بنگرید به این عبارتهای ترکیبی:
شبِ تاریک، غروب غمانگیز، ذهنِ پریشان، آتشِ دل، بویِ خوش، دردِ عشق، دلِ بیقرار، دیوانهی عشق، رازِ زندگی…
اینها نه که بد باشند، اما نخنما شدهاند، و حتا نشانههاییاند برای شناساییِ دلنوشتهها و شعرگونههای کممایه و بیمایه.
حالیا اینها را دریابیم:
➖از دفتر «شبِ بیرنگ»، شعرِ شهرام شاهرختاش:
هذیانِ کویر
لطافتِ انگشتهای نسیم
پلههای برفیِ مرگ
رودهای سحرگاه
مرداب نامها
گلدان تنهایی
خزانِ بیمحابا
خیابانهای عمر
پنجرههای لهیدهی صبح
معماریِ بارانِ درهم پاییزی
کتیبههای دل
اعصاب خاکستریِگیتار و آتش
دستهای پلاسیده
آفتاب پوسیدهی پاییزی
شعرهای بیواژه
بادهای بیآبادی
بوی گرسنهی نان
➖از دفتر «جایی پشت خندهها»، شعرِ مریم شجاعی:
مدار دلدادگی
طناب تمنا
حاشیهی نارنجیِ دل
حسِگندم
ائتلاف درد
پیچکهای خیال
ذهنِ خالیِجنگل
انگشتان کاغذی
حنجرهی تاریک تماشا
رنجهای لرزان
شاخههای نورس صداقت
تورِ شب
دستهای پوسیده
➖از دفتر «از سر بیحواسی»، شعرِ سعید عقیقی:
نگاهی سنگساز
مالکان کمال
کاسهی پُرزلال
نرمش واژهی بیریا
کرانهی هراس
تازیانهی دنیا
چشمهساز خویش
جراحتی مرحموار
شبستانِ رازگویِ چشمانت
برهنگیِ نهالی غمگین
ویرانههای بیمعمار
نشیبِ بیفرازِ تاریخ
قافلهی غافلان
زخمههای زخمآور
رمهی بیهمهمه
کلامِ ناسُفتهی ناسور
ریشخندِ انتظار
وعدهگاهِ مضطرب چشمانت
نوشندگان شب
بنا دارم هر هفته، زیرِ سرنامِ ترکیبگاه گزیدهیی از بهترین ترکیبهای دو-سه واژهیی را فهرست کنم که از میان دفترها و دیوانهای شاعران دیروز و امروز برگزیدهام. کمترین خاصیتش این است که قدری حساستر میشویم روی ترکیبهای خودمان و بیش از پیش از کلیشه میپرهیزیم.
بگویید از بینِ ترکیبهای بالا کدامیک بیشتر بهجانتان نشست؟
یک پاسخ
چقدر برای شروع مفید است 😍
ممنونم