با انجام این کارها خیالم راحت میشود
آیا با انتخاب عنوانی متفاوت برای فهرست کارهای روزانهمان، میتوانیم احساسمان نسبت به انجام کارها را دگرگون کنیم؟ زمانی اول فهرستی نوشتم: «با
آیا با انتخاب عنوانی متفاوت برای فهرست کارهای روزانهمان، میتوانیم احساسمان نسبت به انجام کارها را دگرگون کنیم؟ زمانی اول فهرستی نوشتم: «با
هم کلمه جمع میکنیم و هم جمع را کلمه. اولی که روشن است، اما از دومی: حضور در جمع برای دیدن، برای تبدیل دیدهها
با نوشتن فهرستی از اشیای دور و برمان میآغازیم: گوشی/ساعت مچی/دستبند/سهپایه/میکروفن/لپتاپ/قهوهساز/صابون/شامپو/دوش حمام/چراغ مطالعه/ماژیک/مداد نوکی/عینک/دمپایی/صندلی/تخت/بالش طبی/کارت عابربانک/مودم/شارژر/هندزفری/دفترچه/پارچ/کیسهی پارچهیی/سطل آشغال/جاکلیدی/شوفاژ/ادکلن/چوب لباسی سپس به رابطهی
امیل سیوران گفته بود: «با باخ، زندگی در فاضلاب هم قابلتحمل است.». اگر بنا باشد به جزیرهیی چُسمتری تبعید شوم و فقط بتوانم
«نوشتآرامی» برساختهی پیشنهادی ما برای واژهی «نوشتاردرمانی»ست و عنوان کارگاه جدیدی در مدرسه نویسندگی. نوشتآرامی فروتن است، ادعای «درمان» ندارد، اما به اثربخشی
جزئینگاری ضرورتِ داستانسراییست، حتا از حد گذراندن آن هم بد نیست، اگر نویسنده کارش را بلد باشد و توصیف «طبیعی» جلوه کند: تنیده در
از کتابفروشیِ همکارش برگشت و گفت: «پنج ساله دارن اُفستِ* «کمدی الهی» رو میفروشن، نگو ۴ صفحه نداشته. تازه بعدِ اینهمه سال یه مشتری
#کلمات_هفته برگزیدهییست از یادداشتهای اخیرم در هنگام مطالعه. معیار انتخابم تازگی و زیبایی ترکیبهاست. هرزنوشیها نرمهعرقی بر صورتم نشست ﻫﻤﺮﻳﺸﻪﮔﻰ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﺷﺘﻰ ناچیز
از رایجترین پرسشها این است: «چگونه برای کتاب اسم انتخاب کنیم؟». راهها بیشمارند، اما یکی از جالبترینها و درعینحال دشوارترینهایش ساختن واژهیی تازه است که
شهرام رحیمیان را با رمان درخشانش، «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد»، شناختم و گهگاه از برخی پارهنویسیهایش در فیسبوک چیزهایی
این سخنانْ حکیمانه نیستند؛ از میان نوشتههای گوناگون گردآمدهاند و فصل مشترکشان چینشِ ماهرانهی واژههاست. (برای مشاهدهی قسمتهای قبلی این هشتگ را دریابید: #جملهبرداری)
امروز یک کوه کتاب نویسندهساز امضا کردم برای همسفرانم. حین نوشتن تقدیمنامهها سخنی شکل گرفت که آرزوی همیشگی من برای شماست: «امیدوارم با
از جملات آغازین رمانها بسیار گفتهایم اما درنگ بر واپسین سطرها هم خالی از لطف نیست. با آخرین جملهی رمان «صورتکهای تسلیم*» بیاغازیم: «خاک
«برنامهی هفته» عنوان بخش تازهیی در ستونِ #تردیدار است و جمعهها هوا میشود. برنامهی هفته ۷ پیشنهاد برای تازهجویی و خلاقیتافزاییست. شنبه: یک
از واژه دلخوشی ساختن. از واژه داداش و آبجی و دایی و عمو و عمه و خاله ساختن. از واژه خر و اسب و
واژه در جمله میشکوفد. در «#جملهبرداری» برونهی جمله را بیش از درونهی آن ارج مینهم. دستچین تازهام از بهترینهای نثر فارسی: «قد
همهی بدبختیها زیر سر همین نقطهی شروع است. بهترین نقطهی شروع کجاست؟ اصلن نقطهی شروع خوب وجود ندارد. هر نقطهی شروعی بد است. فقط
«برنامهی هفته» عنوان بخش تازهیی در ستونِ #تردیدار است و جمعهها هوا میشود. برنامهی هفته ۷ پیشنهاد برای تازهجویی و خلاقیتافزاییست. شنبه: یک
نابوکوف گفته بود: «علائق من عمیقترین علائقی است که بشر میشناسد: نوشتن و شکارکردن پروانه.» اولی را هستم اما دل دومی را ندارم و