پروژهی فکری
پروژهی فکری شما چیست؟ اصلن پروژهی فکری یعنی چه؟ خیلی ساده یعنی اینکه موضوعی را سنجاق کنیم بالای ذهنمان و کاری برایش انجام بدهیم. برای
پروژهی فکری شما چیست؟ اصلن پروژهی فکری یعنی چه؟ خیلی ساده یعنی اینکه موضوعی را سنجاق کنیم بالای ذهنمان و کاری برایش انجام بدهیم. برای
گاهی آدم برخی کارها را هزار بار از نو شروع میکند. چطور؟ انگار با هر وقفه در انجام کار مجبور میشوی به شروع مجدد آن
بهتر است این کار را با یکی-دو نفر از دوستانتان انجام بدهید و با گزارشدادن بههم بر انگیزه و تعهدتان بیفزایید. برنامه بریزید که هر
لئو تولستوی گفت: «بدترین و خطرناکترین حرف این است: ”همه اینگونهاند.“» یکی از ارزشمندترین هنرها «هنر تعمیمندادن» است. یعنی اگر یکی از دوستانت ناسپاس است
فعالسازِ ذهن چیزیست که بهسرعت میتواند ذهن را به جریان بیندازد و با قدری کنکاش منجر به ایدهیی خلاقانه شود. میخواهید نوشتن بیاغازید و نمیدانید
ایده در آدمهاست. این آدمهای زندگی ما هستند که ما را به نوشتن برمیانگیزند. شاید مینویسیم چون طاقت دیدن درد آدمها را نداریم. برایان فیلان،
برتولت برشت گفت: «اول غذا، بعد اخلاقیات.» بله، غذاخوردن مهم است و لذتبخش و اصلن ناگزیر؛ اما چقدر و چگونه؟ حرف ما دربارهی رژیم غذایی
اگر مشتاقید عادت تازهیی در خودتان ایجاد کنید و دنبال انگیزهی بیشتری برای پایبندی به آن هستید، یک راه مناسب، ترویج آن عادت است. شروع
روزها چموشند و افسارگسیخته. چشم به هم بزنی شب شده و یک خروار کار روی دستت مانده. چه باید کرد؟ اول، تعدیل تصورمان دربارهی یک
یکی از خوبیهای نوشتن این است که آدم را روی تعریفهای شخصیاش حساستر میکند، وادارت میکند از خودت بپرسی من «عشق» را چطور تعریف میکنم؟
از چرخههای باطل زندگی: در طول روز به خاطر کمبود وقت و انرژی و تمرکز برخی کارهای مهم را موکول میکنیم به شب، اما شب
دو جمله قصار معروف: «خدا در جزئیات است.» «شیطان در جزئیات است.» برداشت: در هر صورت، جزئیات مهم است. شاید یکی از بزرگترین دلایل احساس
جملههای سوزنی آن دسته از قصارها هستند که بادکنکهای ذهنی را میترکانند. مثل این جملهی فرانکلین پیرس آدامز: «روزهای خوب گذشته فقط حاصل حافظهی ضعیف
هدفی تازه یا یافتن راهکاری تازه برای تحقق هدفی کهنه گاه از هر چیزی انگیزهبخشتر است. اما مهمترین هدفها همانقدر که هیجانانگیزند میتوانند برنجانندمان. به
گاهی با علامتبازی به یادداشتهای روزانهام تنوع میدهم، مثل امروز صبح: ‘از؟ این؟ لحظه؟ جلوی؟ هر؟ کلمه؟ یک؟ علامت؟ سؤال؟ میگذارم؟ اینطوری؟ انگار؟ در؟ معنای؟
در ابتدا بگویم که کپیرایتینگ (Copywriting) ربطی به کپیرایت (copyright) ندارد، اولی یعنی تبلیغنویسی، دومی به حق نشر مربوط است. و بگویم که کپیرایتینگ فقط
مدتیست که در وبینار روزانهی «اهل نوشتن» موضوع ثابتمان «توصیف احساسات» است. در آغاز هر دیدار میپرسم: «در این لحظه چه احساسی دارید؟» در میان