مانیفست همیشه نوشتن
نویسندۀ دیوانه نوشت: «ما مینویسیم؛ همیشه مینویسیم. و هیچ چیزی سد راه ما نیست. ایدهها پایانناپذیرند. ما هرگز کمبود ایده را بهانۀ ننوشتن نمیکنیم. ما
نویسندۀ دیوانه نوشت: «ما مینویسیم؛ همیشه مینویسیم. و هیچ چیزی سد راه ما نیست. ایدهها پایانناپذیرند. ما هرگز کمبود ایده را بهانۀ ننوشتن نمیکنیم. ما
یکی از راههای دوامآوردن در مسیر نوشتن، تجربۀ مداوم پاداش نوشتن است. پاداش نوشتن فقط با انتشار اثر و قدر دیدن و بر صدر نشستن
بعد از کتابفروشی، عاشق پرسه در پلاستیکفروشیام. چند وقت پیش رفتم پلاسکوفروشی و یک ظرف چهارطبقۀ چوبی خریدم که سه طبقۀ آن سبد است و
از میان سوالات شما: با خودم کلنجار میروم که آیا چیزی که میخواهم بنویسم ارزش نوشتن دارد یا نه؟ و اما پاسخ من: به زعم
بیایید تصور کنیم از فرط گرسنگی در حال تلف شدن هستیم؛ ولی به خاطر نداشتن قاشق و چنگال دست به غذا نمیزنیم. در چنین شرایطی
بدون تعیین ضربالاجلهای محکم و حسابشده کار از کار پیش نمیرود. بگذارید از عادت وبلاگنویسی خودم بگویم. مثلاً برای نوشتن و انتشار همین یادداشت هفت
من شیفتۀ آشنا شدن با نویسندهها و شاعران جدیدم. (جدید در دنیای من؛ وگرنه ممکن است نویسندهای قرنها پیش از من زیسته باشد.) به من
ملانصرالدین سه هزار سکۀ طلا از تیمور لنگ گرفت و در عوض قول داد طی سه سال به خرِ او خواندن یاد بدهد. یکی از
محسن عزیز به نوشتن فکر نکن. بنویس. هرگاه که فکر نوشتن به سرت افتاد، مثل زنگ هشدار به آن نگاه کن. در هر وضعی که
وقتی راه میروم احساس زنده بودن میکنم. دیروز رفتم پیادهروی. از هزارتوی آپارتمانها گذشتم و رفتم کنار ریل قطار. وقتی کنار ریل قدم میزنم انگار
هر روز هفت هفت صفحه کاغذ سیاه میکنم. برای نوشتن صفحات صبحگاهی و رونویسی و تمرینهای دیگر (+). اما تایپ کردن را هم دوست دارم،
-گفتی یه وقتایی حس میکنی نوشتن سختترین کار دنیاست… +یه وقتایی نه، بیشتر اوقات. -بذار حرفمو بزنم. +باشه بفرما. -خب، چرا با اینکه به قول
هشدار برای کبرا 11 و سایر بچههای محله: من خودم هم کم عوضی نبودهام، پس لطفاً به ریش و گیس مبارک نگیرید. من فکر میکنم
1 واژهها را دوست بدارید، حتی برخی از آنها را ببوسید. 2 هر کلمه یک ایدۀ بالقوه است؛ برای پروراندن آن بکوشید. 3 به همۀ
من گمان میکنم بهبود تدریجی زمانی اثربخش خواهد بود که از آن بهاندازۀ کافی لذت ببریم. تصور کنید میخواهید در حوزۀ تخصصی خودتان یک دورۀ
شروع نوشتن حتی از خوردن ماکارانی هم سختتر است. البته شاید شما ماکارانی دوست داشته باشید، پس احتمالا نوشتن را مثل آب خوردن شروع میکنید.
من پَر خواهم کشید و به شیوۀ صبح از گلوی خشک این شب تیره گذر خواهم کرد -یارمحمد اسدپور حق داریم ناامید باشیم، بیگمان کفۀ
جان کیتس شاعری بود که فقط 25 سال عمر کرد. اما با چهار پنج سال کار جدی نامش برای همیشه در تاریخ ادبیات جهان ماندگار
پیشحرف: این نوشتهها همانقدر به هم مربوطند که میتوانند نامربوط باشند. کلمۀ اول. سطر بالا را نوشتم تا مانع را بردارم. مانعی که همیشه در
نوشتن زیباست. مثل زندگی که زیباست (جملۀ باسمهای). قهوۀ بدمزهای روی میزم. دور تا دورم کتاب. در محاصرۀ کتابها بیش از اینکه احساس نادانی کنم