از سخا و سخن

 

گاه‌گاهی تنها به شوقِ یافتن واژه‌‌های ترکیبیِ نغز و ناب سر می‌زنم به دیوان شاعران کهن. امشب هوس سنایی غزنوی کردم و همان اول چشمم خورد به ترکیب قشنگی با واژه‌ی محبوبم، شوریده:

 

شوریده‌تن

از عشق ندانم که کیم یا به که مانم

شوریده‌تنم عاشق و سرمست‌ و جوانم

 

«شوریدگی» را سال‌ها پیش از زبان اصغر فرهادی شنیدم، و از همانجا وارد دایره‌ی واژگان ویژه‌ام شد. در کلام او شوریدگی بار مثبتی داشت و پایه و مایه‌ی آفرینش هنری تلقی می‌شد به گمانم.

 

برگردیم به سنایی:

 

جفاجو/پوینده‌شب/روزدوان

از بهر طلب‌کردنِ آن یار جفاجوی

دل‌سوخته پوینده‌شب و روزدوانم

 

غفلت‌زده

غفلت‌زدگانِ پُرغروریم

خجلت‌زدگانِ روزگاریم

 

جدا از بحث ترکیب، این چند بیت هم به نگرم جالب آمد:

 

سخا و سخن

ازیرا که بر ما پس مرگ ما

نماند همی جز سخا و سخن

 

آه که زنده‌ام به سخا و سخن. و راستی جان می‌دهد برای اسم کتاب: «سخا و سخن»

 

ما را به جهان مباد شادی

گر ما غم تو به غم شماریم

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

6 اردیبهشت 1402

6 اردیبهشت 1402

23 اسفند 1396

23 اسفند 1396

19 مرداد 1396

19 مرداد 1396

18 شهریور 1396

18 شهریور 1396

26 مرداد 1401

26 مرداد 1401

6 اردیبهشت 1404

6 اردیبهشت 1404

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *