«نثر نارایج» دربارهی هر چه نوشتارِ خلافآمدِ عادت است؛ آثاری که گوشههای نادیدهی زبان را به گویشورِ کنجکاو آن مینمایانند و واجدِ وجدند.
بهتر دیدم ازاینپس برخی یادداشتهای «تردیدار»را بهعنوان افزونهیی برای محصول آموزشی نثر نارایج بنویسم. حالیا اولی:
داستانی یا غیرداستانی فرقی ندارد. جملهی اول مهم است؛ چه در محتوا چه در فرم.
من اما مدتهاست بیش از مضمونِ جملهی نخست، روی فرم آن حساس شدهام. چه بسیار کتابها که صرفن به خاطر نوآوریِ نویسنده در نحوِ اولین جمله خریدهام.
برای نمونه بنگریم به این سطر از محمود گلابدرهیی در «سرنوشت بچهٔ شمرون»*:
«مهربان، سرْ افتاده پایین، سَرِ سه راه سنگِ سه مثقال، از سیروس خداحافظی کرد و سرازیر شد.»
ویژگیش؟
همان سهتکهی اول که با ویرگول جدا شده دلم را برد.
صفت، تصویر، مکان و رخداد.
یک جمله کافیست تا دریابی نویسنده زبانآور است.
بله، در این جمله از ادااطوارهای نثر زیتنی خبری نیست، اما چه بهتر. نثر نارایج را با نثر مثلن ادبی (دلنوشتهجات) یکسان نپنداریم.
راستی، به بسامد بالای حرف «سین» هم بنگرید در همین یک جمله.
2 پاسخ
من باب مزاح
در رایجش مانده ایم چه برسد به نارایجش. :))))
اما خب توانستن این که هم حرفی خارج از چهارچوب زده شود و هم قالب نحو خارج از الگوی مرسوم باشد، خیلی هیجان انگیز است.
که زیبایی نوشتن هم به همین بازیها و هیجانهاست.