بیداری تلخ
همینکه شیفتهی شعرهای مسعود احمدی شدم و کنجکاوانه نامش را گوگلیدم دیدم همین یکسال پیش جهان را ترک گفته و چه تلخ، در اثر تصادف
همینکه شیفتهی شعرهای مسعود احمدی شدم و کنجکاوانه نامش را گوگلیدم دیدم همین یکسال پیش جهان را ترک گفته و چه تلخ، در اثر تصادف
چقدر طاقت از صفر شروعکردن دارید؟ اگر قرار باشد هر روز از صفر شروع کنید چی؟ توماس کارلایل زمانی گفت: «نوشتن هر داستان جدید، در
1 تولید محصول آموزشی دقیقن یکی از آن تیرهاست که با آن میتوان چند نشان زد. در کتاب شاهراه تاثیرگذاری هم کمی در این رابطه
برای چه مینویسی؟ به خاطرسپردن یا فراموشکردن؟ تنهاشدن یا به جمع پیوستن؟ نزدیکشدن یا دورشدن؟ فرار یا قرار؟ خوابیدن یا بیدارشدن؟ پُرشدن یا خالیشدن؟ کاستن
با یادآوری برخی خاطرات آدم یکهو حرکتی به جسمش میدهد یا زیر لب حرفی را زمزمه میکند. انگار که یادکرد آن خاطره هم به اندازهی
در رؤیا داریوش آشوری را دیدم که مچ دستم را گرفته بود و میگفت ‘بیا برویم بالاپشتبام واژه بسازیم’😅. شاید بیش از هر کس خواب
فرض کنید از شما میپرسند: «بهتوانمندیهایت بیشتر میندیشی یا ناتوانیهایت؟» به این سؤال به چند شیوه میتوان پاسخ داد: ۱. توانمندیهایم (یا ناتوانیهایم). ۲. نمیدانم.
رضا براهنی میگوید «نویسنده مانند یک انسان عادی افسرده نیست که برای درمان نزد روانپزشک برود. وی قادر است با نوشتن بر افسردگی خود مسلط
با از دست دادن چه چیزی یا چه کسی شدیدترین احساسات را تجربه کردید (خشم، اضطراب، اندوه و…)؟ زخم کدام باختِ کهنه هر بُرد تازهیی
زمانی میتوانیم از انتخاب صحیح اولویتمان مطمئن باشیم که به خاطر انجام نشدن سایر کارها خودمان را سرزنش نکنیم. مثلن اولویت من نوشتن روزانهی یادداشتی
تاکنون از سرگردان ماندن بین گزینههای مختلف لذت هم بردهاید؟ و آیا همین لذت عامل تعلل و مانع تصمیمگیری ما نیست؟ مثلن یک روز به
گاهی فکر میکنم نوشتنْ چیزی جز نقشهکشیدن برای فرار از زندان نیست؛ نقشهیی برای فرار از زندان بطالت، روزمرگی، تنهایی، اندوه، افسردگی و… . اگر