بازنویسی شیرین میشود
-دیشب خاب دیدم رفتهام به بقالی کوچکی در حاشیهی شهر. کنار یخچالی پر از بستنیهای خرمایی (که حسرتبهدل ماندم بدانم چه مزهییست)، یک ویترین
-دیشب خاب دیدم رفتهام به بقالی کوچکی در حاشیهی شهر. کنار یخچالی پر از بستنیهای خرمایی (که حسرتبهدل ماندم بدانم چه مزهییست)، یک ویترین
-دیشب سرانجام یک ربع آخر فیلم «sons» را دیدم (به جای سریالیدن، بدبختانه فیلمها را سریالی میبینم). از چند جهت فیلم قابلتوجهیست: ۱. انسجام
– دیشب خاب دیدم یکی از بچههای مدرسه نویسندگی رییسجمهور شده. کلی ذوقش را کردم. از آن طرف یکی از بچهها آمده بود و
-امروز نخابیده بیدار شدم. یعنی دیشب یکسره بیدار ماندم تا امشب زود بخابم، بلکم خابم تنظیم شود. -امروز صبح با ماهان رفتیم «نیکوصفت»
هفتهی تازهیی در پیش. یکی از چهارهزارهفتهی احتمالی*. میخاهم تمام تمرکزم را صرف تمرکز کنم. چرایش گفتن ندارد اما مرور دلیلِ برخی کارها، انگیزهبخشِ
به فهرستی از جملهها میاندیشم. جملههایی برای هر روز. جملههایی که با هر بار نوشتن بیشتر درکشان کنم. جملههایی که تکرارشان هم دلانگیز باشد. باید
نوشتن برای ایستادن، ایستادن بر فراز ذهن. نوشتن برای بیشبینی، بیشتر دیدن از توان چشم. آیا تاکنون با نوشتن در برابر خود ایستادهاید؟
از جملههای تکرارشونده در یادداشتهای روزانهام: «وقتی دربارهی چیزی مینویسم بیشتر به آن علاقهمند میشوم.» تابهحال چنین تجربهیی داشتهاید؟
گاهی عنوانی به سرم میزند و میشوم همان پسربچهی لجوجی که در کودکی نبودم، پسر بچهی لجوجی که برای نوشتن باید باشم گاهی. امروز
از کمنویسی که کلافه بودم، نوشتم: «در برابر دریای شوقم یک کویر طفرهام.» زمانی هم برای نهیب زدن به خودم نوشتم: «اگر زیاد ننویسی،
آیا با انتخاب عنوانی متفاوت برای فهرست کارهای روزانهمان، میتوانیم احساسمان نسبت به انجام کارها را دگرگون کنیم؟ زمانی اول فهرستی نوشتم: «با
هم کلمه جمع میکنیم و هم جمع را کلمه. اولی که روشن است، اما از دومی: حضور در جمع برای دیدن، برای تبدیل دیدهها
با نوشتن فهرستی از اشیای دور و برمان میآغازیم: گوشی/ساعت مچی/دستبند/سهپایه/میکروفن/لپتاپ/قهوهساز/صابون/شامپو/دوش حمام/چراغ مطالعه/ماژیک/مداد نوکی/عینک/دمپایی/صندلی/تخت/بالش طبی/کارت عابربانک/مودم/شارژر/هندزفری/دفترچه/پارچ/کیسهی پارچهیی/سطل آشغال/جاکلیدی/شوفاژ/ادکلن/چوب لباسی سپس به رابطهی
امیل سیوران گفته بود: «با باخ، زندگی در فاضلاب هم قابلتحمل است.». اگر بنا باشد به جزیرهیی چُسمتری تبعید شوم و فقط بتوانم
«نوشتآرامی» برساختهی پیشنهادی ما برای واژهی «نوشتاردرمانی»ست و عنوان کارگاه جدیدی در مدرسه نویسندگی. نوشتآرامی فروتن است، ادعای «درمان» ندارد، اما به اثربخشی
جزئینگاری ضرورتِ داستانسراییست، حتا از حد گذراندن آن هم بد نیست، اگر نویسنده کارش را بلد باشد و توصیف «طبیعی» جلوه کند: تنیده در
از کتابفروشیِ همکارش برگشت و گفت: «پنج ساله دارن اُفستِ* «کمدی الهی» رو میفروشن، نگو ۴ صفحه نداشته. تازه بعدِ اینهمه سال یه مشتری
#کلمات_هفته برگزیدهییست از یادداشتهای اخیرم در هنگام مطالعه. معیار انتخابم تازگی و زیبایی ترکیبهاست. هرزنوشیها نرمهعرقی بر صورتم نشست ﻫﻤﺮﻳﺸﻪﮔﻰ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﺷﺘﻰ ناچیز
از رایجترین پرسشها این است: «چگونه برای کتاب اسم انتخاب کنیم؟». راهها بیشمارند، اما یکی از جالبترینها و درعینحال دشوارترینهایش ساختن واژهیی تازه است که
شهرام رحیمیان را با رمان درخشانش، «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد»، شناختم و گهگاه از برخی پارهنویسیهایش در فیسبوک چیزهایی