-با هر تصمیم یک داستان نصیبت میشود، با هر تصمیم بزرگ یک داستان بزرگ.
-امروز در کلاس شعر دربارهی اصطلاحات عامیانه حرف زدیم و بعد رسیدیم به «پیرهن»، جامه در شعر فارسی و قرار شده شعرکی دربارهی پوششِ نیم کرهی شمالیِ بدن بنویسیم.
و بزودی شاید شب شعر آنلاین هم برگزار کنیم تا شما هم ببینید که همسفران این دوره چه شعرهای شیوایی مینویسند.
-امروز در کلاسی نثر کتاب «حق با شاخه نبات است» را به عنوان نمونهی خوبی از جملات ساده و فصیح مثال زدم:
«مردی بود نسبتاً سالخورده، کوتاهقامت، لاغر و سیاهچُرده. چهرهاش را نقاشی کرده بود، با رنگهای سرخ و نارنجی. موهای بلندش را از پشت بسته بود. شلواری کوتاه به پا داشت، تا زانو. دیگر هیچ! نه پیراهن و نه کفش. هر روز ظهر میآمد، غذای مختصری از پیشخدمت هتل میگرفت و میرفت. کجا؟ معلوم نبود.»
به جای درست فعلها دقت کنید که چگونه درک جملات را سادهتر میکنند.
-امروز در نامه به دوستی نوشتم: «از آدم کینهیی همینکه کینه به دل نگیری بهترین انتقام را گرفتهیی.»
-برای امروز این قصار از صادق چوبک بس است: «مگر زندگی شما چقدر دوام دارد که دنبال چیزهای بادوام میگردید؟ دنبال چیزهایی بگردید که دوامشان بهاندازهی زندگیتان باشد.»
-امروز قدردانِ داشتن ذهنم، معمای همیشگی.
-امروز یادِ دلم افتاد که چه سرخ بود و فهمیدم که هنوز هم سرخ است و سرختر هم میتواند باشد.
-امروز به این نتیجه رسیدم بهترین روش مطالعهی متنی خوب آن است که هر کلمه را ببوسی و بعد بروی سراغ کلمهی بعدی. کندخانی، بوسهخانی.
-امروز در کتابفروشی دکتر از محققی گفت که در جلسهیی، نقدی ساده را برنتابیده و کیفش را برداشته و با گلایهیی تند از بیسوادیِ منتقد، جلسه را ترک کرده. دکتر در عجب بود که چرا یک آدم فرهیخته نباید اهل مدارا باشد؟
دوباره همان ماجرای همیشگیِ هماهنگی حرف و عمل.
-امروز در وبینار نویسندهساز دربارهی انتخاب نام مناسب برای کتاب حرف زدیم. عنوان میتواند کوتاهِ کوتاه باشد یا بسیار بلند، مثل این نمایشنامهی عباس نعلبندیان:
«قصهی غریب سفر شادِ شین ِ شادِ شنگول به دیار آدمکشان و امردان و جذامیان و دزدان و دیوانگان و روسپیان و کافکشان»
عنوان میتواند واضح باشد یا مبهم، مثل: «یوزپلنگانی که با من دویدهاند»
اما در هر صورت عنوان باید به کتاب بیاید و به یاد بماند.
کارگاه این هفتهی مدرسه نویسندگی دربارهی همین موضوع است: «کتابنام»
-امروز در «تمرینجا» با نگاهی به کتاب «ویرایش زبانی» از غلامرضا ارژنگ از «حذف بجا و حذف نابجای فعل در جملههای مرکب» گفتم. بنا شد از این پس در آغاز بیشتر جلسات قدری هم دربارهی دستور زبان صحبت کنیم، با زبانی ساده و مثالهایی ملموس.
-امروز این بیت فردوسی را در یکی از کلاسهای خصوصی مثال زدم:
خرد رهنمای و خرد رهگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
-دیشب خاب دیدم با مادرم رفتهایم دزدی و بعد از سه ساعت دوزاریمان افتاده که زیر چنگ دوربین مداربسته بودهایم. جز کتاب و گردو هم هیچی در بساط طرف نبود. این چیزها که دوربین نمیخاهد عزیز من.
-امروز کانال الهه علیزاده را ببینیم که هر روز بیشتر به خودش نزدیک میشود: @elahehalizade1