گاهگاهی تنها به شوقِ یافتن واژههای ترکیبیِ نغز و ناب سر میزنم به دیوان شاعران کهن. امشب هوس سنایی غزنوی کردم و همان اول چشمم خورد به ترکیب قشنگی با واژهی محبوبم، شوریده:
شوریدهتن
از عشق ندانم که کیم یا به که مانم
شوریدهتنم عاشق و سرمست و جوانم
«شوریدگی» را سالها پیش از زبان اصغر فرهادی شنیدم، و از همانجا وارد دایرهی واژگان ویژهام شد. در کلام او شوریدگی بار مثبتی داشت و پایه و مایهی آفرینش هنری تلقی میشد به گمانم.
برگردیم به سنایی:
جفاجو/پویندهشب/روزدوان
از بهر طلبکردنِ آن یار جفاجوی
دلسوخته پویندهشب و روزدوانم
غفلتزده
غفلتزدگانِ پُرغروریم
خجلتزدگانِ روزگاریم
جدا از بحث ترکیب، این چند بیت هم به نگرم جالب آمد:
سخا و سخن
ازیرا که بر ما پس مرگ ما
نماند همی جز سخا و سخن
آه که زندهام به سخا و سخن. و راستی جان میدهد برای اسم کتاب: «سخا و سخن»
ما را به جهان مباد شادی
گر ما غم تو به غم شماریم