از لغتمایهها
یک پوشه هم دارم در یادداشتگاهِ گوشیم به نام «لغتمایهها»؛ مجموعهییست از واژهها و پیشوندها و پسوندهایی که گاهِ واژهسازی پیشان میروم. بخشیش فعلن
یک پوشه هم دارم در یادداشتگاهِ گوشیم به نام «لغتمایهها»؛ مجموعهییست از واژهها و پیشوندها و پسوندهایی که گاهِ واژهسازی پیشان میروم. بخشیش فعلن
نادر نادرپور سروده بود: «ای اشکِ مهربان! چشمِ مرا نگاهی چون کودکان ببخش!» دیدم برای خودم و شما چی آرزو کنم از
یکسری کوچه و خیابان هم در ذهنمان داریم. ترکیبی از آنچه در واقعیت دیدهایم، اما با فاصلههای نامعمول؛ اینطور که در ذهن تو کوچهیی
کلاف کلماتم که سردرگرم شود، از کلافگی کرور کرور کلمه را با علامتِ بهاضافه وصل میکنم به هم؛ پنداری هر واژه عددیست (که هست)
حوصلهی کلمات را سر بردهایم. حالا این وسط یکی عذاب وجدان میگیرد و دست به هر جنگولکی میزند تا دل واژهها واز شود. اسمش
▫️شرح ایده: بیماری، آن هم از نوع ویروسی همهگیر، تعادل زندگی را بهم میریزد، و شروع هر داستانی هم بههمخوردن تعادل در عرصهی
گاهگاهی تنها به شوقِ یافتن واژههای ترکیبیِ نغز و ناب سر میزنم به دیوان شاعران کهن. امشب هوس سنایی غزنوی کردم و همان اول
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
گاه که کمتر مینویسم، و سپس پشیمان به درگاه پُرنویسی بازمیگردم، به این نتیجه میرسم: ضرر کم خاندن را با نوشتن میتوان جبران
دیدم یکی از دلایلم برای رفتن سراغ برخی کتابها فقط «فواید لغوی» است. این عبارت را اول بار در برخی تحصیحهای ایرج افشار از
برای خندیدن به خودتان نوشتهاید تا حالا؟ اصلن چه چیزی خندهدارتر از خودمان. لااقل تو خلوت که میتوانیم به ریش خودمان بخندیم. هیچ تضادی
گاه در آغازِ نوشتن جز وصفِ خودم راهِ دیگری نمییابم: «ولو شدهام روی تختم و شونصد تا کتاب را ریختهام دور و برم
هرازگاهی در پارههای #تردیدار از سنجههایم مینویسم، یعنی متر و معیارم در عرصههای گوناگون زندگی. یکی از منابعم در سنجهیابی گزینگویههاست. البته نه اینکه
#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفتهیی یک بار هوا میشود؛ برگزیدهیی از واژههاییست که اینسووآنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد
لذت این روزهایم: تولید و تماشای خرچنگ قورباغه. قلمشیدا بودم قلمشیداتر شدهام. مدام ماژیک به دستم و کاغذ پُر میکنم. آرامشم میدهد. در همین
با جهانبینیِ نادوگانه به موضوع مینگریم. آدمها را به خوب مطلق و بد مطلق تقسیم نمیکنیم. پس در آغاز به این پرسش پاسخ میدهیم:
نوشتن یعنی تماشای زندگی روی دور آهسته. اما پاسخ هر نویسندهیی به این پرسش متفاوت است: چرا آدم باید زندگیاش را روی دور
آیا نوشتن چیزی گمشده را به تو باز میگرداند؟ پاسخ آری به این پرسش، به این حس و تنها همین حس، ضامن تداوم
از شیوههای متنگستر بسیار گفتهایم و خاهیم گفت. اینبار نوبت «دوستان متنگستر» است. شده هنگام گفتوگو با دوستی حس کنید کلید ماجرایی گشوده شده