نوشتن برای دوست داشتن
پوشهیی دارم برای گردآوریِ جالبترین جملهها در باب نوشتن. (پارهیی از این نقلقولها از کتابهایی برگزیده شدهاند که در کل ربطی به نوشتن ندارند.)
پوشهیی دارم برای گردآوریِ جالبترین جملهها در باب نوشتن. (پارهیی از این نقلقولها از کتابهایی برگزیده شدهاند که در کل ربطی به نوشتن ندارند.)
روی بیلبورد برای تبلیغِ رنگ مو نوشتهاند: «موی تو، داستان ماست.» لابد شنیدهاند داستانسرایی مهم است، و به سیاق صمدآقا در «صمد و
ایران را دوست دارم، نه برای گذشتهاش، برای آیندهاش. با نوشتن، با آموختن، با ترویج و تقویت فرهنگ نوشتاری، برای آینده میکوشیم. ما آیندگانیم.
دست نمیکشم از کلمهبرداری. هر واژه و عبارت جالبی که ببینم بیدرنگ میانبارم توی «Microsoft To Do». دیدم بدک نیست هر هفته، چندتایی از
به ویرگول عشق میورزد و از آن میپرهیزد. آب که مینوشد هوس چشمه میکند. از آنچه میهراسد انگیزهی زندگی میگیرد. بیهوده به پنجره امید
برخی دستاوردهای کنونیام (از جمله توان انجام آسان بعضی کارها) را زمانی هدفی دور از دسترس میپنداشتم. البته شاید این دستاوردها از منظری، ناچیز
حتا ۱۰ دقیقه مطالعه دگرگونم میکند. کتابهای خوب سبب شدهاند: -از انجام بسیاری از کارهای بیسرانجام دست بکشم. -صریحتر «نه» بگویم، نخست به
از وقتی تدریس آغازیدم برخی کارها را تنها برای آن جدی و بیوقفه انجام دادم که حافظِ انگیزهی همسفران مدرسه نویسندگی باشد. بارها دوستانی
یکی خستگی در میکند و سپس مینویسد، دیگری مینویسد تا خستگی در کند. اول مشتاق است دومی مجنون. تو بگو: خستگی در
بین اشیاء نام اینها بیشتر برمیانگیزدم به نوشتن: پیچ چکش کلید کفش قفسه فانوس بیل آجر ساعت عقربه دستبند صندلی کتاب مداد سوزن
دوستی از تداوم پرسید. سیاههیی از محرکهای خودم را نوشتم و در نویسندهساز امروز تشریح کردم: ۱. به واژهی «کار» عشق بورزیم. ۲.
کدام قصهها را کهنه میپنداری؟ کدام ترکیبها به نگرت کلیشهییست؟ از تکرار چه چیزهایی خستهیی؟ هموزن خستگیهات خلاقی، به همان اندازه که میکوشی از
نوشتن. لذت نوشتن با جمع. چه بنویسم؟ شروع نوشتن با پرسش همیشه هیجانانگیز است. دنبال پرسشی میگردم که راهم بیندازد. به راهی تازه محتاجم.
حرف تازه درد تازه میخاهد، تنها نویسندگان مجنونند که با درد کهنه هم میتوانند حرف تازه بیافرینند.
تنهایی را مسئله میبینی یا راه حل؟ نوشتن را مسئله میبینی یا راه حل؟ عشق را مسئله میبینی یا راه حل؟ خیالبافی را مسئله
روزم را با ۱۵ دقیقه نوشتن روی کاغذ کاهی شروع میکنم. میروم پیادهروی. یک ساعت کتاب میخانم. میروم پیادهروی. با کلمات تازهاندوختهام جملههای جورواجور
به جای «وبینار نویسندهساز» از این به پس میگوییم «خوشیجای نویسندهساز». چرا خوشی+جا؟ چون خوشیم به نوشتن و خاندن: خاندنوشتن. خوشیجا جاییست که
عنوان بالا از کتاب «زنان در تبعید» است. گاه اسم کتاب یا مقالهیی را برمیدارم و پیش از خاندنش دستبهقلم میشوم. پس از نوشتن،