فرض کنید از شما میپرسند: «بهتوانمندیهایت بیشتر میندیشی یا ناتوانیهایت؟» به این سؤال به چند شیوه میتوان پاسخ داد: ۱. توانمندیهایم (یا ناتوانیهایم). ۲. نمیدانم.
رضا براهنی میگوید «نویسنده مانند یک انسان عادی افسرده نیست که برای درمان نزد روانپزشک برود. وی قادر است با نوشتن بر افسردگی خود مسلط
با از دست دادن چه چیزی یا چه کسی شدیدترین احساسات را تجربه کردید (خشم، اضطراب، اندوه و…)؟ زخم کدام باختِ کهنه هر بُرد تازهیی
زمانی میتوانیم از انتخاب صحیح اولویتمان مطمئن باشیم که به خاطر انجام نشدن سایر کارها خودمان را سرزنش نکنیم. مثلن اولویت من نوشتن روزانهی یادداشتی
تاکنون از سرگردان ماندن بین گزینههای مختلف لذت هم بردهاید؟ و آیا همین لذت عامل تعلل و مانع تصمیمگیری ما نیست؟ مثلن یک روز به
گاهی فکر میکنم نوشتنْ چیزی جز نقشهکشیدن برای فرار از زندان نیست؛ نقشهیی برای فرار از زندان بطالت، روزمرگی، تنهایی، اندوه، افسردگی و… . اگر
«پنج برابر آنچه میخوانی بنویس.» آن موقع اصلن اکبر رادی را نمیشناختم. نمیدانستم روزی یکی از نویسندگان محبوبم خواهد بود. مجلهی فیلمنگار را میخواندم به
چندی پیش در وبینار اهل نوشتن از ایدهی «یک ساعت نوشتن در روز» گفتم. یک ساعت آزادنویسی در روز میتواند از هر تمرین دیگری برای
از وسوسه همیشه نمیتوان و نمیباید گریخت. نویسنده از هر وسوسهیی میگریزد تا به وسوسهی نوشتن تن بدهد. به نوشتن پناه میبری تا وسوسهات کند.
امروز در وبینار اهل نوشتن تصمیم گرفتیم با هم داستان کوتاه بنویسیم. جرقهی ما بر شکل دادن به ایدهی داستان: زنی یک روز صبح از
در وبینار اهل نوشتن دوستی گفت «من دایرهی لغاتم کمه. به نظرتون بهتر نیست یه مدت بهجای نوشتن، بیشتر بخونم؟» گفتم: این تصور صحیحی نیست