چه می‌آزاردم؟ داستان‌پردازی با مضمون

چه بهتر که قصه‌پردازی را با ماجرا و شخصیت بیاغازیم،‌ اما گاهی هم می‌توان با مضمون یا درونمایه پا به دنیای خیال نهاد.

در نقشه‌ی ذهنی کارگاه داستان کوتاه زیرشاخه‌ای می‌بینید با این عنوان: «چه می‌آزارَدَم؟»

کارل بلیسکن می‌گوید: می‌توانیم رنج‌ها را تاب بیاوریم اگر بتوانیم آن‌ها را در قالب قصه‌ای بریزیم.»

شاید بتوان گفت قصه‌های ژرف در ژرفای رنج‌ها نهفته‌اند. بنگریم به نمونه‌های شاخص و سینما و ادبیات.

در سرخوردگی‌هایم از رابطه، همواره به ریسمان به آثار میکل آنجلو آنتونیونی آویخته‌ام که در اغلب فیلم‌هایش از گسست رابطه می‌گوید و ناپایداری روابط انسانی. یا هنگامی که خشنونت و استثمار و تبعیض و تخریب محیط زیست نفسم را بند آورده، چه همدردی داشته‌ام جز آثار هنرمندان دردآشنا؟

قصه‌‌پردازی با مضمون، مذموم است اگر به پندآموزی و مستقیم‌گویی بینجامد، وگرنه با نمایش مفاهیم در قالب روابط و ماجراهای ملموس ای بسا که به کمال بیان یک سخن برسیم.

نگاهی بیندازیم به فیلم روسیِ «جزیره*» که قصه‌ای کوچک و سرراست دارد با درونمایه‌ای روشن که پنداری با دیدنش یکی از داستان‌های کوتاه چخوف را می‌خانی:

در آغاز قصه در جزیره‌ای کوچک سربازی ساده‌لوح را همراه فرمانده‌اش می‌بینیم که با هجوم نازی‌ها مواجه می‌شوند و سرباز قصه با دستور نیروی مهاجم مجبور می‌شود مافوقش را بکشد. سپس نازی‌ها از جزیره فاصله می‌گیرند. سرباز ذوق می‌کند که قسر در رفته اما ناگهان با انفجار چند بمب جزیره به آتش کشیده می‌شود. سپیده‌دمان می‌ببینم که پیکر سرباز سر از ساحلی درآورده و چند راهب به نجات او برخاسته‌اند. این تنها چند دقیقه‌ی آغازین فیلم است. اصل قصه‌ سی‌ و اندی سال بعد جریان می‌یابد. حالا آن سرباز به راهبی سالدار بدل شده که اهل صومعه همه در کفِ‌ بود‌وباشِ عجیب‌غریب اویند. وسواس‌گونه ساده می‌زید. بذله‌گوست. سر به سر سایر راهب‌ها می‌گذارد. برای گرمایش جزیره جانانه عرق می‌ریزد. برای نفس‌بریده‌هایی که به کلیسا پناهیده‌اند تا حاجت‌روا شوند نسخه‌های نامعمول و خرافی می‌پیچید ولی مؤثر. اما تمام وجودش سراسر رنج است و احساس گناه از ظلمی که در حق هم‌رزمش روا داشته. خوشا که در پایان فیلم از رهگذر رنج‌هایش به رستگاری می‌رسد. جزییاتش را نمی‌گویم تا مزه‌ی تماشایش را از دست ندهید.

این فیلم درونمایه‌ای روشن دارد و پیداست که تمام اجزای قصه در خدمت نمایش مضمون اصلی آن طراحی شده است، اما چرا شبیه سریالی باسمه‌ای مانند «کلید اسرار» نمی‌شود؟

از مضمون هم می‌توان به قصه رسید، اگر به جای اندرزپراکنی در جهت اصلاح و تربیت دیگران، به نقص‌ها و نابسندگی‌های خودمان اعتراف کنیم، یعنی انسان.


شما بگویید:

چه چیزِ این دنیا بیشتر آزارتان می‌دهد؟ مشتاقید برپایه‌ی آن قصه‌ای بپردازید؟ آیا اثری می‌شناسید که با موفقیت به مضمون مورد نظر شما پرداخته باشد؟

 


*The Island 2006

 

به همسفران مدرسه نویسندگی بپیوندید:

پیشنهاد مطالعه:

27 فروردین 1404

27 فروردین 1404

6 آبان 1398

6 آبان 1398

10 شهریور 1403

10 شهریور 1403

3 پاسخ

  1. به‌نا‌هنگام طوفانی شَوَم بر سرِ شکوفه‌های بهاری درختِ حیاطِ خانه‌مان.

  2. تبعیض و بی عدالتی، از دغدغه های همیشگی زندگیم از کودکی تاکنون بوده است. متاسفانه معیارهای جنسیتی، قومیتی، عقیدتی، ظاهری، طبقه اجتماعی و …، در جامعه، جایگزین معیارهای درست برای هر فعالیتی شده است. امیدوارم هنر تاثیرگذار در کاهش بی عدالتی و اصلاح جامعه کمک کننده باشد.

  3. ۱. توی روزها و لحظاتی، عشق و نفرت مساویِ مساوی می‌شوند. برای من لااقل.
    می‌خوابند روی هم دقیقا.
    آن‌وقتَکی می‌شود که تصمیم برای انتخاب بین آدامس خرسی و آدامس موزی هم می‌شود از طاقت‌فرساترین کارهای جهان برایم. برای من لااقل.

    ۲. بله می‌اندیشم می‌تواند موضوع جالبی برای داستان‌ کوتاه و شعر شود.

    ۳. نمی‌شناسم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *