واژه‌های خطرپوش

 

#کلمات_هفته عنوان بخشی از ستون #تردیدار است که هفته‌یی یک ‌بار هوا می‌شود؛ برگزیده‌یی از واژه‌ها‌یی‌ست که این‌سووآن‌سو دیده‌ام و پسندیده‌ام، همراه با شاهد مثال. با هدف تشویق به تمرین کلمه‌برداری (تمرین مؤثری برای گسترش دایره‌ی واژگان که آدابش را می‌توانید در اینجا بخانید.).

 

🥺فهرست هفته:

 

سازاساز

سازاساز کوکِ توام نرقص با ناساز نگو باید بروم

شیوا ارسطویی، گُم، ص۷۹

 

بیم‌پرور

در این هوای نفس‌سوز بیم‌پرور سرد نشان مهر و امید و صفای یارانی

محمدعلی گویا، بیا به عشق بیندیشیم، ص۲۷

 

دل‌آکنده

ترسی ناباور به دلش فروریخت، دل‌آکنده شد، گوش تیز کرد. همه جا را پایید، هیچ‌کس نبود.

-مصطفی پاشنگ، دلبرانه، ص۱۳۵

 

موجاموج

هوسی دارم  نسیان بوسه‌ی فراموشی  از تنت موجاموجی همه لب

-مدیا کاشیگر، دُرد و دود، ص۷۳

 

سردکوش

ای ابرِ سردکوشِ زمستان! در کیسه‌ی دریده چه داری؟ باز آمدی چه سرب و چه سنگی بر شهری بی‌سپیده بباری؟

محمدکاظم کاظمی، قصه‌ی سنگ و خشت، ص۹۷

 

شکم‌باخته

پدران ما پاره‌زمینی پی معبد هشتند ما شکم‌باختگان مزرع گندم کردیم

محمدکاظم کاظمی، قصه‌ی سنگ و خشت، ص۷۴

 

آتش‌دهن

حق ما بوده‌‌است پوسیدن و پامال شدن در زبان‌بازی آتش‌دهنان لال شدن

محمدکاظم کاظمی، قصه‌ی سنگ و خشت، ص۷۴

 

پولک‌نشان

همان دستمالی که پولک‌نشان شد و پوشید اسرار چشم ترت را

محمدکاظم کاظمی، قصه‌ی سنگ و خشت، ص۴۱

 

خجالت‌کش

باز ماییم و قدم‌سایِ به‌سرگشتنها مثل پژواک، خجالت‌کش برگشتنها

-محمدکاظم کاظمی، قصه‌ی سنگ و خشت، ص۳۱

 

خطرپوش

در خطرپوشی دیوار، ندیدیم چه شد برق نفرین‌شده‌ای بود، فرود آمد و رفت

محمدکاظم کاظمی، قصه‌ی سنگ و خشت، ص۲۶

 

ترازوشکن

بار گناه، ترازوشکن شده تا او شفیع ماست، از این بیشتر کنیم

محمدکاظم کاظمی، قصه‌ی سنگ و خشت، ص۲۴

 

غنچه‌پرور

امشب تمام آینه‌ها را خبر کنیم شب غنچه‌پرور است، به شوقش سحر کنیم

محمدکاظم کاظمی، قصه‌ی سنگ و خشت، ص۲۴

 

دردپرستی

آوای او آوای دردمندی است، نه نوای دردپرستی. برای او، احساس درد آغاز درد نیست، بلکه گرایشی به سوی پایان دردهاست.

سیروس پرهام، همگام با زمانه، ص۸۸

 

بومسار

دوباره خواب مرا بُرد رنگیِ رنگی به سرزمین تو -این بومسار ارژنگی

محمدعلی بهمنی، حاین خانه واژه‌های نسوزی دارد، ص۸۲

 

کشف‌نا‌ترین

به شعر -رابط هنوزمان – بکو پیدایم می‌کند هم‌اگر در تو گم شده باشم که کشف‌ناترینی.

محمدعلی بهمنی، این خانه واژه‌های نسوزی دارد، صص۵۸ و ۵۹

 

هم‌بال

من ز قسمت راضی‌ام، اما کاش، همبال صبا بودم بر سر خود من خدا بودم

فرزانه خجندی، پیام نیاکان، ص۴۵

 

غرغنده

وداع ای دوست ای که دست لطفت دل غرغنده‌ام را دادرس است

فرزانه خجندی، پیام نیاکان، ص۴۲

 

ظلمکده

کی می‌شود این کشور ظلمکده روشن کی می‌شود این خلق پریشان‌شده واصل؟

فرزانه خجندی، پیام نیاکان، ص۷

 

دلگزا

…ولی اگر بخواهد با الهام از نوشته‌های خارجی این فضا را بازسازی کند، کارش به حد تقلید غیرقابل باور و دلگزا تنزل می‌یابد.

شاپور جورکش، گفتمان سکوت، ص۴۹

 

خوابگردانه

…مباحث طرح شده در این کتاب، وجود خارجی ندارند و در بهترین حالت، تنها می‌شود گفت که عناصری سنبلیک هستند و زائیده‌ی تخیلات و رؤیاهای خوابگردانه‌ی نویسنده.

سیروس سیف، آوارگان خوابگرد، ص۵

 

درون‌بود

زندگی را نمی‌توان از بیرون داوری کرد، خیلی ساده به این خاطر که ما درون زندگی و درون‌بود آن هستیم…

لوک فری، درباره‌ی عشق، ترجمه‌ی نرگس حسن‌لی، ص۳۳

 

برف‌سیما

من عکس‌ها دیده‌ام از همزادگان که از هم گسیخته‌اند؛ روح‌شان را به شیطان فروخته‌اند؛ به عفریتِ برف‌سیمایی که در وجودشان آشیان ساخته.

-محمد رضایی‌راد، …و این تنها بازی جهان بود، ص۷

 

 

 

❤️ کدام‌یک از کلمات بالا را بیشتر می‌پسندید؟

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

3 اسفند 1403

3 اسفند 1403

9 مرداد 1400

9 مرداد 1400

2 آبان 1400

2 آبان 1400

10 مرداد 1404

10 مرداد 1404

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *