گفت:
تو منتظری خوب بشوی که بنویسی و من مینویسم که خوب بشوم.
این خوب گاهی ناظر بر حسوحال است و گاه مهارت.
در سیاهیِ سطرها شاید غیر از تاریکنای زندگیام نگفته باشم اما روشنیام را در سپیدیِ سطرها دیدهام و میبینم، خودم لاقل.
و نوشتن درد نمیخاهد و درد نوشتن میخاهد.
کلمه کور میشود اگر دروغ بگوید به تو که با قرچقرچِ تمام کفگیرهایِ خورده بر ته دیگ آهنگِ نوشتن میکنی.
تویی که تاولانه خیال خامِ نوشتن میپزی.
2 پاسخ
سلام،استاد قطعا من و خیلی از افراد دیگه معنی بعضی کلمات رو نمیدونیم. چه جور متن رو درک کنیم؟ منظورم فقط این پست نیست، پست های دیگری هم کلمات ناآشنا و عتیقه داره، کلماتی که وقتی میخونی حس میکنی چند ثانیه پیش تولید شده
معنی تاولانه و نویساپز چی میشه؟
چه خوب که درک نمیکنید اميدرضا جان.
چی بهتر از اینکه نوشتهیی ما رو وادار بکنه به بالا بردن درکمون و سبب گسترش دایرهی واژگانمون بشه؟