«ترجیعبند» بخشی از شعر یا ترانه است که چند بار در طول متن تکرار میشود (+)، شاید این ترجیعبند معروف سعدی به گوشتان خورده باشد: «بنشینم و صبر پیش گیرم/دنبالهی کار خویش گیرم».
از ترجیعبند به عنوان اصطلاحی برای اشاره به حرفهای تکراری هم استفاده میشود. برای مثال در این جملهی محمد قائد: «شماری هم البته به تکرار ترجیعبند مورد علاقهشان ادامه میدهند. اینکه کتابی خواننده ندارد مشکل عرضهکننده است.» البته در نوشتههای قائد «ترجیعبند» بیشتر حالتی منفی و کنایی دارد، در اشارهبه سخنان بدون پشتوانهیی که طوطیوار تکرار میشوند.
حالیا، بحث ما چیز دیگریست و جالب اینکه در این بخش هم حرف باید اشاره به آثار قائد پیش برود. قائد جملات معروفی دارد که بارها در مقالههایش تکرار کرده و بهعبارتی میتوان این سخنان را ترجیعبند نوشتههای او دانست (در معنایی مثبت). از جمله این جملهها که چند بیان گوناگون آنها را آوردهام*:
«آدم نمیتواند كاری كند چیزی را كه میداند نداند.»
«ذهن انسان نمیتواند آنچه را میداند نداند.»
«انسان نمیتواند اراده کند آنچه را میداند نداند.»
«انسان محكوم به غافلگیرشدن در برابر آینده است.»
«آدمها محکوم به غافلگیرشدن در برابر آیندهاند.»
«انسان حتی اگر متخصص عالم غیب باشد محکوم به غافلگیرشدن در برابر آینده است.»
«زیبایی در چشم بیننده و متأثر از عادات اوست.»
«زیبایی فقط در چشم بیننده است؟»
«زیبایی در چشم بیننده است.»
باری، داشتم فکر میکردم بسیاری از ما، اگر نه در نوشتههای عمومی، اما در یادداشتهای شخصیمان چند ترجیعبند همیشگی داریم که شاید اغلب ناخواسته از قلممان جاری میشوند. مثلن من بارها در روزنوشتههایم این جمله را نوشتهام: «تو نوشتن را داری.»، پنداری عصارهی حسیست که همواره پس از پی بردن به اعجاز نوشتن به آن میرسم.
شما هم از این جملهها دارید؟ میتوانید همین پایین همرسان کنید.
*منبع جملات وبسایت رسمی محمد قائد است.