مشکل دارم. جبران یعنی چه؟ چیز جبران شدنی چیست؟ آب ریخته جمع می‌شود؟ شاید مثالم درست نیست ولی خب باز هم جبران برایم نمی‌هضمد.
    وبیکار روزسوال را بودم. از سن صبحت کردیم در بخش قبل از ضبط. من و دوستان بسیاری باور نداشتیم که شما دهه هفتادی باشید. تولدتان مبارک باشد استاد جان پيشاپيش.
    امروز هم از زمان صحبت کردیم. زمان کایروسی که زمان ادراکی است. به خیال گره خورده خیال از جنس خاطره.
    قراریدیم (می‌پوزشم قراریدیم را جور دیگری نمی‌توان گفت.)
    زاغ‌سیاه زمان کایروسی‌مان چوب بزنیم، اینگونه که در ابتدای صبح چه احساسی دارم.
    وبینار نویسنده‌ساز را بودم. پرسیدم می‌شود صوتی وصلید برای تمرین گفتگو که در انبوه پیام‌ها گمید. این تمرین را دوست دارم و از صبح می‌فکرم که شرکت کنم، مخصوصن که واژه‌ی سالم ارتباط است و می‌خواهم قدمی برایش بگامم.
    تصمیمیده‌ام که هر روز گزارش نیک بنویسم و می‌گمانم این نیک‌ترین کار امروزم بوده باشد.
    آخرین کار هم نوشتن سوالات سه‌گوش است و انتشار در سایت الهه‌ی پرسشگری بعد از یک هفته.
    اینکه فعلیده‌ام هم به‌خاطر تمرین کاریکلماتور است.

  13. ۱. از هشت صبح تا دوازده ظهر در تخت غلت زدم. غلط کردم. چرا هرروز این بلا را سر خودم می‌آورم؟ البته این بین کلاس‌های واقعن آموزنده و پربار دانشگاه را هم گوش دادم.

    ۲. ظهرانه خورده و نخورده، سیستم را روشن کردم و نشستم به تکمیل تدوین ریلز افتتاحیه. سه پومودورو طول کشید. ارسال کردم، تایید گرفتم و تمام.

    ۳. کمی نوشتم و خاندم. بازهم حافظ خاندم و حافظ رونویسی کردم.

    ۴. وبینار نویسنده‌ساز شروع شد. کمی باهم نوشتیم و بعد درباره‌ی تفاوت کمال‌گرایی و تنبلی حرف زدیم.

    ۵. امروز زمان زیادی رو سرگوشی گذروندم. چون می‌دونم فامیل و آشنا قرار نیست این رو پیدا کنن و بخونن، باید بگم که امروز مهمونی خونه مامانجون رو پیچوندم و نرفتم که به کارهام برسم، به هیچ‌کاری‌هم نرسیدم تقریبن.🙄

    ۶. یه کوه ظرف بود. شستم.

    ۷. امتحان میان‌ترم داشتم. امتحانی نمادین. دانشگاه عقب‌مانده اجبار کرده از این ترم، درس‌های کارگاهی‌هم باید امتحان کتبی میان‌ترم داشته باشند. برای درسی که واحد تئوری تعیین نشده، چه سوالی طرح و امتحان گرفته بشه؟ به‌هرحال، امتحان یک سوالی که گفته بود: بگید کدوم یکی از کارهای کلاسی رو بیشتر دوست دارید، رو جواب دادم و تمام.

    ۸. برداشت شخصی‌ام از صحبت‌های امروز وبینار را نوشتم. یادداشت روز تکمیل شد و متن در کانال هوا کردم.

    ۹. یک عالم اکسپلور گردی کردم. ننگ بر من.👩🏻‍🦯

    ۱۰. گزارش نیک را نوشتم. کمی کتاب بخانم و بعدهم لالا.

  14. ۱.کتاب «با مادرم همراه» از سیمین بهبهانی رو خوندم
    ۲.فایل «بخشی از فرهنگ محبس» رو خوندم و برام جالب بود که خیلی از اصطلاحاتشون رو ما در زندگی روزمره و درواقع خارج زندان هم استفاده می‌کنیم
    ۳.کتاب «پس‌کوچه‌های فرهنگ» رو نگاهی انداختم. ممنون استاد خیلی کتاب جالبیه و بسیار کارآمد. دلم میخاد از روی اونهایی که بیشتر خوشم میاد بنویسم تا تو خاطرم بمونه و در روزمره استفاده کنمشون
    ۴.سعی کردم تمرین نویسندگی خلاق رو انجام بدم. یکم برام سخته. با دوره‌ی زندگی‌نامه قاطی می‌کنمش اما دارم سعیمو می‌کنم که خوب درش بیارم
    ۵.وبینار نویسنده‌ساز امروزم خیلی لذت‌بخش بود. صحبت‌هایی که شد راجع به کمال‌گرایی و یله‌نویسی هم بسیار برام دلچسب بود. اون شعر هم که اگر اشتباه نکنم از آقای فرسی خوندید رو خیلی دوست داشتم ولی متاسفانه یادم رفت متن شعر رو. کاش لطف کنید و دوباره بخونید یا یه جایی بنویسیدش استاد.سپاس
    ۶.چشمم خوب شد خداروشکر 🙂

    و تامام

  15. اثر لزج حلزون تازه است و بر زمین مانده. حلزون شرم دارد انگار.
    ۱. گوشی‌مو درست کردم. استفاده از گوشی ساده‌ی بی‌هیچ‌چیز تجربه‌ی جالبی بود اما دوست‌داشتنی نه.
    ۲. وی‌پی‌ان نصب کردمو تلگرام وصل شد. حس خوبی نداشتم از اینکه بازم واسه وی‌پی‌ان پرپر می‌زدیم تو مغازه. چه خوشی مزخرفیه واسه تلگرامی که با وی‌پی‌ان و هزار دردسر وصل شده.
    ۳. با دقت به حرف‌های آدمای توی مغازه گوش می‌دادم و چیزهایی یاد گرفتم و چیزهای جالبی هم دیدم و شنیدم.
    ۴. ماسک گذاشتم روی صورتمو حال اومد پوستم.
    ۵. دارم به کانالم می‌اندیشم. یادداشت‌نویسی و روزگفتار.
    ۵. توی
    ۳.

  16. 1- سه صفحه صبحگاهی که نوشتم با یک پاراگراف هم هذیان گویی تزئینش کردم.
    2-کلیات ادبی که میخواندم در مورد تشبیه بود. انواع تشبیه از لحاظ مفرد و مرکب بودن، مجرد و مقید بودن، از لحاظ داشتن ادات تشبیه و از لحاظ داشتن وجه شبه و…که کلی گیج شدم.
    3-کمی روی سایت کار کردم. طریقه دسته بندی و برچسب را روی نوشته در سایت یاد گرفتم.
    4-شعرخوانی کردم .
    5- قسمتی از کتاب “زنگها برای که به صدا درمی‌آید” از ارنست همینگوی را خواندم.
    6-مراسم ختم رفتم.
    از 10 به خودم 7 میدم.

  17. امروز دیرتر از همیشه از خواب بیدار شدم، اما سر حال.
    نزدیک ظهر کمی حرکات ورزشی انجام دادم که در آن ساعت از من بعید بود.
    قسمتی از فایل صوتی «قصه شهرزاد» را گوش دادم. چقدر این کتاب خوب است. یادم باشد یادداشت‌برداری کنم.
    کمی روزنگاری کردم. وقتی می‌نویسم با خودم آشتاترم. حس خوبی است، خوشحالم.
    دخترم را کلاس بسکتبال بردم.
    دوستی قدیمی را بعد از مدت‌ها دیدم و با هم با دوست دیگری در کانادا تماس تصویری گرفتیم. دیدارها تازه شد، گرچه از دور. خوب بود.
    کانالم را به روز کردم.
    فیلم «برادرانه در میان آتش» را دیدم.
    امروز به طرز مشکوکی آرام بود. آرامشی که فکر می‌کنم باید نگرانش باشم. شاید هم بزرگ‌تر شده‌ام، نمی‌دانم.

  18. 1. صبح بعد از بیدار شدن از خواب و نماز صبح، یکراست رفتم سراغ خوردن یه لیوان آب و بعد ورزش‌های کششی و یکم پیاده‌روی.
    2. ساعت 7 بود که داشتم صبحانه میخوردم.
    3. بعد از صبحانه یکم آزادنویسی کردم حدود 1200 کلمه.
    4. ساعت 9 کلاس ورزش‌ِ تخصصی داشتم و بعد از ورزش یه لیوان( نه فنجون) نسکافه دمیدم و خوردم.
    5. امروز لباسای تابستونی و زمستونی رو تو کمد کامل جابه‌جا کردم و کلا لباسای بهاره هم رفت پیِ کارشون، چون هوا گرم شده و فصل اونا هم تموم شد. هرچند تو تبریز ما هیچ‌وقت لباس بهاره نداریم و یکراست از زمستون به تابستون و از تابستون به زمستون وارد میشیم و حد وسطی نداره.
    6. وبینار نویسنده‌ساز رو شرکت کردم.
    7. بعد یکراست وارد کلاس یوگا شدم و یه ساعتی ورزش کردم.
    8. دنبال فیلم میگشتم برا امشب که متوجه شدم سایتی که استاد معرفی کرده بودند برا داندول فیلم، فیلتر شده. و مجبور شدم بیخیال هزینه‌یی اشتراک بشم و از یه سایت دیگه American gangster رو داندولیدم و شب با خانواده دیدیمش.

  19. ۱.پیاده‌روی کردم.
    ۲.تو کلاس‌ها گوش دادم و یادداشت برداشتم.
    ۳.بین دوتا کلاس کتاب تمرکز ربوده‌شده رو خوندم سی صفحه از طاقچه.
    ۴.کافه‌ای رفتم و چیز جدیدی امتحان کردم که خیلی خوب بود.
    ۵.داستان پدر سرگی تولستوی رو تموم کردم.
    ۶.داستانم رو بازنویسی کردم.
    ۷.صفحات صبحگاهی نوشتم.
    ۸.وبینار بودم.
    ۹.به روش جدیدی نودل درست کردم. زیاد خوب نشد ولی.
    ۱۰.چهار ساعت درس خوندم. خوب پیش رفتم.
    ۱۱.اهدافم رو برا این ترم نوشتم.
    ۱۲.برا خواهرم چیزهایی خریدم و برا خودم بوک‌مارک.

  20. 🌷 کارهای نیکِ من – ۱۰ خرداد ۱۴۰۵

    ۱. تمرین قدردانی
    از مدیر داروخانه، آقای علی توسلی، بابت خریدن یک سوت شیپوری آبنباتی (به رنگ سبز) از بقالی نزدیک داروخانه برایم تشکر کردم.
    ۲. پیشرفت مطالعاتی
    بخش پیشگفتار کتاب استاد فرزاد بالو را به پایان رساندم و وارد فصل اول با عنوان «نگاهی گذرا به تلقی از زبان در جهان قدیم و جدید» شدم.
    ۳. گسترش ارتباطات انسانی
    با یک داروساز اهل غَنا (دکتر اِلیکَم یاو سِنیگاه) آشنا شدم.
    ۴. کشف دانشی جدید
    با «کراتیلوس» به‌عنوان نام یک فیلسوف یونانی و نیز عنوان یکی از گفت‌وگوهای فلسفی افلاطون آشنا شدم و این موضوع برایم جذاب بود.
    ۵. یادگیری مفاهیم نو
    با اصطلاحات جدیدی آشنا شدم: هرمنوتیسین‌ها، سوسوری، ناسیونالیسم، پساساختارگراها، پسامدرنیسم، عینی‌گرایی و ذهنی‌گرایی.
    ۶. حفظ ارتباط با کودک درون
    چند بار با سوت شیپوری‌ام آرام و بلند دمیدم و لحظه‌هایی ساده و شاد و کودکانه را تجربه کردم.
    ۷. حضور در مسیر رشد هنری
    در جلسه هفتم از دوره هفتادوسوم نویسندگی خلاق شرکت کردم و از آن لذت بردم. همچنین به یک مانع ذهنی (پرسش نکردن در کلاس) آگاه شدم و تصمیم گرفتم در آینده آن را برطرف کنم.
    ۸. دریافت الهام و فرصت‌های جدید
    از طریق بازدید یک فرد ناآشنا از پست تلگرامم و ارتباط با او در لینکدین (استاد شیمی آلی دانشگاه تهران و مخترع)، ایده‌های سورئالیستی تازه‌ای در ذهنم شکل گرفت. دکتر امین شیرعلیزاده دزفولی.
    ۹. توسعه شبکه حرفه‌ای
    یک ارتباط جدید در لینکدین با فردی به نام «پرمیس» در حوزه جذب و استخدام نیرو برقرار شد.
    ۱۰. آغاز یک مسیر نوشتاری
    کانال تلگرامم را با نام «دفترِ سکوتِ لاله» راه‌اندازی کردم؛ جایی برای نوشتن، سکوت و آنچه میان این دو می‌گذرد.

  21. خیلی به مغزم فشار آوردم تا هر جور شده فهرستی از کارهای سودمندی که امروز انجام داده‌ام را به یاد آورم. نشد که نشد. امروز غلط زیادی نکردم.
    این طوری نمی‌شود. دفتر و خودکار را برداشته و روی کاناپه لم دادم. کتاب « در حال و هوای جوانی» شاهرخ مسکوب را روی گوشیم دانلود کردم.
    ۱. رونویسی از صفحه‌ی ۴۳

  22. هفتک‌های امروز:
    1- انجام حرکات کششی
    2- رفتن زیر نور آفتاب
    3- بررسی مجوزهای پسماند
    4- انجام گشت مشترک با بهداشت، بررسی پسماندهای بیمارستانی منطقه 2
    5- خواندن 43 صفحه از دیوان طرزی
    6- قدم زدن
    7- شرکت در وبینار

  23. ۱- 😇🔮 آرزو کردم که کاش استاد نوتیفیکیشن را برای پاسخ‌هایی که در کامنت‌ها به یکدیگر می‌دهیم فعال می‌کردند تا اگر کسی چیزی برای کسی نوشت از طریق ایمیل اطلاع داده شود. نمی‌دانم آرزوکردن نیک است یا نه، مشکوکم و می‌کوشم زیاد آرزو نکنم، اما امیدوارم این یکی برآورده شود، چون خیلی از پاسخ‌ها نخوانده می‌مانند. هم شرمندگی دارد و هم حیف‌شدن مباحثه‌ای که می‌توانست شکل بگیرد. 🪄🧞‍♀️🪡💥✨🧙‍♂️

    ۲- سفر کوتاهی رفتم برای کاری که سال‌هاست پیگیرش هستم. واقعن امیدوارم نتیجه‌اش نیک باشد چون دیگر رمق پیگیری ندارم.

    ۳- کنار جاده یک اسب سفید دیدم.

    ۴- قسمت دوم پادکست نویسنده‌ساز را گوش کردم. خیلی چیزها از دستم در رفته بود یا فراموشم شده بود. یادآوری نیکی بود.

    ۵- سیب خوردم، دنیایی که سیب در آن هست ارزش زندگی‌کردن را دارد. خوب کرد آدم که سیب را خورد و آمد، من هم بودم می‌خوردم.🍎

    ۶- برق‌ناخن زدم، تنها چیزی که فعلن می‌توانم روی ناخن‌هایم تحمل کنم همین برق‌ناخن است، حتی تحمل یک لاک ساده را هم ندارم، چه رسد به آن چیزهای مصنوعی عجیب‌و‌غریب. برق‌ناخن اما چیز نیکی است، چون حالت را خوب می‌کند بدون آنکه بفهمی چرا حالت خوب شده است.

    ۷- خیلی اندیشیدم به اینکه «کاش بلد بودیم مواجهه‌ی نرم‌تری با مرگ داشته باشیم، کاش می‌فهمیدیم فرصت‌مان کوتاه‌تر از آن است که در اندازه‌گیری بگنجد، کاش مرگ برایمان اینقدر داغ و دور و دردناک نبود.» مرگ‌‌اندیشی نیک است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *