گفتوگوی روزانه دربارهی نوشتن-۱
این بخش تازهی سایت است. هدف این است که هر روز در فضایی فارغ از حواسپرتیهای رایج در شبکههای اجتماعی به گفتوگو بنشینیم. روال کار
این بخش تازهی سایت است. هدف این است که هر روز در فضایی فارغ از حواسپرتیهای رایج در شبکههای اجتماعی به گفتوگو بنشینیم. روال کار
بسیار بادا خانۀ من آسمانهاش! -محمد حقوقی به تمرین همزمان نوشتن علاقه دارید؟ لینک دانلود فایل صوتی https://file.shahinkalantari.com/fm/data/User/admin/home/nazmeneveshtan/kargahe-tamrine-neveshtan-shahin-kalantari.mp3 چند سال پیش که کار تولید محتوا
در این مطلب از ایدهای صحبت میکنم که زندگی نویسندگی مرا برای همیشه دگرگون کرد. این ایده فقط یک جملۀ ساده است؛ اما همین یک جمله باعث شده که طی سالیان گذشته من حتی یک روز هم از نوشتن دور نیفتم…
از نکات مطرحشده در جلسۀ هفتم: بیایید روی شروع کتابهای مختلف تمرکز کنیم. از خودمان بپرسیم «چرا نویسنده کتاب را اینطور شروع کرده است؟» تمرینی
توصیهی رایج -در نگارش داستانی و غیرداستانی- این است که جملهها را تا حد امکان باید کوتاه نوشت. اما جمله به فراخور بحث میتواند بلند
از نکات مطرحشده در جلسۀ ششم: نکاتی دربارهی تمرین سنجیده تأثیر فعل روی کیفیت نثر نویسنده تفاوت مهم فعلها با هم برای تماشای ویدیو باید
گاهی وقت داری اما حس و حال انجام کاری را نداری. اغلب همینطور است، فرصت بسیار است و انرژی اندک. پس چرا به جای مدیریت
اغلب نوآموزان نویسندگی مصرند که آرایههای ادبی رایج را سریعتر بیاموزند و برخی نیز استفادهی افراطی از آرایهها را مزیتی هنری بهحساب میآورند. خب. این
همیشه از یادداشتهای آزاد عندلیبی نکات ظریف و ارزشمندی میآموزم. از آقای عندلیبی خواستم تا برخی از یادداشتهایشان را اینجا بازنشر کنم: متنهای پر از
پیشحرف: علی صدر یکی از نویسندگانیست که همیشه مشتاقانه انتظار یادداشتها و مقالات جدیدشان را میکشم. پیشتر مقالهای از آقای صدر را اینجا نقل کرده
از مرتضا کربلاییلو چند رمان خواندهام و او را یکی از نویسندگان شاخص این سالها میدانم. پرکاری و تمرکز کربلاییلو در داستاننویسی شایستهی تخسین است.
داشتم نقد شاملو بر «یادداشتهای آدم پرمدعا» را در کتاب «از مهتابی به کوچه» میخواندم که به این حرف رسیدم: «…اما آخر کدام آیه تصریح
مقایسهی خود با دیگران دردیست که انگار درمانی هم برای آن وجود ندارد. اما چرا دست از مقایسه نمیکشیم؟ شاید برای آنکه از جنبهی لذتبخش
جملهای از ویلیام فاکنر در ذهنم حضور پررنگی دارد: «ارادهی ادبی سرکوبشدنی نیست.» هزار بار از نوشتن دور میفتی اما خواندن داستانی، دیدن فیلمی، شنیدن
چند روز است که یکی از سرگرمیهای اصلیام را کنار گذاشتهام. نتیجه: ملال. چرا چنین حسی را به خودم تحمیل میکنم؟ میخواهم راه تازهای برای
کاش میشد به تو میگفتم که بیشتر خودت را نشان بدهی. کاش میشد به تو میگفتم منظورم خودنمایی و شهرتطلبی نیست. حرفم ساختن خود از
چگونه عزت نفس خود را بازیابیم؟ اول از همه ببینیم عزت نفس ما چطور از دست میرود تا بعد برای بازیابی آن چارهای بیندیشیم.
گاه تغییر کوچکی در بیان یک حرف نحوهی رفتار ما را دگرگون میکند. به فرق «دلم میخواهد» و «میخواهم» توجه کنید. پنداری دومی ما را